X
تبلیغات
نماشا
رایتل

ابوطالبی

دست نو شته های درسی ،عقیدتی، ورزشی

نقش آنیموس در روان زن

آنیموس

سئوال:
....................
چرا خانم ها به نسبت آقایون دستاوردهای مکتوب کمتری دارند و چرا دانشمندان و خردورزان مطرح دنیا بیشتر مرد بوده اند تا زن.مشکل از کجاست ؟و چه راه حلی می توان برای آن ارائه داد؟
اگر بخواهم خیلی کوتاه به این سئوال پاسخ دهم, باید بگویم چنانچه زن عنصرمردانه اش یا آنیموسش را دریابد می تواند به گنجینه هایی از خرد و خلاقیت پنهان دست یابد ̦ توانمندی هایی که تا قبل از آن هیچ تصوری از وجود و حضور آنها در خود نداشته است.

اما قبل از آنکه بخواهم در ارتباط با نقش آنیموس در روان زن به طور مفصل صحبت کنم و تاثیرات مثبت آن را در حوزه خرد و خردورزی و تعقل در زنان بررسی کنم لازم می دانم تا به نکته ای مهم اشاره کنم .زمانی که با این جنس ومدل سئوالات روبه رو می شویم خیلی باید مراقب باشیم تا دردام رقابت های زن آمازونی* گرفتار نشویم .چنین رقابت هایی از پایه غلط و اشتباه است .مقایسه جنس و کمیت دستاوردهای زنان با مردان همان دامی است که باید مراقب بود تا در آن گرفتار نشویم.زنان جایگاه منحصر به فردی دارند که اگر به خوبی از آن آگاه شوند دست از رقابت های بی حاصل با مردان بر می دارند. رقابت هایی که آنها را تبدیل به مردانی بدلی کرده است.نفوذ و تاثیرگذاری زنان نه در کمیت دستاوردهای بیرونی آنها ̦بلکه در عمق و ویژگی خاص و منحصر به فرد خرد آنها نهفته است. نیچه در کتاب" زن یونانی"از زبان تاسیتوس مورخ مشهور رومی می نویسد:
"
یونانیان باوردارند که نوعی حرمت و گونه ای علم غیب به زنان تفویض شده است و از این رو یونانیان بدون آنکه احساس حقارت کنند از مشورت با زنان و شنیدن پاسخ های آنها بهره می برند."زنان می بایست با آگاهی از ویژگی های منحصر به فرد زنانه خود و همچنین آشتی و اتحاد با وجه مردانه خوددر مسیر تمامیت و فردیت گام بردارند.اما به راستی چه چیز باعث می شود زنان کمتر ابراز وجود کنند ونتوانند گوهرهای نهفته در اعماق وجودشان را استخراج کنند؟
بسیاری از مکاتب فکری فمنیستی و حتی غیرفمنیستی گناه را بر گردن جامعه مردسالار و تبعیض های جنسیتی در جامعه می اندازد و از محدودیت هایی که در طول تاریخ بشریت برزن روا شده گلایه می کنند ودرنتیجه بزرگترین عامل این ضعف و نقصان را بر چیزی موهومی و البته مذکردر بیرون از خود فرافکن می کنند ̦چیزی به نام جامعه مرد سالار.درحالی که آنچه که زن به آن نیاز دارد و باید به آن توجه کند وجه مردانه روانِ خویش یا آنیموس است که در درونِ او نهفته است ویارِپنهان اوست.البته وجود تبعیض های جنسیتی را که در طول تاریخ بر زنان رفته است را نباید و نمی شود انکار کرد اما اگر بخواهیم همه مسئولیت را از دوش خود برداریم و همه تقصیرات را بر گردن آن موجود غول پیکر و مذکر بیرونی بیندازیم اشتباه محض است.ونشان از تفکری کودکانه دارد که حاضر نیست سهم خود و مسئولیت خود را درک کند و بپذیرد.براستی که یونگ به زیبایی به این مفهوم اشاره می کند که :آنکس که به بیرون می نگرد در خواب و رویا به سر می برد و آنکس که به درون می نگرد بیدار است.زنان ابتدا باید از این خوابِ سنگین بیدار شوند و دست از فرافکنی* های مثبت و منفی خود بردارند و کمی به درون بپردازند و با پرورش صحیح وجه مردانه روان خویش گامی در جهت صلح با مردان بیرونی والبته استخراج توانمندی های درونی خویش بردارند.