X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

ابوطالبی

دست نو شته های درسی ،عقیدتی، ورزشی

نظر مقدس اردبیلی درباره وحدت وجود ، ابن عربی و معتقدین به حلول و

محقق اردبیلی از فقهای برجسته شیعه در قرن دهم هجری که به دلیل زهد و ورع فوق العاده به مقدس اردبیلی مشهور است، در کتاب حدیقة الشیعه که اثری ضد تصوف است، می نویسد :


 :

« بعضی از متاخران قائلان به اتحاد خالق و مخلوق مثل ابن عربی و عزیز نسَفی و عبدالرزاق کاشی در کفر و الحاد از حد تجاوز کرده و قائل به وحدت وجود و این که هر موجودی خداست، شده اند . تعالی الله عما یقول الملحدون علوا کبیرا.

 

و علت تداوم این طایفه در کفر و طغیان این است که اینان چون کتب فلاسفه را مطالعه کردند و بر قول افلاطون قبطی و پیروانش اطلاع یافتند، در نهایت گمراهی قول اینان را اختیار کردند و برای آن که کسی گمان نبرد که اینان سارقان مطالب فلاسفه و عقاید مفتضح و فاسد آنانند، ظاهر آن را عوض کرده و در پوششی دیگر نام آن را وحدت وجود نهادند و چون از معنای این عبارت از آنها سئوال می شود از باب نیرنگ و خدعه می گویند: این معنا قابل بیان نبوده و زبان نمی تواند آن را به تقریر در آورد و تنها با ریاضات و مجاهدتها و در خدمت کملین از مشایخ طریقت قابل فهم است. اینان مردم احمق را با این حرفهای خود حیران کرده و عمر سفیهان را در فهم و تاویل آنها ضایع کردند و این کفر بزرگ را با تاویلات گوناگون توجیه کردند. .. و اما آنچه افلاطون قبطی و پیروان او گفته اند و این گروه در آن تصرف کرده و آن را وحدت وجود نام نهادند، این است که علت اول هستی را از ذات خویش آفرید پس هر موجودی هم خالق است و هم مخلوق. خداوند آنان را خوار گرداند.» (حدیقة الشیعة، ص ۵۶۶)

 

همچنین ایشان درباره قائلین به اتحاد و حلول مینویسد :

« مذهب اتحادیه به این معنی که می گویند ما با خدا یکی شده ایم و هم چنین خدای تعالی با همه عارفان یکی می شود وعقل به بطلان این مطلب قاضی است .

 

این فرقه حق تعالی را تشبیه به آتش و خود را به آهن و انگشت و می گویند چنانچه آهن و انگشت به سبب ملاقات و مصاحبت آتش ، آتش می شوند و عارف نیز بواسطه قرب خدا ، خدا می شود واین سخن محض کفر و زندقه است و هر که اندک عقل دارد میداند که از این که ممکن طبیعت ممکنی گیرد و یا به صفت و رنگ ممکنی برآید لازم نمی آید که واجب ممکن یا ممکن واجب شود و هم چنین هر که از خرد نصیبی داردمی داند که ممکنات را به واجب و واجب را به ممکنات ار قیاس کردن معقول نیست و صاحب این اعتقاد مانند حلولی کافر است و بی دین و زندیق و لعین .»


 

 

 

ابن عربی و اهل بیت علیهم السلام - حقیقت عصمت اهل بیت علیهم السلام در نگاه ابن عربی

 

■ اشاره : مطلب زیر ترجمه فصلی از کتاب «ابن عربی سنی متعصب» اثر علامه آیت الله سید جعفر مرتضی عاملی است که در لبنان به چاپ رسیده است.

 

مهمترین دلیلی که برای تشیع ابن عربی به آن استدلال می کنند سخنان او پیرامون آیه تطهیر و نیز سخنان وی در مورد اینکه آیا سلمان محمدی (فارسی) از اهل بیت علیهم السلام هست یا نه، می باشد. وقتی به گفته های او رجوع می کنیم در می یابیم که او درصدد اثبات عصمت برای اهل بیت علیهم السلام نیست و از طرفی به نفی آن نیز می پردازد. و نیز تلاش می کند تا بزرگترین حیله خود را نسبت به ساقط کردن دلالت آیه از تاثیر در تقویت عقیده شیعه به کار برد و در این مسیر دو ادعای باطل مطرح می کند که مخالف بداهت است و همگان به این نظریه ها می خندند. آن دو نظر به این ترتیب است:

 

اول: مقصود از اهل بیت، فقط ائمه طاهرین علیهم السلام نیست بلکه جناب جعفر و سلمان فارسی و تمامی فرزندان فاطمه سلام الله علیها تا روز قیامت را نیز شامل می شود.

 

همچنین ابن عربی سعی دارد میان اهل بیت و آل البیت فرق بگذارد. او ادعا می کند: مراد از آل، تمامی ذریه رسول خدا صلی الله علیه و آله تا روز قیامت می باشند و شامل نیکان هر امتی می شود، و تأکید می کند که هیچ کس با نظر او مخالفتی ندارد و مسأله اجماعی است!

 

دوم: آیه تطهیر از ارتکاب گناهان حتی سرقت، زنا و شرب خمر جلوگیری نمی کند و کسی که این معاصی را مرتکب شود مستحق عقاب در این دنیا می باشد، لکن این گناهان در آخرت اثری ندارند و مورد غفران واقع می شوند مانند گناهان اهل بدر. ایشان به پیامبر صلی الله علیه و اله برای اهل بدر سخنی را نسبت می دهند که: هرکاری می خواهید بکنید، قطعا شما بخشیده شدگانید.

 

در مقابل برای کوچکترین اولیای صوفیه و نیز برای عمر بن خطاب، عصمت حقیقی را ادعا می کند!، بلکه برای دشمنان اهل بیت علیهم السلام بالاترین مراتب کرامت و پاکی را بیان می کند. و کلماتی که در این گفتار می آید توضیح این مطلب است که ما آنها را بدون هیچ تعلیقی می آوریم:

 

گناهان معصوم، بخشیده شده است.

۱- ابن عربی می گوید:

«بدان: از بندگان خدا کسانی هستند که خداوند ایشان را از میزان گناهانشان آگاه می سازد و ایشان از شدت حیا نسبت به خداوند به سراغ معاصی خود می روند تا به سرعت توبه کنند! گناهان روی دوش ایشان می ماند و آنها از تاریکی مشاهده آنها نجات می یابند. هنگامی که توبه می کنند معاصی بنابر آنچه بوده به حسنه تبدیل می شوند! این قبیل چیزها به جایگاه ایشان نسبت به خداوند ضرری نمی رساند. وقوع معاصی از باب هتک حرمت الهی نیست و به قضا و قدر برمی گردد. سخن خداوند: « لیغفر لک الله ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر[۱]»، جلوتر بودن مغفرت را بر وقوع گناه می رساند.

 

این آیه در حق معصوم وجوهی دارد: یکی اینکه ذنوب را می پوشاند، وقتی قصد گناه هم می کند به انجام آن دست نمی یابد. یعنی گناهان بر او مستور است. یا اینکه عقوبت را می پوشاند پس باز هم گناهی به او نمی رسد، یعنی عقوبت ناظر به مواضع ذنوب است. خداوند آنچه می خواهد توسط مغفرت قبل از وقوع عقوبت و مؤاخذه، بر بندگانش می پوشاند. وجه اول تمام تر است.

 

مغفرت ـ فعلی باشد یا ترکی ـ بر وقوع ذنب مقدم می شود و بر حسنه واقع می شود و آن را نیک می شمرد.

از بندگان خدا در نفس الامر چیزی غیر از عمل مباح سر نمی زند. حالا با توجه به این شخص خاص [یعنی معصوم] قطعا اینگونه است. این امر درباره اهل خدا واضح تر و نزدیک تر است. در شرع ثابت شده است که خداوند در حالتی مخصوص به بنده اش می گوید: إفعل ما شئت، فقد غفرت لک؛ این همان عمل مباح است و کسی که مباح انجام می دهد خداوند او را سرزنش و مؤاخذه نمی کند. اگر در مورد عموم مردم در ظاهر هم معصیت باشد، درباره این شخص [معصوم] معصیت نیست.

 

از این قبیل است معاصی اهل بیت نزد خداوند!؛ در مورد اهل بدر گفته اند: «شما نمی دانید! خداوند مطلع است بر اهل بدر که فرمود: إفعلو ما شئتم، فقد غفرت لکم.»

 

در حدیث صحیح است: « وقتی بنده ای گناه مرتکب شد می گوید: خدایا مرا ببخش. خداوند می فرماید: از بنده من گناهی سرزد، می داند که پروردگارش او را می بخشد. خدا می بخشد. بنده باز گناه می کند تا جایی که در چهارمی یا سومی می فرماید: هرکاری می خواهی بکن، برای تو بخشوده است(!).[۲]»

 

آل البیت چه کسانی هستند؟

۲- ابن عربی می گوید: « آل الرجل در لغت عرب، نزدیکان و خواص او هستند. و خواص انبیا و آل ایشان صالحان، علما و مؤمنان هستند.[۳]»

 

۳- او گفته است: « روشن است که آل ابراهیم از پیامبران و رسولان بعد از او می باشند مانند اسحاق، یعقوب، یوسف و از نسل ایشان انبیا و رسولان با شریعت ظاهری که دلالت بر نبوت ایشان نزد خداوند دارد.

رسول خدا (ص) می خواست که امتش را ملحق به آل خود کند، در حالی که آل او علما و صالحان بودند و برایشان جایگاه پیامبری نزد خدا درست کند در حالی که چنین چیزی تشریع نشده بود. ولکن برای ایشان گونه ای از تشریع باقی ماند.»

 

ابن عربی سخن خود را تا اینجا ادامه می دهد که:

« ما قطع و یقین داریم که که کسانی در این امت به درجه انبیای الهی ملحق شده اند که در تشریع نیامده است

 

و در ادامه می گوید:

«خداوند، پیامبرش را به اینکه آل خود را شاهدان بر امت های انبیا قرار دهد کرامت بخشید، همانگونه که انبیا گواهان بر امت های خویشند. سپس پیامبر این امت را ـ یعنی علمایش را ـ به اینکه در احکام با اجتهاد خود تشریع کنند مخصوص گردانید و احکامی که به واسطه اجتهاد ایشان و تعبد به آن و تعبد مقلدین ایشان به دست می آید را تجویز و تقریر کرد مانند احکام شرایع گوناگون برای پیامبران و مقلدینشان. و مانند این برای هیچ پیامبری نبوده است.

 

پس خداوند، وحی را برای علمای این امت در اجتهادشان قرار داد. همانطور که نسبت به پیامبر می فرماید: « لتحکم بین الناس بما اراک الله[۴]» بنابر این مجتهد حکم نمی کند مگر آنکه خداوند در اجتهادش می بیند. این نفحه ای از نفحات تشریع است، بلکه عین آن است.»

 

ابن عربی می افزاید: برای آل محمد که مؤمنان امت اویند، مرتبه نبوت نزد خداوند می باشد که در آخرت ظاهر می شود. حکمی در دنیا ندارند مگر اینکه از اجتهاد مشروع باشد و در دین و احکام اجتهاد نمی کنند الّا به امر مشروعی از طرف خداوند تعالی. و لذا اگر یکی از اهل بیت در علم و اجتهاد این گونه باشد و این مرتبه را داشته باشد ـ مثل حسن و حسین و جعفر و دیگران ـ میان اهل و آل جمع کرده اند. پس تخیل نکنید که آل محمد (ص) همان اهل بیت و خواص ایشان هستند، نزد عرب این گونه نیست. وقتی خداوند می فرماید: « أدخلوا آل فرعون[۵]»، اراده خاصّان او را می کند.»[۶]

 

 

عصمت اهل بیت … منافی ارتکاب معاصی نیست!

وی درباره عصمت اهل بیت علیهم السلام و تطهیر ایشان در آیه، می گوید:

۴- « شریف ها [اصیل ها، فرزندان رسول الله صلی الله علیه و آله]، همه فرزندان فاطمه و هر که از اهل بیت باشد مانند سلمان فارسی، همگی تا روز قیامت شامل غفران این آیه می شوند. این افراد از طرف پروردگار جزء پاکان هستند و به واسطه شرافت پیامبر و عنایت خداوند به او، مورد عنایت خدا قرار می گیرند. حکم این شرافت برای اهل بیت فقط در آخرت می باشد که مورد بخشش الهی واقع می شوند. و اما در دنیا هرکاری از ایشان سر بزند حدّ برایشان جاری می گردد، مانند کسی که زنا می کند یا دزدی یا شرب خمر و حد بر او جاری می شود و توبه می کند و مغفرت خداوند شامل او می شود، همان طور که ایشان را توبیخ و مذمت نمی کند.