تنها راه برون رفت از این مسئله در آشتی و اتحاد بین وجه زنانه و مردانه روان است چیزی که یونگ از آن به ازدواج جادویی نام می برد.او می‌گوید: در نهایت، انسانی به کمال انسانیت خود می‌رسد که آنیما یا عنصر مادینه وآنیموس یا عنصر نرینه در او به وحدت و یگانگی کامل برسند. آنیموس مثبت می تواند نقش هادی و راهنمای درونی را برای زن ایفا کند.دقیقا چیزی که خانم ها نیاز دارند تا به واسطه آن از خرد نهفته در درون خود آگاهی یابند و آن را به شیوه صحیح به بیرون منتقل کنند.تمرکز حواس و قوه تشخیص وبرون نگری از هدایای آنیموس به روان زن است.در داستان ها و افسانه های کهن زمانیکه یک شاهزاده مرد توسط یک جادوگر طلسم می شود و تبدیل به یک دیو یا یک حیوان وحشی می شود ,تنها بوسیله عشق واقعیه یک دختر جوان می تواند نجات یابد. این اسطوره ها در واقع نشان دهنده این است که دیدار و آشتی و اتحاد آگاهانه زن با عنصر مردانه اش به راحتی بدست نمی آید .این امر مستلزم صرف وقت بسیار و رنج فراوان است.به تعبیر یونگ "اگر زن طبیعت عنصر نرینه اش را دریابد و به نفوذی که بر وی دارد دست یابد .دراین صورت عنصر نرینه می تواند یک همراه درونی گرانقدر شود و او را به صفات مردانه ی خلاق, شجاعت ,عینیت و خرد روحی آراسته کند."یونگ در کتاب انسان و سمبل هایش در توضیح و تشریح مراحل مختلف کشف و تجلی آنیموس در روان زن می گوید: "عنصرنرینه هم به مانند عنصرمادینه شامل چهار مرحله ی انکشاف است. نخست به صورت نیروی جسمانی ظاهر می گردد،مثلا در قالب یک ورزشکار.در مرحله بعد،دارای روحی مبتکر و قابلییت برنامه ریزی می شود. عنصر نرینه در مرحله سوم در قالب«گفتار» بروز میکند و به صورت کشیش یا استاد پدیدار می شود و سرانجام در چهارمین و والاترین مرحله با تجسم اندیشه نمودار می شود. در این مرحله،عنصر نرینه هم بمانند عنصر مادینه نقش میانجی تجربه مذهبی را ایفا می کند و به زندگی مفهومی تازه می بخشد. عنصر نرینه به زن صلابت روحی می دهد،نوعی دلگرمی نادیدنی درونی برای جبران ظرافت ظاهرش.عنصر نرینه در پیشرفته ترین شکل خود زن را به تحولات روحی دوران خود پیوند می دهد و حتی سبب می شود بیش از مردان انگاره های خلاق را پذیرا شود و از همین رو در دوران گذشته در بسیاری از کشورها وظیفه ی پیشگویی آینده و اراده ی خداوندبه عهده ی وی بود."و این همان خرد نابیست که نیچه در کتاب زن یونانی از آن یاد می کند وآن را نوعی علم غیب می داند ,تا جایی که پادشاهان یونانی تلاش می کردند از طریق مشورت با زنان به این خرد دست پیدا کنند.اگر زنی این وجه مثبت آنیموس را در خود شناسایی و کشف نکند به احتمال خیلی زیاد در معرض ابتلا به فرافکنی خصوصیات این آرکیتایپ بر مردان واقعی بیرونی قرار خواهد گرفت .یعنی عاشق می شود! شیفته ومسخ مردانی که اندکی شبیه به آن وجه خفته و پنهان وجودیشان است می شوند.در این حالت زنان اغلب شیفته مردانی با قدرت بالای سخنوری و تعقل می شوند .مردانی که توانایی و قدرت بالایی برای بیان عقایدشان هستند بیشتر هدف فرافکنی های آنیموس مثبت در زنان قرار می گیرند.در حالی که این درست همان خصوصیاتی است که زنان باید در خود کشف و بیدار کنند. البته این فقط یکی از آسیب های عدم آشتی و اتحاد با آنیموس است.