 

سزاوار است که هر مسلمان مؤمن به خدا و آنچه خدا نازل کرده، توسط خداوند و به وسیله آیه «لیذهب عنکم الرجس…[۷]» تصدیق شود. و باید در همه آنچه که از اهل بیت صادر شده معتقد باشد که: خداوند به خاطر آیه از ایشان درگذشته است، پس نباید هیچ مسلمانی ایشان [اهل بیت] را مذمت کند…[۸]»

 

 

از کلمات گذشته اموری آشکار می شود که ما به بیان آنچه می آید اکتفا می کنیم:

یک: ابن عربی می گوید: مراد از اهل بیت همه فرزندان فاطمه تا روز قیامت می باشد. سپس جعفر و سلمان فارسی را نیز وارد بر ایشان می کند، با توجه به اینکه آنها جزء فرزندان فاطمه نیستند. ابن عربی میان دو کلمه اهل و آل تفاوت قائل می شود و می گوید: مراد از آل البیت همه مؤمنان امت پیامبر هستند، گاهی آل البیت را علما و مخلصان می داند و گاهی چیز دیگر. و اهل بیت را کسانی که به این صفت موصوفند بیان می کند و … .[۹]

 

دو: او ادعا می کند: عصمت اهل بیت مانع از صدور کذب نمی شود، همینطور از سرقت، شرب خمر، زنا و بقیه کبائر جلوگیری نمی کند. او اقامه حد در دنیا و مجازات را در این صورتها [برای اهل بیت] اثبات می کند ولکن گناهان ایشان را در آخرت مورد عفو خداوند می داند.

 

سه: او همانگونه که پیرامون عصمت ائمه علیهم السلام سخن می گوید، درباره عصمت اولیا و نزدیکان کسانی که ایشان را نبی می داند نیز سخنانی دارد و ایشان را آل النبی معرفی می کند.

 

ابن عربی کلام خود را درباره عمر بن خطاب به صورت جداگانه بیان می کند و می گوید که او معصوم بوده است. و احتمال ارتکاب هر گناهی ـ چه صغیره و چه کبیره ـ را در حق او وارد نمی داند!… با اینکه درباره عمر معروف است که هنگام بیماری که موجب رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله شد، نسبت به رسول خدا گفته است: او هذیان می گوید و درد و کسالت بر او غلبه کرده است.[۱۰]

 

همچنین نحوه برخورد و رفتار در برابر حضرت فاطمه زهرا (س) ، از جمله دشمنی و ضرب و شتم و سقط جنین ایشان و… که مشهور است . حضرت در حالی به شهادت رسید که از او دوری و بیزاری جسته بود. باید به این مطالب، دیدگاه ابن عربی نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام را نیز اضافه کرد (که مقام حضرت را پایین تر از خلفای سه گانه می داند) .

 

امام از غیر اهل بیت

وقتی سخن از امامت و امام می شود، وی دو نکته را اثبات می کند:

۵اول اینکه: پیامبر (ص) هیچ نصی بر خلافت بعد از خود نیاورده است!

دوم اینکه: وی تصریح می کند مطلوب در امام و حاکم، انتخاب کسی است که صفات خاصی داشته باشد و اختلاف [در این بحث] در اشخاص واقع می شود نه در اوصاف امام

۶او می گوید: «… از این جاست که اختلاف در امام معین قرار دارد نه در اوصاف. پس چقدر کم است خلیفه ای که همه دل ها با او باشد…[۱۱

ابن عربی گفته است: «حق تعالی، امام برتر و مورد اتباع اول است، خداوند می فرماید: « إنّ الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم[۱۲]»… و کسی بعد از پیامبر اعظم (ص) به این مقام استوار نمی رسد مگر خاتم اولیاء بلند مرتبه کریم، اگرچه از بیت پیامبر نباشد. ولی قطعاً در نسب، عالی است. امام به بیت اعلی باز می گردد نه به بیت ادنی.[۱۳

سخن ابن عربی که می گوید اگرچه از بیت نبی نباشد، اشاره به این موضوع دارد که واجب نیست امام منتسب به پیامبر و از اهل بیت خاص او باشد. به استثناء امام مهدی که اهل سنت اعتقاد دارند که از فرزندان فاطمه می باشد.

می بینید که او درصدد این مطلب است که خلافت ابوبکر را با این جمله «و لا ینال هذا المقام الاجسم بعد النبی… » صحت ببخشد. تا جایی که می گوید: « ولکن لم یکن من بیت النبی…» .

ابن عربی در همین کتاب بعد از چند صفحه به این امر تصریح می کند.[۱۴]

 

بدیهی است که این اهمال تام و تمام نسبت به علی، حسن، حسین و فاطمه علیهم السلام مورد تأیید همه مسلمانان نیست. ایشان پیش از هر چیز در نظرگاه مسلمانان، کسانی هستند که خداوند دوستی و مودتشان را واجب کرده است. پس ابن عربی و غیر او ناچارند به خاطر خارج شدن از تنگنایی که قرآن به آن امر کرده و احادیث متواتره به آن صراحت دارند، در موارد لازم متذکر ایشان شوند.

 

ولی ابن عربی اهتمام زیادی به این امر ندارد و در ذکر ایشان اهمال می کند تا جایی که اصلا ایشان شناخته نمی شوند و مقامی برایشان تصور نمی شود. وقتی به نوشته های مهم او یعنی فتوحات و فصوص و رسائل دیگر او مراجعه می کنی، اغراق و بلکه استغراق در تعظیم و تکریم غیر اهل بیت و دشمنان ایشان می یابی و این موضوع به ذهنت متبادر می شود که فضائل و کرامات و مقامات ـ با مناسبت یا بی مناسبت ـ برای دشمنان و مخالفان ایشان می باشد.

و اما بیان و ذکر باقی امامان مانند حضرات امام عسگری و امام هادی و امام جواد و امام رضا و امام کاظم و … علیهم السلام در نوشته جات او، اگر یافت شود نادر و غریب ذکر می شود.


[۱]سوره فتح آیه ۲

[۲]. فتوحات المکیه ج ۹ ص ۲۲۸-۲۳۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی

[۳].همان ج ۸ ص ۱۷۵

[۴]سوره نساء آیه ۱۰۵

[۵].سوره غافر آیه ۴۶

[۶]فتوحات المکیه ج ۸ ص ۱۷۷-۱۸۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی

[۷].سوره احزاب آیه ۳۳

[۸].فتوحات المکیه ج ۳ ص ۲۳۰و۲۳۱ و ر.ک: ص ۲۳۴،۲۳۵،۲۳۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی

[۹]همان ج ۱۳ ص ۴۵

[۱۰]کتب فراوانی برای مراجعه در اصل متن ذکر شده است: ایضاح ص ۳۵۹، صحیح بخاری ج ۳ ص ۶۰ و ج ۴ ص ۱۳۳، بدایه و نهایه ج ۵ ص ۲۵۱ و ۲۲۷ و…

[۱۱]ر.ک: فصوص الحکم ص ۱۶۳

[۱۲]سوره فتح آیه ۱۰

[۱۳]مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه سوم) ص ۴۹

[۱۴]همان ص ۵۵

 

ترجمه : سید مهدی شاهچراغی

 

 

 

 

 

 

ابن عربی و تحریف حدیث متواتر ثقلین و انکار مقام اهل بیت علیهم السلام

 

از جمله مواردی که با استناد به آن، می توان تسنن ابن عربی و بلکه چیزی غلیظ تر از آن را ـ که برخی مدعی تشیع او هستند ـ نشان داد، تحریف حدیث ثقلین توسط وی است که شیعه و سنی آن را به طور متواتر نقل کرده اند. متن این روایت چنین است:

 

«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»

“همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”.

 

در حالی که این حدیث را بسیاری از منابع روایی اهل سنت نیز نقل کرده اند. از جمله برجسته ترین آنها مسند احمد بن حنبل، سنن ترمذی و المستدرک حاکم نیشابوری با همین الفاظ و صحیح مسلم با کمی تفاوت و…

 

اما ابن عربی حدیث را در کتاب فتوحات مکیة چنین می آورد:

«من بعد از خودم برای شما چیزی گذاشتم که اگر به آن تمسک کنید هرگز گمراه نشوید و آن کتاب خداست. شما در باره  این سفارش من (از سوی خداوند) مورد سئوال قرار خواهید گرفت، پس چه می گویید؟ گفتند: شهادت می دهیم که تو آن را به ما رسانده و ابلاغ کرده ای»[۱]

 

پس اهل بیت علیهم السلام در حدیث ثقلین کجا هستند؟!

 

امام از غیر اهل بیت علیهم السلام

وقتی سخن از امامت و امام می شود، وی دو نکته را اثبات می کند:

اول اینکه: پیامبر (ص) هیچ نصی بر خلافت بعد از خود نیاورده است!

دوم اینکه: وی تصریح می کند مطلوب در امام و حاکم، انتخاب کسی است که صفات خاصی داشته باشد و اختلاف [در این بحث] در اشخاص واقع می شود نه در اوصاف امام…

او می گوید: «… از این جاست که اختلاف در امام معین قرار دارد نه در اوصاف. پس چقدر کم است خلیفه ای که همه دل ها با او باشد…[۲]»

ابن عربی گفته است: «حق تعالی، امام برتر و مورد اتباع اول است، خداوند می فرماید: « إنّ الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم[۳]»… و کسی بعد از پیامبر اعظم (ص) به این مقام استوار نمی رسد مگر خاتم اولیاء بلند مرتبه کریم، اگرچه از بیت پیامبر نباشد. ولی قطعاً در نسب، عالی است. امام به بیت اعلی باز می گردد نه به بیت ادنی.[۴]»

سخن ابن عربی که می گوید اگرچه از بیت نبی نباشد، اشاره به این موضوع دارد که واجب نیست امام منتسب به پیامبر و از اهل بیت خاص او باشد. به استثناء امام مهدی که اهل سنت اعتقاد دارند که از فرزندان فاطمه می باشد.

می بینید که او درصدد این مطلب است که خلافت ابوبکر را با این جمله «و لا ینال هذا المقام الاجسم بعد النبی… » صحت ببخشد. تا جایی که می گوید: « ولکن لم یکن من بیت النبی…» .

ابن عربی در همین کتاب بعد از چند صفحه به این امر تصریح می کند.[۵]

 

آنان که در مورد بسیاری از حرفهای شیعه ستیزانه ابن عربی بدون کمترین دلیلی ادعای تقیه می کنند، باید در این مورد توضیح دهند که چگونه او حدیثی را که در منابع اهل سنت نیز به صورت صحیح آمده است و هیچ دلیلی برای تقیه در این مورد وجود نداشته است، تحریف می کند و حاضر به نقل صحیح و کامل آن نمی شود؟

 

همچنین مدعیان تشیع ابن عربی که در مورد مطالب فراوان ضد شیعه اش در فتوحات و فصوص، ادعای تقیه می کنند، باید توضیح دهند که چطور در شرایطی که اهل سنت قائل به حتی عصمت انبیاء و شخص رسول الله ـ صلوات الله علیهم ـ نیستند و در مورد عمر بن خطاب هم ادعای عصمت ندارند، ابن عربی به استناد روایتی مجعول از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ قائل به عصمت عمر می شود، در حالی که در جای دیگر به عدم عصمت اهل بیت علیهم السلام و امکان ارتکاب گناهان کبیره توسط آنان تصریح می کند؟ آیا طرح این مطلب نیز از سر تقیه بوده است؟!


[۱]فتوحات مکیة، ج ۱۰، ص ۲۱۵

[۲]ر.ک: فصوص الحکم ص ۱۶۳

[۳]سوره فتح آیه ۱۰

[۴]مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه سوم) ص ۴۹

[۵]همان ص ۵۵

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی : دخالت شیطان در نفوس شیعیان و غلوّ آنها در محبت اهل بیت علیهم السلام!

 

ابن عربی در فتوحات [۱] تحت عنوان «مداخل الشیطان فی نفوس العالم» – الغلوّ فی حب آل البیت مطالبی نقل می کند که مضمون آن چنین است:

 

دخالت های شیطان در نفوس آدم  – غلو در محبت آل البیت(!) :

راه و روش اهل بدعت و نفسانیّات بدین ترتیب است که شیاطین در ابتدا اصل صحیحی را که در آن شک نمی نمایند به آنان (شیعیان) القاء می نماید. سپس گمراهی ها از عدم فهم صحیح به وجود می آید و گمراه می شوند. این امر همچون یک امر صحیح به شیطان نسبت داده می شود. کاش می دانستند که در این مسائل، شیطان شاگرد ایشان است. (شیطان از صاحبان بدعت و نفسانیّات درس می گیرد).

 

بیشترین مصداق چنین امری مربوط به شیعه مخصوصا امامیه (شیعیان ۱۲ امامی) است. شیاطین جنّی بر آنان وارد می شوند.

 

محبت اهل البیت (علیهم السلام) و افراط بر آن را بر آنان القا می کنند و شیعیان این علاقه شدید را مؤثرترین وسیله قرب الهی تلقّی می کنند. همینطور است اگر در این حدّ توقّف کنند و چیزی نیفزایند ولی آنها (شیعیان) از حد محبت اهل البیت (علیهم السلام) به دو صورت تجاوز می کنند.

 

الف: بعضی از آنها به محبت اهل البیت علیهم السلام دشمنی و سبّ صحابه را می افزودند، چون آنان اهل البیت (علیهم السلام) را مقدّم نداشتند و (شیعیان) گمان می کنند که اهل البیت (علیهم السلام) برای این مناصب دنیوی (خلافت) سزاوارتر بوده اند. از آنان کسانی هستند که شناخته شده اند و زیاد هستند.