زنی که آنیموس در اوبه شکل نادرستی فعال است اغلب در ارتباطش با مردان دچار مشکل می شود.ولی در اینجا سعی بر این است تا تمرکز بر تاثیرات مثبت آشتی و اتحاد با آنیموس در زنان باشد به خصوص سعی شده محور صحبت در حوزه تاثیر گذاری آن بر توانمندی های عقلی ̦خلاقانه و خردمندانه ̦ وچگونگی تجلی و نمود آنیموس در شیوه اندیشیدن زنان باشد.زنی که با وجه مردانه روان خود رابطه ای ندارد مانند کسی است که درغاری تاریک بسر می برد.این غار حاوی گنجینه های نفیس و بی نظیراست اما زن به خاطر تاریکی مطلق قادر به دیدن آنها نیست .او در انتظار کور سو نوری ضعیف از بیرون بسر می برد و با اولین بارقه های ضعیف نورِبیرونی پروانه وار به گرد شمع وجود مردان دیگر می گردد.غافل از اینکه در درون او مشعل داری آگاه وجود دارد که با روشنایی بخشیدن به زوایای مختلف غار درون زن می تواند او را به گنجینه های درونیش آگاه کند و قدرت برون ریزی و بیان صحیح آنها را به زن بدهد. سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است / طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
حفظ تعادل در روان انسان یکی از مهمترین دستاوردها و تلاش های علم روانشناسی است .تعادل چیزی که معمولا از آن غفلت می شود.افراط و تفریط در هر دو زمینه منجر به آسیب های جدی در روان زن می شود.جنبش های بزرگ حمایت از حقوق زنان با شعارها و آرمان هایی فریبنده به راه افتادند اما حاصل امر چه بود ؟
چنین جنبش هایی زنان را ترقیب به پرورش وجه مردانه روان خود و دوری و جدایی از " زن بودن" کردند !اما چنانچه شاهد هستیم " زن امروزى، پی برده است که زندگی کردن فقط با جنبه مردانه شخصیتش برای او دارای فواید معدودی ست در پس ظاهر فریبنده ، کامل و خودکفای بسیاری از زنان امروزی موجودی عصبی و غمگین نهفته است که غالباً احساس می‌کند برای زندگی واقعی وقت ندارد. زن اگر پیش از این در بندخانه و شوهر و فرزندانش بود، اکنون غالباً با کار و اهدافش به زنجیر کشیده شده است و هیچ وقت در گذشته فشار را مثل امروز احساس نکرده است"2
پرورش جنبه مردانه روان زن به هیچ وجه به معنای انکار و حذف زنانگی در وی نمی باشد.بلکه صحبت از یک اتحاد و یک وحدتِ درونی بین این دو عنصرِ روانیِ متضاد ولی مکمل می باشد.خواندن کتاب یار پنهان نوشته جان سنفورد را به همه شما توصیه می کنم.در این کتاب با تعریف آنیما و آنیموس و وجوه مثبت و منفی آن ̦آلودگی ها و فرافکنی های آنها آشنا می شوید.ضمن اینکه راهکارهایی در این کتاب ارائه شده است که می توان به وسیله آن با آن یار پنهان ارتباطی موثر برقرار کرد و در نتیجه از فوایدِ آشتیِ با او بهرمند شد.از جمله تکنیک های ارائه شده تکنیک "تخیل فعال"* است .این تکنیک را یونگ برای گفتگوی آگاهانه با آنیما ̦آنیموس و عناصر نا خودآگاه پیشنهاد می دهد.در ضمیمه این کتاب به این تکنیک اشاره شده است. تخیل فعال میتواند در قالب رویاها ، نقاشی ها ، رسم کشیدنها ، دل نوشته ها و بازی ها خودش را نشان بدهد.شخصا بسیار تحت تاثیر شیوه دیالوگ ها و تخیل فعال یونگ درارتباط با آنیمای خودش درکتاب "قرمز" قرار گرفتم .بوسیله این تکنیک یونگ روان ناخودآگاه خود را میکاود و به درون سفر می کند.