 

ب – و طایفه ای از آنان علاوه بر سبّ صحابه، نسبت به پیامبر صلی الله علیه (و آله) و سلّم و جبرئیل علیه السلام و الله جلّ جلاله طعنه زدند که چرا نسبت به رتبه ایشان (اهل البیت علیهم السلام) و برتری آنان در خلافت بر مردم، تصریح نکرده اند و حتی برخی از آنان سوگند یاد کرده اند که: ما کان من بعث الأمین أمیناً  آن که جبرئیل امین را فرستاده است ، امین نبود.[۲]

 

و تمام این امور از اصل صحیحی نشأت گرفته است و آن حب اهل البیت علیهم السلام می باشد اما نتایج غلطی را از آن اصل صحیح گرفته اند. پس گمراه شدند و گمراه کردند. بنگر که غلوّ در دین چه نتایج زیانباری را به دنبال دارد. آنها را از حد خارج نمود به گونه ای که نتیجه کاملاً معکوس برای آنها حاصل شد. قال تعالی: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعُواْ أَهْوَاء قَوْمٍ قَدْ ضَلُّواْ مِن قَبْلُ وَأَضَلُّواْ کَثِیرًا وَضَلُّواْ عَن سَوَاء السَّبِیلِ [۳]

بگو ای اهل کتاب در دین خود غلوّ ( و زیاده روی) نکنید و غیر از حق نگویید و تبعیت نکنید از هوس های قومی که از قبل گمراه شدند و عده کثیری را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند.

 

خلاصه دعاوی ابن عربی بر علیه شیعه چنین است:

۱ – شیاطین جنّی بر شیعه مخصوصا امامیه وارد می شوند [۴] و محبت افراطی آل البیت را بر آنان القا می نمایند.

۲ – کاش شیعیان می دانستند که شیاطین در این مسائل شاگرد آنها هستند.

۳ – برخی از شیعیان به این محبت افراطی، دشمنی و سبّ صحابه را افزودند، چون آنان اهل البیت علیهم السلام را مقدّم نداشتند و (شیعیان) گمان می کنند که اهل البیت علیهم السلام برای این مناصب دنیوی (خلافت) سزاوارتر بوده اند.

۴ – برخی دیگر از آنان علاوه بر سبّ صحابه، نسبت به پیامبر صلی الله علیه (و آله) و سلّم و جبرئیل علیه السلام و الله جلّ جلاله طعنه زدند که چرا نسبت به (فزونی) رتبه و مقدم بودن آنها در خلافت بر مردم تصریح نکرده اند.

۵ – تمامی این انحرافات از حب شدید و افراطی اهل البیت علیهم السلام  دامنگیر شد و شیطان آنها را از یک اصل صحیح به گمراه شدن و گمراه کردن کشانید و نتیجه ای کاملاً معکوس برای آنها حاصل شد.

وی در پایان آیه شریفه قرآن را در مذمت اهل کتاب به جهت غلو در دین خود بیان می کند و شیعیان را تلویحاً همانند آنها می داند.

 

شیطان بر چه کسی نازل می گردیده است؟

در پاسخ به دعاوی ابن عربی در قسمت ۱ و ۲ باید گفت:

محبت آل البیت علیهم السّلام در قلوب شیعیان عنایت عظمی الهی است و این محبّت نه افراطی بوده [۵] و نه هرگز القاء شیاطین جنّی و نه شیطان شاگرد آنهاست.

 

برای مشاهده ی مطلبی درباره اهمیت محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به لینک زیر مراجعه فرمایید :

www.ebnearabi.com/?p=3488

اگر ابن عربی اندکی اهل مراجعه به معارف آل الله علیهم السلام بود به این نتایج خلاف نمیرسید.

 

با توجّه به برخی اظهارات و دعاوی ابن عربی، بخوبی روشن است که شیطان بر چه کسی وارد می شده است!

هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ * تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ[۶]

آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می شوند؟ آنها بر هر دروغگوی گنهکاری نازل می شوند.

 

برای نمونه یکی از مشاهدات و مکاشفات شیطانی ابن عربی را ذکر میکنیم :

ابن عربی در فتوحات مدّعی است که در سال ۵۹۹ در یک روز جمعه بعد از نماز، هنگام نماز جمعه، با روح متجسّد احمد بن هارون الرشید ملاقات و سخنانی میان آنها واقع می شود. در بخش الاقطاب [۷]، ابن عربی همین احمد بن هارون الرشید را مقرب ترین رجل الهی در عصر خودش عنوان کرده است. این قضیه در فتوحات یک بار بصورت مجمل [۸] و بار دیگر به صورت تفصیل بیان شده است.

 

بخشی از این سخنان وی بصورت تفصیل چنین است:

…… و لهذا کان احمد السبتی بن امیرالمؤمنین [۹] هارون الرّشید یصوم ستة ایّام من کل جمعة ….. قلت له لم خصّصت یوم السّبت بعمل العرفة؟ فقال لان الله سبحانه ابتدأ خلقنا یوم الاحد و انتهی الفراغ منه فی یوم الجمعة فجعلت تلک الایّام لی عبادة لله تعالی لااشتغل فیها بما فیه حظّ لنفسی فاذا کان یوم السبت انفردت لحظّ نفسی فاحترفت فی طلب ما أتقوت به فی تلک الایام هکذا کلّ جمعة. فانه سبحانه نظر الی ما خلق فی یوم السّبت فاستلقی و وَضَع احدی رجلیه علی الاخری…..…….فتعجبت من فطنته و قصده فسألته من کان قطب الزمان فی وقتک؟ فقال أنا……  .

ترجمه : و از این رو، احمد سبتی فرزند امیرالمؤنین هارون الرشید چنین بود که شش روز ایام هفته ….. را روزه می گرفت ….. از وی پرسیدم چرا از روزهای هفته، روز شنبه را به کسب اختصاص دادی؟ گفت از آن جهت که خدای سبحان خلقت عالم را از روز یکشنبه آغاز فرمود و در روز جمعه فراغت یافت. پس این ایام را برای عبادت خدا قرار دادم و برای حظّ نفس خود کاری نکردم و چون روز شنبه آمد آن را برای خود قرار دادم و در آن روز به کار و کسب مشغول شدم از برای قوتِ آن شش روز دیگر.

 

پس خدای سبحان نظر افکند به آنچه خلق فرموده بود، در روز شنبه . پس به پشت دراز کشید و یک پای خود را روی پای دیگر قرار داد و گفت من مَلِک هستم برای ظهور و پیدایش مُلک….از او سؤال کردند قطب در زمان تو چه کسی بود؟ گفت خودم…..[۱۰]

 

ملاحظه می شود که مطابق نقل ابن عربی، اعتقاد احمد بن هارون الرشید چنین بود، که خداوند خلقت ما را از یکشنبه آغاز و در جمعه فراغت یافت [۱۱]، و سپس می گوید : فانه سبحانه نظر الی ما خلق فی یوم السبت فاستلقی و وَضَع احدی رجلیه علی الاخری….. خدای سبحان نظر افکند به آنچه خلق فرموده بود، در روز شنبه و (نعوذ بالله)  به پشت دراز کشید و یک پای خود را روی پای دیگر قرار داد.

 

فراموش نکنیم که هر چند ابن عربی این سخنان را از قول احمد بن هارون می گوید، ولی ابن عربی در بحث اقطاب وی را مقرب ترین رجل الهی عصر خود می داند[۱۲]  و تلویحاً سخنان وی را تأیید نموده و در پایان هم از فطانت و زیرکی و هوشیاری و قصد او تعجب کرده و از وی سؤال می کند که در زمان او قطب زمان که بوده است؟

 

احمد بن هارون در پاسخ می گوید: خودم. البته ابن عربی (شیخ اکبر و امام کشف و شهود صوفیّه) از خود سؤال نمی کند که این مطالب کفرآمیز از احمد بن هارون الرشید و به زعم او مقرب ترین رجل الهی عصر خود است یا از آن دشمن دیرینه و کینه توز بنی آدم(ابلیس)؟ لازم به یادآوری است که عبدالرحمان جامی مطلب دیگری را بیان کرده است.

 

وی در نفحات الانس [۱۳] بعد از جمله «وانتهی الفراغ منه فی یوم الجمعه» به جای جمله «فجعلت تلک الایام لی عبادة الله تعالی» این جمله را نقل کرده است.

«پس در این شش روز که وی در کار ما بود، من در کار وی بودم».  تذکر: این اظهارات حداقل با اصل توحید، مهم ترین و اساسی ترین اصل اعتقادی مسلمانان و اصل اساسی امامت در تضاد است.

 

الف – ادعای بسیار ناروا و گستاخانه نسبت به ذات ربوبی جلّت عظمته و این اتهام که …. (نعوذبالله) خداوند به پشت دراز کشید و یک پای خود را روی پای دیگر قرار داد….

ب – ادعای (قطب و غوث) مقرب ترین رجل الهی برای احمد بن هارون[۱۴]، توسط ابن عربی با توجه به این که وی در عصر ائمه معصومین علیهم السلام نظیر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام زندگی می کرده است.

ج – ادعای خلقت عالم در شش روز (شبیه اعتقاد یهود، مورد لعنت خدا) و نیز اظهارات جامی در نفحات الانس که دروغ و کذب بودن آن بعید است و بنوبه خود مطالب بسیار ناروایی است، فعلاً مورد بحث قرار نمی دهیم.

 

با توجه به بطلان روشن و بدیهی دو ادّعای فوق که مربوط به دو اصل از مهم ترین اصول اعتقادی مسلمانان و شیعیان می باشد.

 

باید از پیروان و مدافعان ابن عربی سؤال کرد، باتوجه به بطلان  این اظهارات که حتی یک نفر عامی به نادرستی آنها پی می برد چگونه ابن عربی با آن درجات و مقاماتی که صوفیه برای وی قائل هستند به بطلان آنها پی نبرد؟ و این دعاوی سراپا غلط را از کسی پذیرفت که خود وی، قائل است احمد بن هارون قطب و غوث زمان و مقرب ترین رجل الهی در عصر خود است؟

 

آیا برای هر محقق و پژوهشگر مسلمان ذره ای تردید باقی می ماند که گوینده این سخنان با هر نام و نشانی که خود را معرفی کند، آن دشمن دیرینه و کینه توز است که به خداوند عرضه داشت « قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»[۱۵]

 

(ابلیس) گفت: (خدایا) به عزتت سوگند همه آنان را گمراه خواهم کرد. مگر بندگان خالص تو را در میان آنها.


[۱] فتوحات مکیه، ج ۴، ص ۲۸۰

[۲] قسمت داخل پرانتز (علیهم السلام) از نگارنده است. اگر بگوییم مقصود ابن عربی از آن که جبرئیل امین را فرستاده است(نعوذ بالله) خدای عزّوجل می باشد و او امین نبود، کلام بسیار نامربوط و سخن کفر آمیزی است که هیچ مسلمانی (اعم از شیعه و سنی) هرگز چنین اعتقادی ندارد.

[۳] مائده / ۷۷

[۴] در صفحات بعد بیشتر آگاه می شویم، شیطان بر چه فرد یا افرادی وارد می شود.

ضمنا رجوع شود به کتاب فضائل الخمسة من الصحاح الستة علامه فیروزآبادی، ج۲، ص ۲۳۰ باب ما أبغض احد علیا الا شارک ابلیس اباه. هیچ کس بغض حضرت علی(ع) را در دل ندارد مگر اینکه ابلیس با پدر او (در انعقاد نطفه) شریک بوده است. (با ذکر مدارک اهل تسنن)

 

[۵] باید گفت کسانی در این مورد، افراطی و اهل غلوّ هستند که علم و قدرت و…آل البیت ع را ذاتی آنان دانسته و یا نعوذ باالله آل البیت ع در علم وقدرت خداوند شریک می دانند ولی شیعه هرگز چنین اعتقادی ندارد بلکه آن ذوات مقدسه را عبد خدا دانسته که بجهت وصول به أعلی درجه معرفت خداوند و اطاعت مطلق الهی و… به منتهای کمال ما سوی الله واصل گردیده اند.

[۶] الشعراء/۲۲۱و۲۲۲

[۷] فتوحات، بحث الاقطاب، ج۱۱، ص ۲۷۴ و ۲۷۵

[۸] همان، ج۱۱، ص۳۳۵ و ۳۳۶

[۹] ابن عربی، هارون الرشید خلیفه صفّاک و قاتل حضرت موسی بن جعفر علیه السلام  را امیرالمؤنین می داند. شیعیان این لقب را به امر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مخصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دانسته اند و حتی این لقب را برای سایر ائمه معصومین علیهم السلام بکار نمی برند.

[۱۰] فتوحات، ج۹، ص۳۲۶ و ۳۲۷

[۱۱] یهود معتقد بودند که خداوند خلقت عالم را مدت شش روز انجام داد. از روز یکشنبه تا پایان روز جمعه و روز شنبه خدا راحت گردید. آنها معتقد بودند، امور عالم و پدیده های هستی طبق همان تقدیر و قوانین پیش می رود و دیگر هم از خداوند هم کاری  ساخته نیست. خداوند می فرمایند: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ (مائده/۶۴)» حضرت امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه می فرمایند: وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ: لم یقولوا انه هکذا ولکنهم قالوا قد فرغ من الامر لایزید و لاینقص فقال الله جل جلاله تکذیبا لقولهم وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ یَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ یُنفِقُ کَیْفَ یَشَاءُ  الم تسمع قول الله عزّوجل یقول: یمحوا الله مایشاء و یثبت و عنده ام الکتاب(توحید صدوق/ ص۱۶۷ و ۱۶۸).

باید دانست که یوم در آیه: « وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ…(ق/۳۸)»، دوران است. خداوند آسمانها و زمین و آنچه میان آنها است را در شش دوران آفرید.

[۱۲] فتوحات، ج۱۱، ص۲۷۴ و ۲۷۵

[۱۳] جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، ص۵۵۰ و ۵۵۱ (انتشارات محمودی، ۱۳۳۷ه. با مقدمه و تصحیح مهدی توحیدی پور) باید دانست که در نسخه دیگر نفحات الانس جامی با مقدمه و تصحیح دکتر محمود عابدی، انتشارات اطلاعات چاپ اول، تهران، ۱۳۷۰ در صفحه ۵۴۹ همین جمله ی « پس در این شش روز که وی در کار ما بود، من در کار او بودم» وجود دارد. عبدالرحمان جامی (متوفی ۸۹۸ ه. ) از متابعان و مریدان ابن عربی (متوفی ۶۳۸ ه) و از شارحان فصوص بوده و بعید است که جملات ابن عربی را تغییر داده باشد. ضمن آنکه سیاق جملات طوری است که تا حدودی این قول را تایید می کند. ولی از آنجا که این جمله کلام بسیار قبیحی است زیرا صحّت این جمله مستلزم عجز خداوند و نیاز خدای عزّوجل (نعوذ بالله) به احمد بن هارون در تدبیر و تنظیم خلقت عالم و ….. و همچنین مستلزم وجود احمد بن هارون قبل از خلقت آسمان و زمین است. احتمالا این جمله را جهت تطهیر ابن عربی تغییر داده اند. والله اعلم

[۱۴] فتوحات( ج۱۱، ص۲۷۴ و ۲۷۵) ابوالعباس، احمد بن هارون الرشید در منابع شیعه مانند ابواب الجنان و جامع النّورین واعظ سبزواری و به نقل آنها در خزینة الجواهر مرحوم نهاوندی (ص ۲۹۱ – ۲۹۳) بنام قاسم و ملقب به مؤتمن در زمان حیات پدرش، جاه و مقام دنیوی را ترک و از پدرش کناره گرفت و در غربت روزهای شنبه را به کار می پرداخت و سایر ایام هفته را به عبادت سپری می کرد و سرانجام در غربت در بصره در کمال زهد در سال ۱۸۴ هجری درگذشت. به نظر می آید از آنجا که مقام احمد بن هارون الرشید در نظر ابن عربی خیلی عظیم بوده، آن دشمن دیرینه و کینه توز بنی آدم مجسم شده و خود را احمد بن هارون الرشید معرفی و این کلمات کفرآمیز و ناروا را به ابن عربی القا نموده است. البته شیطان بهر شکلی جز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام می تواند مجسم شود. ولی می تواند به درغ خود را معصوم معرفی کند که از کلمات و اظهارات وی بخوبی می توان به ماهیت او پی برد.

[۱۵] ص/ ۸۲ و ۸۳

 

 

 

مذهب ابن عربی؟ ابن عربی شیعه یا سنی؟ گفتگوی سمات با علامه سید جعفر مرتضی عاملیhttp://www.ebnearabi.com/wp-content/uploads/2011/10/0.jpg

 

مکاشفات ابن عربی

استضعاف فکری ابن عربی

صلح کل و پلورالیست بودن ابن عربی

ابن عربی عارفی خود ستا

 

 

 

 

 

آیت الله علامه سید جعفر مرتضی عاملی محقق ‌و نویسنده برجسته شیعه در سال ۱۳۶۴ق، در جبل عامل لبنان دیده به جهان گشود. در سال ۱۳۸۲ ق. جهت تحصیل علوم دینی به نجف اشرف مهاجرت کرد و پس از شش سال به حوزه علمیه قم منتقل و بیش از دو دهه در این حوزه به تحصیل، تدریس و پژوهش پرداخت. از وی تاکنون بالغ بر سی عنوان کتاب منتشر شده است که معروف ترین و معظم ترین آنها کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص) می‌باشد
آثار علامه سید جعفر مرتضی در دفاع از حریم تشیع و معارف قران و اهل بیت علیهم السلام و نیز پیراستن و تصحیح دیدگاه‌ها نسبت به حوادث و رویدادهای تاریخ اسلام جایگاه بلندی دارند. تتبّع وسیع، ارزیابی دقیق، ریشه‌یابی هوشمندانه از حوادث و سیر آنها، تحریف زدایی و نمایاندن حقایق و واقعیت‌ها، نشان دادن دست‌های جعل و تحریف، و افشای چهره‌های مزوّر و فریبگر، از ویژگی‌های برجسته آثار استاد است.

اشاره

آیت الله سید جعفر مرتضی عاملی از محققین و علمای برجسته لبنان و صاحب دهها تالیف و تحقیق در موضوعات دینی و از جمله کتابی با عنوان «ابن عربی، سنی متعصب» در گفتگو با سمات که در شهر بیروت در دفتر کار ایشان انجام شد، به سئوالات ما پیرامون مذهب ابن عربی و شیعه یا سنی بودن او پاسخ دادند. علی رغم آن که آثار ابن عربی مملو از نشانه هایی دال بر سنی مذهب بودن او و نیز دشمنی او با شیعه است، کسانی اصرار می ورزند تا از وی چهره ای شیعی بسازند و از حجم فراوان انتقادات به وی کاسته و شاید محملی برای توجیه اعتقادات مخالف با قران و عترت علیهم السلام او بیابند.

در شماره اول سمات نیز فصلی از کتاب وی ترجمه و با عنوان جستاری در مذهب ابن عربی به چاپ رسید.

 

 

سمات: حضرت عالی تحقیقاتی پیرامون مسلک و اعتقادات ابن عربی داشته اید و کتابی نیز در این زمینه منتشر کرده اید. در باره مذهب ابن عربی اختلاف نظرهایی وجود دارد و علی رغم اشتهار و نشانه های آشکاری که بر سنی مذهب بودن او وجود دارد، کسانی اصرار دارند از او یک چهره شیعی ارائه کنند، نظر شما در این مورد چیست؟

□ بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین.

مذهب هر کسی به یکی از چهار روش زیر شناخته می شود:

1.    اینکه خود شخص به مذهب خویش تصریح کند.

2.    معصوم از مذهب او خبر دهد.

3.    نزدیکان به او و آشنایان به احوال و خصوصیات و اعتقادات او در باره مذهب وی نظر دهند.

4.    تعیین مذهب بر اساس آنچه که در تالیفات و آثار شخص به عنوان اعتقادات و اندیشه ها و باورها و تعلقات قلبی او بیان شده است به انضمام احکامی که شخص خود را به آن ملتزم می بیند. البته با این شرط که در آثار شخص چیزی دال بر کناره گیری وی از آن عقاید و یا اعتراض او بر آنها یافت نشود.

بر این اساس اگر این آثار همسو با اعتقادات و منهج و فقه شیعه بود، او را شیعی می دانیم و اگر همسو با عقاید و باورهای اهل سنت بود او را سنی و اگر همسو با مثلا خوارج بود او را خارجی قلمداد می کنیم و ….

در باره ابن عربی ما تنها با روش چهارم می توانیم مذهب او را تعیین کنیم؛ زیرا تا آنجا که ما می دانیم او شخصا به مذهبش تصریح نکرده است و نگفته است که شیعه و یا غیر شیعه است؛ همان گونه که در سخن و حدیثی از معصوم علیه السلام نیز در باره مذهب او سخنی به میان نیامده است. همچنین ما از کسانی به عنوان نزدیکان و همراهان او که بر احوال و عقاید او آگاه باشند، چیزی در باره مذهب او نشنیده ایم . پس راهی جز نظر در آثار و کتابها و افکار و عقاید فقهی و کلامی و تفسیری ابن عربی برای تشخیص مذهب او وجود ندارد.

بنده در آثار و تالیفات او غور و بررسی کرده ام و پاره ای از شواهد قابل توجه را بالغ بر دهها و بلکه صدها مورد که دال بر اینکه او شیعه نبوده است یافته ام، همان گونه که مواردی را در آثار او یافته ام که بیانگر شطحیات و خطاهای آشکاری از اوست که هیچ راهی برای تاویل و توجیه آنها وجود ندارد مگر آن که خواسته باشیم از مرزهای مقبول و معقول تاویل و توجیه در گذریم با این که هیچ ضرورتی برای این کار وجود ندارد. زیرا ابن عربی نه پیامبر است و نه امام معصوم و نه عقاید و مذهب فقهی او محل ابتلای ماست تا مجبور باشیم برای اثبات تشیع او دست به این تاویلات تکلف آمیز برای توجیه اشتباهات و خبط های او بزنیم.

ضمن آن که اثبات تشیع او موجب می شود وزر و وبال خطاها و خبط های او بر دوش ما گذاشته شود. اما این که کسانی اصرار در اثبات تشیع او دارند، شاید به یکی از دو دلیل زیر باشد:

1.    وجود بعضی از کلمات و عبارت های ابن عربی پیرامون اهل بیت علیهم السلام نظیر آنچه که در تفسیر آیه تطهیر و امثال آن نوشته است.

2.    بعضا مطالبی را در موضوع عرفان و تصوف از ابن عربی دیده اند که موجب شگفتی آنها شده و گمان برده اند که او این مطالب را از آثار و مکتب اهل بیت علیهم السلام اخذ کرده است، لذا اصرار دارند که او را شیعه و پیرو اهل بیت علیهم السلام بدانند.

اما باید در این باره بگویم که :

اولا، این افراد تنها نیمی از لیوان را دیده اند. اگر اینان نیمه دیگر را نیز ملاحظه کنند، با کلمات و عباراتی مواجه خواهند شد که به دلیل اضطراب و پریشان گویی شایسته هیچ صاحب فضل و کرامتی نیست و برخی از آنها آن چنان از درجه خلوص و درستی ساقط هستند که جز در دایره خبط و خلط و خطا قرار نمی گیرند. و نیز برخی از این موارد که موجب شگفتی بعضی شده است ـ نظیر آنچه در ذیل آیه تطهیر گفته است ـ متضمن هدم و انکار مفاد واقعی آیه و تکذیب حدیث کساء است که در ذیل آیه صادر شده است.

ثانیا، عرفان دانشی است که هر کسی ممکن است در آن ممارست و دست داشته باشد و وصول به حقایق و دقایق عرفانی ـ از این حیث که یک دانش است ـ منحصر به شیعه نیست و ای بسا افرادی از غیر شیعه نیز در این مباحث وارد شوند و در آن متخصص شوند. به خصوص آن که ما می دانیم علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام در اختیار و دسترس همگان اعم از شیعه و سنی و مومن و کافر است و همگان اعم از شیعه و سنی و بلکه غیر مسلمین هم به این حقیقت معترفند که هر کس طالب علم و حکمت و عرفان و بلکه طالب هر فضیلت و کرامتی است باید وارد مدرسه امیرالمؤمنین علی علیه السلام شود و از زلال معارف و تعالیم او بیاموزد. آن حضرت علوم فراوانی را از جمله مثلا علم نحو و … را بنیان گذاشتند که جمیع مسلمین اعم از شیعه و سنی به سراغ آن رفتند و در آن متخصص شدند.

بر این اساس حتی با فرض این که ابن عربی پاره ای از مطالب عرفانی اش را از اهل بیت علیهم السلام گرفته باشد، ضرورتی در میان نیست تا این که او را در زمره شیعه بدانیم و در نتیجه مجبور شویم وزر و وبال پریشان گویی ها و خبط های او را بر دوش خود و شیعه بگذاریم.

سمات: بسیاری از مطالب مطرح شده از سوی ابن عربی با ادعای مکاشفه همراه است. آیا ابن عربی در مکاشفات خود صادق است؟ و اساسا نظر دین در باره مکاشفه چیست؟

□ مکاشفاتی که ابن عربی از آنها سخن می گوید از مقوله ستایش انسان از خویش است. شاید مقصود وی از طرح چنین ادعاهایی ترویج افکار و عقاید یاد شده اش و تلاش برای بستن باب نقد و مناقشه در آنها است و نیز نوعی چاره جویی در برابر مطالبات علما و دانشمندان که از وی برای ادعاهایش دلیل می خواهند. اما انگیزه ابن عربی از طرح این مکاشفات هر چه باشد، ما بر اساس معیار قرانی «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» باید در باره هر آنچه که به ما عرضه می شود، طلب دلیل و برهان نماییم. همان گونه که لازم است اقوال و گفته ها و آرای ابن عربی را نیز به قران و سنت و عقل عرضه کنیم تا صحت و سقم آنها مشخص شود. ما در کتابمان با عنوان «ابن عربی، سنی متعصب» دهها نمونه از گفته های بدون شک باطل ابن عربی را ذکر کرده ایم که اگر جزء مکاشفات وی باشد، حتما در دایره مکاشفات رحمانی نخواهد بود.

ابن عربی در هر موردی که مکاشفه اش بر خلاف کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و مذهب اهل بیت علیهم السلام است، باید توضیح دهد که مکاشفه اش با چه کسی بوده است؟ بدون شک چنین مکاشفاتی نمی تواند با ملائکه بوده باشد. تنها این انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام هستند که می توانند مطمئن باشند که مکاشفه شان رحمانی است اما باقی مردم نمی توانند به چنین اطمینانی برسند، چرا که بر اساس آیات قران گاه این شیطان است که اموری را به افراد القاء می کند.