اما برای رویارویی و تحمل چنین سفر عظیم درونی انسان نیازمند ایگویی قوی است تا روانش ازهم نپاشد. در این سفر است که یونگ با روان ناآگاه خودش ملاقات و خودش را ترمیم ، تازه و نو میکند.در طی فرآیند تخیل فعال بسیاری از عناصر ناخودآگاه بر او ظاهر می شوند ولی او همچنان در جایگاه مشاهده گری آگاه باقی می مانده است و با آن عناصر دیالوگ برقرار می کرده است.یونگ در زمانی که کتاب قرمز را می نوشت نگران از دست دادن سلامتی روحی اش بود ولی با این حال روحیه اش را نگه میداشت و با قدرت ، فرآیند تخیل فعال را دنبال میکرد.بیش از این صحیح نمی دانم در ارتباط با این تکنیک صحبت کنم چرا که این تکنیکیست که بهتر است تحت نظارت یک کارشناس و یک روانکاو ماهر انجام شود.مثل همه تکنیک ها و آموزه ها صرفا با مطالعه این کتاب نمی توانیم تغییری در خود مشاهده کنیم .تنها زمانی می توانیم تاثیرات مثبت این تکنیک ها را در خود مشاهده کنیم که آنها را به کار ببندیم ضمن اینکه بهتر است در این راه صبور باشیم .تحولات روحی پایدار نیازمند به صبر و البته گذشت زمان هستند.بهتر است به هشدار و توصیه یونگ در این ارتباط توجه شود او در کتاب "ضمیر نامکشوف "می گوید:
"
برای مشاهده تاثیرات و دگرگونی های روانی که بتواند پایدار بماند, به زمان نیاز داریم. بصیرتی که کم کم دارد جوانه می زند به نظر من بیش تر از آرمان گراییِ نامنظم - که بعید است مدت زیادی دوام آورد- اثرات دراز مدت دارد."عاطفه عبدی
.............................................................................
2
و1- کتاب "زن بودن"
*-
زن آمازون دارای تمرکز حواس بالا و فزون خواه است، ابراز وجود می‌کند، هدف‌دار و متکی به نفس و خود کفا است، ارتباط او با مردان زندگی‌اش در قالب همکار، رفیق و رقیب است. زن آمازون امروزى، نه آرامش یافته و نه حصارهای خود را گشوده است. او پریشان و فرسوده است. نسبت به جنس مخالف نگرشی رقابتی دارد و با آنها مبارزه می‌کند «تا مردانی بهتر از آنها باشد» از درک تفاوت‌های روانشناختی و رشدی میان دو جنس عاجز است. برای وی صرف وجود داشتن به تنهایی کافی نیست و به معنای هیچ بودن است.
*- "
در هر فرافکنی ،فرد پذیرنده تصاویر فرافکنده شده ، بیش از حد ارزشمند یا بی ارزش می شود . فرافکنی به خودی خود نه خوب است و نه بد ، و نحوه برخورد ما با آن مهم است. هر بار که انتقال یا فرافکنی صورت می گیرد ، فرصت دیگری داریم که درون خود را ، شریک درون خود را ، بشناسیم و این راهی است برای شناخت درون خودمان."( یار پنهان-تونی گرنت)
*-
تخیل فعال(active imagination) اصطلاحی است که کارل گوستاو یونگ برای مشاهدهٔ آگاهانه تصورات و نمادهای ناخودآگاه و واکنش به آنها وضع کرده است .این فرایند را می‌توان رویاپردازی آگاهانه هم خواند .البته این رویاپردازی نه خودجوش بلکه هدایت شده است .تخیل فعال از بسیاری جهات با برخی اشکال مراقبه و تأمل روحانی فرقی ندارد . تخیل فعال نوعی اندیشیدن است که در خلال آن تخیل می تواند به طور ارادی با ناخوداگاه خود ارتباط برقرار کند و رابطه ی خودآگاهانه ای با پدیده های روانی خویش داشته باشد. تخیل فعال یکی از مهمترین کشفیات یونگ است.

 

تاریخ ارسال: جمعه 11 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 04:01 ب.ظ | نویسنده: حسن ابوطالبی | چاپ مطلب 0 نظر