سمات: افرادی برای توجیه اشتباهات ابن عربی و از جمله اعتقادات ضد شیعی او، او را مستضعف فکری در مقوله شناخت تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السلام معرفی می کنند. نظر حضرت عالی چیست؟

□ اولا، اگر ابن عربی مستضعف باشد، پس دیگر چه کسی مستضعف نخواهد بود و آیا مصداقی برای غیر مستضعف می توان یافت؟

ثانیا، چنین ادعایی بدون دلیل است و چگونه می توان بدون ارائه دلیل، آن را پذیرفت؟

ثالثا، این ادعا در بطن خود اعتراف به این موضوع دارد که ابن عربی واجد اندیشه منقح و پاکیزه ای نیست و نمی توان او را فردی شیعی دانست و اعتقادات غیر شیعی او را حمل بر تقیه و اموری از این دست کرد.

رابعا، چگونه ممکن است فردی شیعه باشد اما با کل فقه شیعه مخالف باشد آن گونه که از کتاب فتوحات مکیه اش بر می آید و نیز با عموم اعتقادات شیعی تضاد داشته یاشد آن گونه که از همه کتبش پیداست و نیز چگونه ممکن است همه و یا معظم احادیثی که بدان اعتماد و استناد می کند، از اهل بیت علیهم السلام نباشد و یا از راویان شیعه نقل نکرده باشد. علاوه بر این که او مخالفت های صریحی با قران و مسائلی که مورد اجماع مسلمین است، دارد که در کتبش یافت می شود.

خامسا، اگر ملاک تشیع ابن عربی چیزهایی است که اینان به آن استناد می کنند، پس چرا مدعی تشیع همه علمای سنی نمی شوند؟ در کتب بسیاری از علمای سنی مطالبی که موجب شگفتی و پسند شیعه می شود، بیش از کتب ابن عربی وجود دارد. در حالی که آنچه از این گونه مطالب به ابن عربی نسبت داده می شود، حاوی تأویلاتی است که عقیده شیعه را مخدوش می کند و نمی تواند دلیلی بر امر مثبتی باشد بلکه دلیلی بر علیه اوست.

سمات: ابن عربی صلح کل و به تعبیر امروزی آن یک پلورالیست تمام عیار است و همه ادیان و مذاهب و فِرق را صحیح می داند. اشکال این دیدگاه چیست؟

□ اگر سخنش این است که همه ادیان آسمانی حق است و مرادش این است که تعالیمی که انبیای الهی صلوات الله علیهم آورده اند، از جانب خداوند است، این سخن درستی است اما این حرف هیچ منکری ندارد، نه در شیعه و نه در سنی. اما اگر مقصودش این است که همه آنچه منتسب به این ادیان است ـ حتی مطالب تحریف شده آنها ـ حق و صحیح است، البته در بطلان این سخن تردیدی نیست. قران می فرماید: فماذا بعد الحق الا الضلال. روشن است که حق یکی بیشتر نیست و غیر آن نمی تواند حق باشد. خداوند در قران می فرماید:

وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ[۱]

و [بدانید] این است راه راست من، پس، از آن پیروى کنید. و از راه‏ها [ى دیگر] که شما را از راه وى پراکنده مى‏سازد پیروى مکنید. اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است، باشد که به تقوا گرایید.

نسبت به مذاهب مختلف هم همین طور است. به عنوان مثال حکم وضو، یا مسح دو پا است و یا شستن آنها، یا تکتف (دست بسته نماز خواندن) درست است و یا دست باز، و در مساله توحید یا تجسیم و تشبیه خداوند ( آن گونه که برخی مذاهب اهل سنت قائلند) درست است و یا تنزیه خداوند از امور مادی و مقداری؛ و نیز این که رؤیت خداوند ممکن است و یا آن که ممکن نیست؛ آیا خلافت شیخین درست است و یا آن که درست نیست. در همه این موارد حق یکی است و نمی توان به درستی و حقانیت امور متضاد قائل شد.

البته ممکن است مقصود او از صحت جمیع مذاهب، معذور بودن پیروان آن به دلیل غفلت و قصور فهم آنان باشد، چرا که خداوند قاصر را عقاب نمی کند. این البته احتمال بعیدی است چرا که معذوریت در ارتکاب خطا موجب درستی و حقانیت خطا نمی شود.

سمات: از جمله اشکالاتی که بر ابن عربی وارد می شود، ستایش های عجیب او از خودش و ذکر مقاماتی است که برای خودش قائل است مثل این که خود را خاتم الاولیاء می داند. در این زمینه نیز توضیحی بفرمایید.

□ جوابی برای این سئوال به ذهنم نمی رسد جز این که بگویم این منش خلاف قول خداوند است که فرمود:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یُزَکِّی مَن یَشَاء وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً[۲]

آیا به کسانى که خویشتن را پاک مى‏شمارند ننگریسته‏اى؟ [چنین نیست،] بلکه خداست که هر که را بخواهد پاک مى‏گرداند، و به قدر نخِ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند.

از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت است که : أقبح الصدق ثناء الرجل علی نفسه[۳]

زشت ترین راستها ستایش شخص از خویشتن است

و نیز از آن حضرت منقول است که:

من مدح نفسه فقد ذبحها[۴]

خودستا خویش را ذبح کرده است.

سمات: آیا اساسا شیعه برای وصول به مطالب عرفانی نیازی به رجوع به امثال ابن عربی دارد؟ اگر نه برای دریافت مطالب عرفانی به کجا باید مراجعه کرد؟

در مقدمه کتابم با عنوان «ابن عربی سنی ای متعصب» نوشته ام که دقت در مطالب عرفانی ای که ابن عربی در آثارش آورده است و مقایسه آنها با آنچه که علمای ما پیرامون این مطالب نوشته اند و ملاحظه دیگر مطالبی که در این موضوع به نگارش در آورده اند، نشان می دهد که : علمای ما ـ رضوان الله علیهم ـ کسانی اند که حقایق این علم را شفاف کردند و مفاهیم آن را پاکیزه نمودند و مقاصدش را بیان کردند و ارکانش را بر پا داشتند و اصطلاحات آن را منضبط نمودند و نشانه های آن را بر افراشتند.

و البته در نهایت این قران و سخنان رسول خداوند صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام است که معیار تشخیص غث و سمین و صحیح و سقیم این گونه مطالب است. تندرو باید به اینان برگردد و کندرو باید بدانها ملحق شود و آن که علوم و معارفش را از اینان بگیرد محققا از چشمه ای صاف و بی انحراف گرفته است . کافی است در این مورد به سخن امام صادق علیه السلام در باره حسن بصری اشاره کنیم که فرمود:

فلیذهب الحسن یمینا و شمالا فوالله ما یوجد العلم الا هیهنا[۵]

به خدا سوگند حسن به راست رود یا به چپ، دانش جز در خانه ما اهل بیت یافت نخواهد شد.

و سخن آن امام علیه السلام در مورد حکم بن عتبه که فرمود:

فلیشرق الحَکَم و لیغرب، اما و الله لایصیب العلم الا من اهل بیت نزل علیهم جبرییل[۶]

حَکم باید به شرق و غرب رود اما (باید بداند) که به علمی جز آنچه که از اهل بیتی که جبرییل بر آنها نازل شده است، دست نخواهد یافت.

در پایان این گفتگو مایلم به این نکته اشاره کنم که غرق شدن در افکار ابن عربی واجد سودی نخواهد بود بلکه سزاوار آن است که تلاش و وقت خود را مصروف تشریح و توضیح بعضی از کلمات و سخنان معارفی و یا سیاسی و اجتماعی امیرالمؤمنین علیه السلام نماییم. این امر هزار بار سودمند تر از صرف وقت در سخن دیگران و نزدیکتر به رضای الهی است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[۱]. انعام/ ۱۵۳

[۲] . نساء/ ۴۹

[۳] . عیون الحکم و المواعظ، ص ۱۱۸

[۴] . همان منبع ص ۴۲۵

[۵] . کافی جلد ۱ ص ۵۱

[۶] . کافی ج ۱، ص ۳۹۹


 

 

 

ادّعای ابن عربی در مورد مقرّب ترین وکامل­ترین اولیاء الهی (خلفای ظاهر وباطن) بعد از رسول­ خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم  

                                  

طبق نظر ابن عربی : ابوبکر،عمر،عثمان و متوکل ، هم واجد خلافت ظاهری بوده اند و هم واجد خلافت باطنی، یعنی دارای والاترین مقام ولایت و درجات معنویّت و معرفت و قرب حق تعالی و این مقامات بعد از عثمان، برای حضرت علی علیه السلام است.

 

 

ابن ­عربی در کتاب فتوحات خود ، مدعی است برخی از اولیاء و مقرّبین الهی که از جهت کمالات و درجه قرب الهی ، در زمان خود منحصر به فرد می باشند و او آنها را غوث می نامد، خلافت ظاهری را حیازت نمودند همان گونه که خلافت باطنی را حیازت کردند، مانند ابوبکر، عمر، عثمان، حضرت علی علیه السّلام و الحسن علیه السّلام، معاویه بن یزید، عمر بن عبدالعزیز و متوکل عباسی … [۱]  

 

فمنهم رضی الله عنهم الاقطاب و هم الجامعون للاحوال و المقامات بالأَصاله او بالنّیابة کما ذکرنا و قد یتوسّعون فی هذا الاطلاق فیُسَمُّونَ قُطباً ، کلّ من دار علیه مقام ما من المقامات و انفرد به فی زمانه علی ابناء جنسه و قد یُسَمّی رَجُلُ البَلَد قطب ذلک البَلَد

و شیخُ ا لجماعةِ قُطبَ تلک الجماعةِ و لکن الاقطاب المصطلح علی ان یکون لهم هذا الاسم مطلقاً من غیر اضافةٍ لا یکون منهم فی الزّمان الّا واحد و هو الغوث ایضاً و هو من المقرّبین و هو سیّد الجماعة فی زمانه و منهم من یکون ظاهرالحکم و یحوز الخلافةَ الظاهرةَ کما حاز الخلافة الباطنة من جهت المقام کأبی بکر و عمر و عثمان و علی و الحسن و معاویة بن یزید و عمر بن عبدالعزیز و المتوکّلِ و منهم من له الخلافه الباطنة خاصّة و لا حکم له فی الظّاهر کاحمد بن هرون الرّشید السَّبتی و کأبی یزید البسطامی و اکثر الاقطاب لا حکم لهم فی الظّاهر [۲]  

 

بنابراین به اعتقاد ابن عربی که خود را صاحب مقام خاتم الولایه المحمدیة  [۳]  می دانسته  و معتقدان وی، ولایت او را مظهرتامّ ولایت اولیاء الهی دانسته اند و شیخ اکبرش گویند، ابوبکر،عمر،عثمان، هم واجد خلافت ظاهری بوده اند و هم واجد خلافت باطنی، یعنی دارای والاترین مقام ولایت و درجات معنویّت و معرفت و قرب حق تعالی و این مقامات را بعد از عثمان، برای حضرت علی علیه السلام قائل شده است.

 

به نظر می آید برخی از دعاوی ابن عربی ، نظیر همین ادّعای وی در مورد متوکّل عبّاسی [۴] موجب گردید که مرحوم علّامه طباطبائی (ره) به مرحوم آیة الله سیّد محمد حسین حیسنی تهرانی (ره ) بفرمایند : « چه طور می شود محیی الدّین را اهل طریق دانست. با وجودی که متوکّل را از اولیاء خدا می داند ؟ ! » [۵] 


[۱] - فتوحات ،‌ج ۱۱، ص ۲۷۴ – ۲۷۵ ،‌المکتبه العربیّه تحقیق و تقدیم و عثمان یحیی تصدیر و مراجعه   ابراهیم مدکور ۱۴۰۷ ه – ۱۹۸۷  م.

[۲] – سَبت یعنی شنبه از آنجا که گویند وی از ایام هفته ، تنها روز شنبه را جهت کسب معیشت به کار اشتغال می ورزیده است

[۳] - ( درفتوحات ، ج ۱۱ ، ص ۲۸۹ – ۲۹۰ ) ادعا نموده که خود مقام عظیم « ختم الولایة المحمدیة » یا خاتم الولایة المحمدیة یعنی ولی منحصر به فرد در جمیع عالم ، اکبر اولیاء محمدّیین را حیازت نموده است .

« و منهم رضی الله عنهم الختم و هو واحد لا فی کل زمان بل هو واحد فی العالم ، یختم الله به الولایه المحمدیه فلا یکون فی الاولی المحمدیین اکبر منه » لازم به یادآوری است که ابن عربی ، این ولی منحصر به فرد ، در عالم را خودش می داند . در فتوحات ، ج ۱ ، ص ۳۱۹ ، چاپ ۴جلدی ، گوید : انا ختم الولایه دون شک        لورث الهاشمی مع المسیح     بدون شک من خاتم ولایت هستم ، زیرا که من وارث هاشمی ( محمد صلی الله علیه و آله و سلّم ) و مسیح می باشم . منظور ابن عربی از مع المسیح ، تنها در ختم الولایة است . وی حضرت مسیح علیه السلام را ختم الولایه المطلقه می داند و منحصراً خود را ختم الولایة المحمدیة عنوان کرده است .

[۴] - متوکل عباسی از جنایتکاران بزرگ عالم و دشمنان سرسخت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم ) بوده است . وی آشکارا به حضرت امیر علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت و اهانت می کرد ( ابوالفداء ، ج ۲ ، ص ۱۸۸ ، حوادث سال ۲۳۶ ه ) وی در سال ۲۳۶ فرمان داد قبر مطهّر حضرت سیّد الشهدا علیه السلام را تخریب کردند . روزی متوکل از یعقوب بن سکّیت ادیب زمان و معلّم دو فرزندش معتزّ و مؤیّد سوال کرد این دو فرزند من را بیشتر دوست داری یا حسن و حسین ( علیهما السلام ) را ؟ ابن سکّیت پاسخ داد قنبر غلام حضرت علی علیه السلام نزد من عزیز تر از تو و فرزندان تو هستندتا چه رسد به حسن و حسین علیهما السلام.  از این رو متوکل ، وی را به وضع دلخراشی به شهادت رسانید . شهادت امام هادی علیه السّلام نیز به فرمان متوکل ، صورت گرفت سرانجام این بزرگتری دشمن خدا و رسول و ائمّه علیهم السّلام در عصر خودش ، و به اعتقاد ابن عربی بزرگترین و مقرّب ترین ولیّ خدا در عصر خودش ، در سال ۲۴۷ در مجلس بزم و لهو شبانه توسط فرزندش به قتل رسید . 

[۵] – آیه الله سید محمد حسین حسین تهرانی ، روح مجرد ص ۴۳۶ طبع پنجم رمضان المبارک ۱۴۲۰ ه ناشر انتشارات علامه طباطبائی – مشهد مقدس – خیابان شهید هاشمی نژاد – جنب مسجد الهادی (ع)

 

 

ابن عربی : از معرفت امام زمانم رویگردان هستم و از خدا آن را نخواسته ام!

ابن عربی ادعا می‏کند که از خدا نخواسته است که امام زمانش را بشناسد و میگوید که از معرفت امام زمانش روی گردان بوده است! که مبادا برای لحظاتی از معرفت خدا و مقامات شهود خود بی بهره! بماند، و وقتش را در طلب امام زمانش ضایع! کند:

 

«فاعلم أنی علی الشک من مدة إقامة هذا المهدی إماما فی هذه الدنیا فأنی ما طلبت من الله تحقیق ذلک ولا تعیینه ولا تعیین حادث من حوادث الأکوان إلا أن یعلمنی الله به ابتداء لا عن طلب فإنی أخاف أن یفوتنی من معرفتی به تعالی حظ فی الزمان الذی أطلب فیه منه تعالی معرفة کون وحادث بل سلمت أمری إلی الله فی ملکه یفعل فیه ما یشاء فإنی رأیت جماعة من أهل الله تعالی یطلبون الوقوف علی علم الحوادث الکونیة منه تعالی ولا سیما معرفة إمام الوقت فأنفت من ذلک… ولما کنت علی هذه القدم التی جالست الحق علیها إن لا أضیع زمانی فی غیر علمی به تعالی قیض الله واحدا من أهل الله تعالی و خاصته یقال له أحمد بن عقاب اختصه الله بالأهلیة صغیرا فوقع منه ابتداء ذکر هؤلاء الوزراء فقال لی هم تسعة فقلت له إن کانوا تسعة فإن مدة بقاء المهدی لا بد أن تکون تسع سنین فإنی علیم بما یحتاج إلیه وزیره فإن کان واحدا اجتمع فی ذلک الواحد جمیع ما یحتاج إلیه و إن کانوا أکثر من واحد فما یکونون أکثر من تسعة فإنه إلیها انتهی الشک من رسول الله ص فی قوله‏خمسا أو سبعا أو تسعا فی إقامة المهدی».*

 

ترجمه : بدانکه من نیز در شک و تردید بودم از مدت امامت مهدی در دنیا پس من از خداوند طلب نکردم مشخص شدن آن را و همچنین از خداوند مشخص شدن حوادث و مسائل دیگر را نخواستم مگر اینکه خودش بدون خواستم علم آنها را عطا فرماید زیرا که می‌ترسم در مدت طلب معرفت اینگونه مسائل، بهره معرفت خداوند فوت شود.

بلکه خودم را تسلیم امر خداوند نمودم تا هرچه خواهد در ملک خویش عمل نماید. جماعتی از اهل معرفت الهی را دیدم که علم به حوادث عالم را از خداوند مسئلت می‌نمودند و بویژه معرفت امام زمان خود را طلب میکردند. پس من از این رویه روی گردان شدم…..

و چون بر این روش خود بودم که هیچ زمانی را صرف غیر معرفت خدواند نکنم، خدواند مقدر فرمود که یکی از اهل معرفت خدا و خاصّان او به نام احمد بن عقاب که خداوند از خردسالی او را اهل معرفت قرار داده ابتدا ذکری از وزرای مهدی کرد سپس عدد آنها را نه نفر اعلام کرد پس من به او گفتم اگر وزراء نه نفر باشند مدت امامت مهدی نیز نه سال خواهد بود.

* (فتوحات۴ جلدی، جلد۳ / ۳۳۲)  

 

 

ابن عربی خود را از پیامبر و امام زمان (علیهما السلام) افضل و داناتر میداند!

شیخ اکبر عارفان ، محیی الدین ابن عربی آندلسی صریحا خاتم الاولیاء ” یعنی خودش را!!! “¹ از جهتی افضل و اعلی و بلند مرتبه تر از خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم می‏داند و می‏گوید:

 

«وإن کان خاتم الأولیاء تابعا فی الحکم لما جاء به خاتم الرسل من التشریع، فذلک لا یقدح فی مقامه ولا یناقض ما ذهبنا إلیه، فإنّه من وجه یکون أنزل، کما أنّه من وجه یکون أعلی». (فصوص الحکم، ۶۲).

ترجمه : اگر چه خاتم اولیاء تابع احکام و شریعت خاتم الانبیاء است اماhttp://www.ebnearabi.com/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gifاین تبعیت ضرری به مقام و جایگاه او نمیرساند و منافاتی با عقیده ما ندارد(عقیده خاتم الاولیاء بودن خودش) زیرا که خاتم الاولیاء از جهتی پایین‌تر از خاتم الانبیاء است و از جهتی بالاتر از اوست.

جالب این است که ابن عربی برای توجیه افضلیت خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم،به مجعولات اهل سنت این گونه استدلال می‏کند که عمر و برخی اصحاب هم از رسول خدا در بعضی جهات افضل! بوده اند:

« قد ظهر فی ظاهر شرعنا ما یؤیّد ما ذهبنا إلیه فی فضل عمر فی أساری بدر بالحکم فیهم، وفی تأبیر النخل، فما یلزم الکامل أن یکون له التقدّم فی کلّ شی‏ء وفی کلّ مرتبة». (فصوص الحکم، ۶۲ ـ ۶۳).

ترجمه : همانطور که در ظاهر شریعت مؤیدی برای این گفته ما(افضل بودن خاتم الاولیاء بر رسول خدا) وارد شده و آن فضیلت عمر بر رسول خدا در مسئله اسرای جنگ بدر و حکم او در موردشان و نیز پایین بودن قدر و منزلت پیامبر از سایر مردم در قضیه تلقیح نخل‌های مدینه است. پس لازم نیست شخص کامل در همه چیز و در همه رتبه‌ها مقدم باشد.

ابن عربی خود را از حضرت مهدی علیه السلام داناتر و حکیم تر، دانسته بلکه خود را برادر قرآن و حضرت مهدی علیه السلام را برادر شمشیر دانسته است:

وأما ختم الولایة المحمدیة فهو أعلم الخلق بالله لا یکون فی زمانه ولا بعد زمانه أعلم بالله وبمواقع الحکم منه فهو والقرآن إخوان کما أن المهدی والسیف إخوان. (فتوحات ۴ جلدی، ۳ / ۳۲۹).

ترجمه : و اما ختم کننده ولایت محمدی (خاتم الاولیاء) پس او داناترین مردم به خداست و احدی نه در زمان او و نه بعد از او داناتر از او به خداوند و جایگاه احکام الهی نخواهد بود. و خاتم الاولیاء برادر قرآن است همانطوری که مهدی و شمیر با هم برادرند.

و می‏گوید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدت امامت حضرت مهدی و تعداد وزیران آن حضرت عالم نبوده و در این مورد شک داشته است:

«وإنما شک رسول الله ص فی مدة إقامته خلیفة من خمس إلی تسع للشک الذی وقع فی وزرائه لأنه لکل وزیر معه سنة فإن کانوا خمسة عاش خمسة و إن کانوا سبعة عاش سبعة و إن کانوا تسعة عاش تسعة». (فتوحات ۴ جلدی، ۳ / ۳۲۹).

ترجمه : بدرستی که شک رسول خدا در مدت امامت جانشینش(حضرت مهدی) که آن را پنج الی نه سال گفته در اثر ندانستن تعداد وزاری مهدی و شک در عددشان بوده، زیرا که سنوات امامت به تعداد وزرای آن حضرت می‌باشد. پس اگر پنج وزیر داشته باشد پنج سال و اگر هفت نفر باشند هفت سال و اگر نه نفر باشند نه سال امامت خواهد داشت.

و اما در مورد خودش مدعی است که علم به تعداد سنوات امامت حضرت توسط یکی از به اصطلاح اولیاء الهی به او داده شده است:

«فاعلم أنی علی الشک من مدة إقامة هذا المهدی إماما فی هذه الدنیا فأنی ما طلبت من الله تحقیق ذلک ولا تعیینه… ولما کنت علی هذه القدم التی جالست الحق علیها إن لا أضیع زمانی فی غیر علمی به تعالی قیض الله واحدا من أهل الله تعالی و خاصته یقال له أحمد بن عقاب اختصه الله بالأهلیة صغیرا فوقع منه ابتداء ذکر هؤلاء الوزراء فقال لی هم تسعة فقلت له إن کانوا تسعة فإن مدة بقاء المهدی لا بد أن تکون تسع سنین …».(فتوحات۴ جلدی، جلد۳ / ۳۳۲).

بدانکه من نیز در شک و تردید بودم از مدت امامت مهدی در دنیا پس من از خداوند طلب نکردم مشخص شدن آن را … و چون بر این روش خود بودم که هیچ زمانی را صرف غیر معرفت خدواند نکنم، خدواند مقدر فرمود که یکی از اهل معرفت خدا و خاصّان او به نام احمد بن عقاب که خداوند از خردسالی او را اهل معرفت قرار داده ابتدا ذکری از وزرای مهدی کرد سپس عدد آنها را نه نفر اعلام کرد پس من به او گفتم اگر وزراء نه نفر باشند مدت امامت مهدی نیز نه سال خواهد بود!!!


 [۱] ابن عربی درباره خودش می‏گوید: أنا ختم الولایة دون شک؛ لورث الهاشمی مع المسیح‏؛ کما أنی أبو بکر عتیق؛ أجاهد کل ذی جسم وروح. (فتوحات مکیه ۴ جلدی، ۱ /۲۴۴).


 

 

ابن عربی : حضرت نوح در دعوت امت خود دچار خطا شد!

 

ابن عربی در فُصُوص، فصّ نوحیّه ،ادّعا می کند که حضرت نوح علیه السّلام در دعوت امّت خود خطا کرد و قوم او غرق دریای علم و معرفت گردیدند­. [۱]

 

 

خلاصه اظهارات ابن عربی چنین است:

حضرت نوح علیه السّلام در مورد دعوت امت خود مُنَزِّه محض بود و حق تعالی را مُنزََّه ازهر گونه شَوائِب جسمانی معرّفی می نمود و به هیچ وجهی از وجوه، مشابهت و مناسبتی میان خداوند و خلق قائل نبود.

از سوی دیگر، قوم او مُشَبِّه محض بودند زیرا بُت می پرستیدند و بُتهای خود را مُتَّصف به صفات کمال می دانستند به همین جهت قوم نوح علیه السّلام میان دعوت آن حضرت که تنزیه محض بود و عقیده خویش که تشبیه محض بود مناسبت و وجه مشترکی نیافتند و لذا دعوت آن حضرت را نپذیرفتند.

اما اگر نوح علیه السّلام همان گونه که قوم خود را به تنزیه دعوت می کرد به تشبیه نیز مبادرت می نمود، قوم هم دعوت او را می پذیرفتند.

 

ابن عربی معتقد بود، حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در دعوت خود، تشبیه و تنزیه را جمع نمود و به همین جهت دعوت او پذیرفته شد.

ابن عربی برای اثبات این ادّعای خود به آیه « لَیسَ کَمِثلِه شَیءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ البَصیرُ» [۲]استدلال می کند و می گوید بخش اول آیه شریفه « لَیسَ کَمِثلِه شَیءٌ » تنزیه حق تعالی و بخش دوم « وَ هُوَ السَّمیعُ البَصیر » تشبیه می باشد ابن عربی در فصوص، فصّ اسماعیلیّه نیز گوید:

وَ لا تَنظُر اِلَی الحَقّ وَ تَعریهِ عَنِ الخَلقِ          وَلا­تَنظُر­اِلَی الخَلقِ وَ تَکسُوهُ سِوَی الحَقِّ [۳]  

ندان حق را برهنه از خلق و خلق را بدون کسوت حق ، حق را در کسوت خلق و خلق را در کسوت حق بدان.

 

و سپس گوید : وَ نَزِّههُ وَشَبِّههُ و قُم فی مَقعَدِ الصِّدقِ :

یعنی حق را تنزیه و تشبیه کن تا در مقعد صدق استقرار یابی [۴]

 

بدین صورت ابن­عربی در مورد عدم جواز ترک بتها از جانب قوم نوح علیه السلام می گوید :

فَاِنَّهُم لَو تَرَکُوهُم جَهَلوا مِنَ الحَقّ عَلی قَدرِ ما تَرَکُوا مِن هؤُلاءِ فَاِنَّ لِلحَقِّ فی کُلِّ مَعبُودٍ وجهاً خاصّاً یَعرِفُهُ وَ یَجهَلُهُ مَن یَجهَلُهُ [۵] . یعنی اگر قوم نوح علیه السلام آن بتها را ترک می نمودند جاهل می گردیدند از حق به اندازه آنچه از بتها ترک نمودند . همانا برای حق در تمامی معبودها ( حتّی بُتها و … ) وجه خاصّی است می شناسد آن وجه خاص را هر که حقّ را می شناسد و نمی شناسد آن وجه خاص را هر که حق را نمی شناسد.

 

و خلاصه در مورد هلاکت فوم نوح گوید :

فَغَرَقُوا فی بِحارِ العلم بالله فلم یَجِدوا لَهُم مِن دُونِ اللهِ اَنصاراً فَکانَ اللهُ عَین انصارِهم فَهَلَکُوا فیه الیَ الاَبَدِ فَلَو اَخرَجَهُم اِلیَ السَّیفِ سَیفِ الطَّبیعةَ لَنَزَلَ بهم عَن هذِهِ الدَّرَجَةِ الرَّفیعة [۶].

قوم نوح علیه السّلام در دریاهای علم بالله تعالی غرق گردیدند . پس جز الله یاری دهنده نیافتند . پس الله یاری دهنده آنها شد آنگاه قوم نوح علیه السلام تا ابد هلاک و فانی در حقّ گردیدند . چنانچه حضرت نوح علیه السلام امّت خود را از آن دریاهای علم به ساحل طبیعت بیرون می آورد آنها را از آن درجه والا و رفیع به درجه پایین تری تنزّل می داد !!

توضیح :

اینکه ابن عربی ، حضرت نوح علیه السّلام را در دعوت قوم خود ،آنهم درباره مسأله اساسی و بنیادی توحید، خطاکار دانسته و گستاخی را تا آنجا رسانده که می گوید : فَالمُنَزِّه ﺇمّا جاهل و ﺇما صاحب سُوء أَدَب [۷]   باعث تأسّف است و این جملات نه تنها اهانت به تمامی انبیاء و اوصیاء علیهما السّلام و موحّدین عالم بوده بلکه اسائه ادب به مقام کبریائی حق و مخدوش جلوه دادن علم و حکمت بالغه­ی الهی که نوح علیه السلام را در جهت هدایت خلق مبعوث نموده و به مقام اولوا العزمی مفتخر فرموده است، می باشد.


[۱] – فصوص ،‌فص نوحیّه ،‌۵۶ – ۷۳٫

[۲] – الشوری، [‌۱۱].

[۳] – فصوص ،‌فصّ سماعیّلیّه ،‌ص ۱۲۰٫

[۴]-  اشاره است به آیة القمر ، ۵۴-۵۵ ، « إنَّ المُتَّقینَ فی جَنّاتٍ و نَهَرٍ * فی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدرٍ »

[۵]-  فصوص ، فصّ نوحیّة ، ص ۶۶ ، در نسخه دیگر فانّهم اذا ترکوهم فقد ترکوا للحقّ و جهلوه بقدر ما ترکوا …

[۶]- همان ، ص ۶۹- ۷۰ ، در نسخه دیگر فغرقوا فی البحار العلم بالله و هو الحیرة …

[۷] - همان فصّ نوحیّه ،‌ص ۵۵٫


 

 

 

 

 

 

ابن عربی : فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت!

 

ابن­ عربی در فصوص الحکم و فتوحات مکّیه در مقام دفاع از فرعون و توجیه دعاوی او برآمده و ادّعا نموده که فرعون قبل از مشاهده آثار مرگ ، ایمان آورد و از هنگام ایمان آوردن تا زمان مرگ ، به گناهی آلوده نشد و لذا طاهر و مطهّر از دنیا رفت .

 

 

… فَقَبَضَهُ طاهِراً مُطَهَّراً لَیسَ فیهِ شَیئٌ  مِنَ الخُبثِ لِاَنَّهُ قَبَضَهُ عِندَ ایمانِهِ قَبلَ اَن یَکتَسِبَ  شَیئاَ مِنَ الاثامِ.[۱]

پس خداوند او را قبض کرد طاهر و مطّهر بدون آنکه در وی پلیدی و خُبثی باشد . زیرا که او را هنگام ایمانش قبض کرد قبل از آنکه به گناهان آلوده گردد و چیزی ازآاثام و گناهان کسب کند.

 

و در فتوحات در مورد آیه ( فَقالَ اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی ) ادّعا نموده که آیه ، قول حق تعالی است که با زبان فرعون، سخن گفته است !یَقولُ اللهُ عَلی لِسانِ فرعون(اَنَارَبُّکُمُ الأَعلی ) [۲] … و هذِهِ صِفَة الحَقِّ ظَهَرَت بِلِسانِ فِرعَونَ فَعَلِمَ ( العالِمُ ) اَنَّهُ ما قالَها نِیابَةً عَنِ الحَقَّ .[۳]

و این صفت حق است که بر زبان فرعون ظاهر گشته است و شخص عالم، آگاه است که فرعون این جمله را به نیابت از حق اظهار کرده است !!!

 

 

توضیح :

حق تعالی می فرماید:

« وَ جاوَزنا بِبَنی اِسرائیلَ البَحرَ فَاَتبَعَهُم فِرعَونُ وَ جُنودُه بَغیاً وَ عَدواً حَتّی اِذا اَدرَکَهُ الغَرقُ قالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا اِلهَ اِلَّا الَّذی آمَنَت بِهِ بَنو إسرائیلَ وَ اَنَا مِنَ المُسلِمین * آلانَ وَ قَد عَصَیتَ قَبلُ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدین . » [۴]

ما بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و لشگر او از روی ستم و تعدّی آنها را تعقیب کردند و چون فرعون غرق شدن و هلاکت خود را دریافت ، گفت نیست الهی مگر آنکه بنی اسرائیل به او ایمان آوردند و من تسلیم فرمان او هستم * ( به فرعون خطاب شد ) اکنون چه جای ایمان است که عمری را به نافرمانی و معصیت سپری کردی و از مفسدین بودی .

بدون شکّ و تردید، فرعون از تبهکاران و جبّاران کم نظیر تاریخ می باشد. ظلم و ستم او به بنی اسرائیل و قتل پسران آنها و رویاروئی او با حضرت­موسی و هارون­علیهما السّلام، با دیدن آن همه معجزات در قرآن بارها عنوان گردیده است. فرعون به ظلم و جنایت تا آخر عمرادامه داد و همانطور که آیه شریفه دلالت دارد حتّی بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر، از روی ستم و تعدّی به تعقیب آنها پرداخت که قهر و غضب الهی ، وی و لشگرش را در کام مرگ فرو برد .

آری هنگامی که فرعون مرگ خود راقطعی دید همانند برخی از جانیان دیگر اظهار ایمان کرد و خداوند هم فرمود : « آلآن وَ قَد عَصَیتَ قَبلَ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدین » ، بدیهی است که این توبه ارزشی نداشته و پذیرفتنی نیست، حق تعالی در جای دیگر فرموده است :

« وَ لَیسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنّی تُبتُ الآن  … » [۵]

 برای آنها که اعمال سوء انجام دهند و هنگام فرا رسیدن مرگ ، توبه کنند ، توبه ای نیست.

و نیز فرموده است :

فَلمّا رَأَوا بَأسَنا قالوا آمَنّا بِالله وَحدَهُ و کَفَرنا بِما کُنّا بِهِ مُشرکین. فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمانُهُم لمّا رَأَوا بأسَنا سُنَّتَ اللهَ التی قَد خَلَت فی عِبادِه وَ خَسِرَ هُنا لِکَ الکافرون » [۶]

وچون عذاب ما را دیدند گفتند به خدای یکتا ایمان آوردیم و به آنچه شریک خدا قرار می دادیم کافر شدیم . اما ایمانی که پس از مشاهده مرگ و عذاب الهی ، اظهار  می دارند کمترین سودی نداشته و نتیجه ای برای آنها ندارد این سنّت الهی در میان بندگانش بوده و آنجا کافران زیانکار شده اند.

موجب شگفتی است که با وجود آیات و روایات متعدّد که صراحتاً مرگ فرعون را در اثر قهر و غضب و عذاب الهی عنوان فرموده و برای او عذابی شدید اُخروی تأکید گردیده  « ابن عربی » [۷]

اینگونه درمقام تبرئه او برآمده و این جنایتکار بزرگ تاریخ را هنگام مرگ، طاهر و مطهّر عنوان کرده است.

این صوفی معروف در جای دیگر می گوید : و اما قوله « وَ حاقَ بِآلِ فِرعَونَ سوءُ العَذاب . النّار یُعرَضُونَ عَلَیها غُدوّاً وَ عَشِیّاً وَ یَومَ تَقُومُ السّاعَةُ أدخلوا آل فرعون أَشَدَّ العَذاب » [۸]

و اَمثالُهُ فَهُوَ مَخصوصٌ بَالالَ وَهُم کُفّار … [۹] . بنابراین به ادّعای ابن عربی امثال این آیات که در بحث عذاب و عقوبت عنوان گردیده مخصوص آل فرعون است نه فرعون . در پاسخ به این ادّعای ابن عربی ، می توان به آیات زیر توجه نمود :

الف – « هَل اَتیکَ حَدیثُ موسی * … * إذهَب إلی فِرعَونَ اِنَّه طَغی * … * فَکَذَّبَ وَ عَصی *… * فَقالَ اَنَا رَبُّکُم الأعلی * فَأَخَذَهُ الله نَکالَ الآخِرةَ و الاولی * اِنَّ فی ذلِکَ لَعِبرَةً لِمَن یَخشی » [۱۰]  

آیا خبر موسی به تو رسیده است … به سوی فرعون برو که سخت طغیان کرده است … پس ( فرعون ) تکذیب و نافرمانی کرده … ( از غرور و تکبر ) گفت منم خدای بزرگ شما . پس خداوند هم در اثر این غرور و سرکشی او  ( فرعون ) را به عقوبت و عذاب دنیا و آخرت گرفتار کرده همانا در هلاکت ( فرعون ) عبرتی است برای کسی که از خدا می ترسد.

ب- « اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعاد * … * وَ ثَمودَالَّذینَ جابُوا الصَّخرَ بِالوادِ* وَ فِرعَونَ ذی الاَوتادِ * اَلَّذینَ طَغَوا فِی البِلاد * فَأَکثروا فیهَا الفَساد * فَصَبَّ عَلیهِم رَبُّکَ سَوطَ عَذاب * اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد » [۱۱]

با توجه به معنای صَبَّ در اینجا و نکره بودن عذاب، چنین استنباط می شود که عذاب و عقوبت وارد بر قوم عاد و ثمود و همچنین فرعون، مستمّر و بسیار شدید است.

ج – « وَ قالَ فِرعَونُ یا أیُّها المَلَأُ ما عَلِمتُ لَکُم مِن إِلهٍ غَیری … * وَ استَکبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فی الارضِ بِغَیرِ الحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُم إلَینا لا یُرجَعُونَ * فَأَخَذناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذناهُم فِی الیَمِّ فَانظُر کَیفَ کانَ عاقِبةُ الظّالِمینَ » [۱۲]  

و فرعون با بزرگان قوم خود گفت که من هیچکس غیر خودم را خدای شما نمی دانم … فرعون و لشگر او در زمین به ناحق سرکشی و تکبّر کردند و چنین پنداشتند که به سوی ما باز نخواهند گشت . ما هم به کیفر آن طغیان و سرکشی او و لشگرش را مؤاخذه و مجازات کرده و در دریا غرق و هلاک ساختیم . ای رسول به پایان کار ستمکاران توجّه کن.

این آیات صریحاً ادّعای ابن­عربی را درتوجیه اظهار فرعون درباره ( أَنا رَبُّکُمُ الأَعلی ) که در صفحات قبل اشاره گردید ابطال می نماید.

د- ( فَعَصی فِرعَونَ الرَّسُولَ فَأَخَذناهُ أَخذاً وَ بیلاً) [۱۳]

  پس فرعون نافرمانی و عصیان کرد رسول را ، ما هم او را (فرعون) به قهر و انتقام سخت بگرفتیم.

همانطور که ملاحظه می شود در آیات شماره «الف» و «ب» صریحاً از عقوبت و عذاب فرعون، در آیه شماره «ج»  عذاب فرعون و لشگر او، و در آیه شماره «د» از قهر و کیفر­سخت فرعون یاد شده وبدیهی است که مرگ فرعون هم در اثر عذاب الهی بوده است­.

آنچه گفته شد بخشی از آیات قرآن است [۱۴]

که صریحاً از کیفر و عقوبت الهی نسبت به جنایات و مظالم شخص فرعون یاد شده و اینکه مرگ او در اثر عذاب و کیفر الهی بوده و البته عقوبت سخت تری در آخرت نصیب او خواهد گشت.

چگونه ابن عربی این آیات را ندیده می گیرد و مدّعی است که بحث عذاب و عقوبت اخروی مربوط به آل فرعون است نه شخص فرعون و آن گونه از این جبّار عنید و دشمن سرسخت خدا، رسول و مؤمنان ، تجلیل می کند؟ [۱۵]



[۱] – فصوص الحکم ،‌فص موسوی ،‌ص ۳۰۹ ،‌شرح کاشانی

[۲] – النازعات ،[‌۲۴٫]

[۳] – فتوحات مکیه ،‌ج ۶ ،‌ص ۳۵۹ ،‌تحقیق و تقدیم عثمان ،‌یحیی ( ۱۳ جلدی ) قاهره ،‌ج ۱ ( ۱۴۰۵ ه ق ۱۹۸۵ م.) ،‌ج ۱۳، (‌۱۴۱۰ ه ق ۱۹۹۰ م. )

[۴] -یونس[۹۰-۹۱]

[۵] – النساء [ ۱۸] .

[۶] مؤمن ، ۸۴ – ۸۵ ، برای اطلاع بیشتر از بیانات امام رضا علیه السلام در مورد علّت عدم قبول توبه فرعون رجوع شود به بحار ، ج ۱۳ ، ص ۱۳۰ – ۱۳۱

[۷] . رجوع شود به جملات ابن عربی در فصوص که در صفحه قبل بیان گردید .

[۸] – المؤمن[ ۴۵-۴۶].

[۹] – فصوص الحکم ،‌فص موسوی ،‌ص ۳۱۰ ،‌شرح کاشانی.

[۱۰] – النازعات [‌۱۵- ۱۷-۲۱-۲۴-۲۶].

[۱۱] - الفجر ۶،۹ – ۱۴ . طبق روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در بحار ، ج ۸ ، ص ۲۹۶ ، نقل گردیده فرعون در زمره شش نفر از شقی ترین افراد امّتهای سابق است که اهل تابوت آتش و سخت ترین عذاب برای آنهاست.

[۱۲] – القصص ،[‌۳۸-۴۰].

[۱۳] – المزّمّل ،‌۱۶٫

[۱۴]- از این قبیل آیات در قرآن فراوان است ماند آیات ۴۵-۴۸ مؤمنون و ۳۹-۴۰ عنکبوت .

[۱۵] - فراموش نکنیم که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود اَلمَرءُ مَعَ مَن اَحَبَّ ، کافی ، ج ۲ ، ص ۱۲۵ – ۱۲۶


 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی : گوساله پرستی هم نوعی خداپرستی است!

 

ابن­ عربی در ماجرای گوساله پرستی بنی اسرائیل و عتاب حضرت موسی علیه السّلام به برادرش هارون علیه السلام مدّعی است که این سرزنش و عتاب بدان جهت بوده که چرا هارون، گوساله پرستی را مُنکَر و زشت شمرده و سعه صدر نداشته است.

 

 

«… فکان عَتَبَ موسی اخاهُ هارون لمّا وقع الامر فی إنکاره و عَدَم اِتِّساعِهِ ، فَاِنَّ العارفَ مَن یَریَ الحَق فی کلّ شیء بَل یَراه عَینَ کُلِّ شَیئ ٍ… » [۱]

 

توضیح :

بنا به تحلیل و گفتار ابن عربی آنها  که گوساله را پرستیدند، خدا را عبادت کردند جهت اطّلاع از این ظلم و معصیت عظیم بنی اسرائیل به آیات مربوطه رجوع شود . [۲]

 

این عمل تا آنجا قبیح و مورد انکار بوده که به فرمان الهی جمعی ( خداپرستان ) مأمور قتل گوساله پرستان گردیدند.[۳]

 

در این کشتار عجیب، جمعی از مجرمین تسلیم گردیده و موحّدین مأمور شدند بدون پروا و رعایت نَسَب و رَحِم بقیه را بکشند. تفصیل این قضایا و نیز عتاب موسی علیه السلام به هارون و بلاء ‌و عذاب­ سامری ( عامل اصلی گمراهی بنی اسرائیل و شخصی که گوساله را ساخت ) در روایات نقل گردیده و خلاصه کلام آنکه اظهارات ابن عربی در برابر این همه آیات [۴]

و روایات و براهین عقلی، ‌موجب شگفتی است.



[۱] – فصوص الحکم ، ‌فص هارونی ‌،ص ۲۹۵ ،‌شرح عبدالرزاق کاشانی، مطبعة مصطفی البابی الحلبی واولاده بمصر ،‌الطبعةالثّالثه ۱۴۰۷ = ۱۹۸۷ م .

[۲] - از جمله سوره بقره آیات ۵۴، ۵۱،‌ ۹۲، ۹۳ و نساء ،‌۱۵۳ و اعراف ،‌۱۵۱

[۳] – البقره [۵۴]. 

[۴] - وَقَضی رَبُّکَ اَلّا تَعبُدُوا إلّا إیّاه … اسری ، ۲۳ ،‌پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید … ،‌این آیه و آیاتی نظیر إیّاکَ نَعبُدُ‌… ( که در اینجا مقدم شدن مفعول بر فاعل ، افاده حصر می کند ) همگی اهمیت انحصار عبادت ( توحید در عبادت ) را برای ذات اقدس حق تعالی مدلّل می دارد .

 

 

 

نقد ابن عربی – ادعای ابن عربی درباره مضامین فتوحات

ابوبکر[۱] محمّد بن علی بن محمّد در  سال ۵۶۰ در مُرسِیَه [۲] از بلاد اُندُلُس(اسپانیای کنونی )  متولد شد در شرق به ابن عربی و در غرب به ابن العربی معروف است .

صوفیان او را شیخ اکبر، ‌برخی او را قطب الاقطاب  و ولیّ کامل و بعضی او را مُمیت الدّین ،‌ماحی الدّین و مَحیِی الدّین گویند.

گروهی از علمای شیعه و عامه،‌ شدیداً وی را مذمّت کرده و برخی به کفر وی فتوی داده­اند. مهمترین آثار او فُتوحات مَکّیه ،‌فُصُوص الحِکَم ،‌تدبیرات الهّیه و … است .

فتوحات مکّیه مشتمل بر ۵۶۰ فصل است و دایرةالمعارف صوفیّه می باشد .

ابن­عربی درباره  فتوحات مکیّه و عظمت آن چنین ادّعا می کند:

فوالله ما کتبت منه حرفاً الاّ عن  إملاء الهی و إلقاء ربّانی أو نفث روحانی فی روع کیانی … [۳]

به خدا سوگند من در آن (‌فتوحات ) چیزی ننوشتم مگر از املاء الهی والقاء ربّانی یا دم روحانی در عمق وجودم .

اثر مهم دیگر ابن­عربی «فصوص الحکم» است . ابن عربی ادّعا می کرد که در سال ۶۲۷ رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را در عالم رؤیا مشاهده نموده و در حالیکه آن حضرت فصوص الحکم را در دست داشتند به او امر فرمودند که آن را بگیرد و به جهانیان رسانده تا همگان از آن بهره مند شوند. از عبارتی که ابن عربی بکار برده چنین برمی آید که ( به ادّعای وی ) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، ‌نام این کتاب را به او اعلام فرموده اند، نه آنکه خود او این نام را تعیین کرده باشد!

میگوییم آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر وی املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟! و اینکه عمر معصوم و متوکل از اولیای الهی است؟؟!!!

فقال لی «هذا کتاب فصوص الحکم خذه و اخرج به الی الناس ینتفعون به»[۴]



[۱] .در اکثر منابع  کنیه وی ابوبکر ضبط شده است . عده ای هم  او را با کنیه ابوعبدالله معرفی کرده اند ( محیی الدین بن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، صفحه ۳ ، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران تاریخ انتشار : مهر ماه ۱۳۶۷ )

[۲] . mrcia

[3]. فتوحات ، باب ۸۹، ۳۴۸و ۳۷۳ به نقل از عرفان  حکمت متعالیه ،‌حسن زاده آملی ،‌۴۶ حسن زاده آملی آدرس را ج ۶ ،‌۵۹۵ بیان کرده است و آن را از باب ۳۷۳ فتوحات نقل کرده است .

[۴] - فصوص صفحه ۹ شرح کاشانی چاپ مصر

  باید دانست اندک توجّه و دقّت به مفاهیم و مضامین این دو کتاب ،‌روشن می سازد که نه فتوحات ،‌الهام فرشته الهی است و نه فصوص ،‌نام منتخب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و نه آن حضرت چنین توصیه ای فرموده اند. 

 

 

 

سخنی با ابن عربی

جناب محیی الدین ابن عربی!

این چند جمله را خطاب به تو می نویسم. اگر بگویم در تمام حیات علمی ام شخصیتی به اعجاب تو ندیده ام، دروغ نگفته ام و اگر بگویم در میان آثار و افکار اندیشمندان مسلمان افکار چون تو ذهن مرا به خود مشغول نکرده ، بیراه نگفته ام!

در حیرتم از تو و از مریدانت. در عجبم از کلماتت و در شگفتم از اظهار نظرهایت. مذهب تو چه بود و به کدامین حجت خدا ایمان داشتی؟ آنچه از آثارت به ما رسیده از فصوص و فتوحات و دیگر زبر و رسائلت مطالب زیادی از اندیشه ات را در اختیار ما می گذارد تا مذهبت را بشناسیم. گروهی از مریدانت که در میان شیعیان رشد یافته اند، تو را شیعه می خوانند. آیا واقعاً می شود تو را شیعه خواند، در حالی که تو ما شیعیان را خوک می پنداری؟ و آیا می شود تو را محبّ مولای متقیان علی (علیه السلام) خواند در حالی که ایشان را در معراجت به آسمانها!! در جایگاهی پایین تر از عمر بن خطاب و ابابکر بن ابی قحافه دیدی و علی (علیه السلام) را نصیحت کردی!! که خود را افضل از آنان نپندارد؟!؟! آیا می شود تو را مرید امام حسین بن علی (علیه السلام) آن سالار شهیدان دشت کربلا دانست، در حالی که ویران کننده مزار او یعنی متوکل عباسی(لعنه الله علیه)، آن خلیفه منحوس عباسی را صاحب مقام ولایت باطنه دانستی ؟!؟!

سؤال من از آن شیعیانی است که تو را شیعه می خوانند. سوال من از آن افرادی است که در مدح تو گرفتار غلو شده اند. سوال من از آن عالمانی است که تو را چنان ستوده اند که امامان معصوم خود را چنین نمی ستایند. ای شیعیان! این چه شیعه ای است که پدر مولایمان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) یعنی حضرت ابوطالب (علیه السلام) را کافر می داند؟! حاشا که شیعه، ابوطالب(علیه السلام)، آن منادی بزرگ توحید و پشتیبان خاتم الانبیا(صلی الله علیه و آله) را کافر انگارد! از این الفاظ و عبارات چیزی بدست نمی آید مگر سخن آن فیلسوف صدرایی، سید جلال آشتیانی که گفت: ابن عربی دشمن ترین دشمنان شیعه است !

 جناب محیی الدین !

 

 

نمی دانم کلمات تو را با کدام ترازو بسنجم؛ با ترازوی عقل یا ترازوی شرع؟ گاه نظرات تو را با عقل سنجیدم و گاه با میزان شرع؛ اما هر بار که چنین کردم به صداقت فیض کاشانی پی بردم که فرمود: در سخنان ابن عربی مطالبی هست که مخالفت روشن با شرع دارد. آخر چگونه ممکن است که قائل به این سخنان شد، در حالی که در قرآن و روایات، کلام صریح در رد آن ها موجود است؟

 جناب محیی الدین !

 

نمی دانم کدام الهام بر قلب تو فرود آمد که قوم جاهل و گمراه نوح (علیه السلام) را واصل به معرفت الله و فانی فی ذات الله دانستی و گفتی که در واقع آنان در دریاهای علم خدا غرق شدند ؟!؟!

 نمی دانم کدام مکاشفه برای تو رخ داد که گوساله پرستان قوم موسی کلیم الله (علیه السلام) را موحد و هارون(علیه السلام) آن فریادگر بزرگ توحید را به جهل در امر توحید متهم کردی؟!؟!

 نمی دانم چه حالی به تو دست داد که شرک را نفی کردی و قائل شدی که در عالم شرکی وجود ندارد؟! و گفتی که لقمان حکیم پسرش را نه از شرک، بلکه از جهل نهی نموده است؟!؟!

 نمی دانم چه خوابی دیدی که گفتی فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت!!! کدام فرعون را می گویی؟ همان فرعون که خدا او را طغیانگر دانسته و موسی و هارون (علیهما السلام) را به مقابله و مبارزه با او ترغیب نموده است؟

و باز نمی دانم با تاویل کدام آیه از قرآن گفتی که شهود مردان، حق تعالی را در زنان اتم و اکمل است!!!

اگر بخواهم از عجایب کلامت بگویم، نوشتارم از چند جلد کتاب فراتر می رود. این چند را از باب مشتی که نمونه خروار است، یادآور شدم تا منصفان را به تامل برانگیزم. شاید این کلمات تو نتیجه حالات به اصطلاح عرفا، عرفانی تو بوده و شاید در نتیجه خواب هایی از جنس همان خواب معروفت باشد. سخن از خواب مشهور تو شد. بد نیست که چند جمله ای هم از آن بگوییم. همان خوابی که در آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر تو املاء کرد. تو در آن خواب چطور فهمیدی که آن شخص پیامبر بود؟ آخر سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله) که از طریق راویان در کتب حدیثی به ما رسیده غیر از آن است که در خواب بر تو املا فرموده!!!

راستی آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر تو املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟!

باز هم ناپرهیزی کردم و بسیار نوشتم می دانم که این بار نیز به نادانی متهم خواهم شد. ولی سؤال مرا شما دانایان که متهمم می کنید، پاسخ گویید که جناب ابوطالب(علیه السلام) کافر از دنیا رفت یا ما شیعیان خوک و خنزیریم؟! دانایان فاش گویند حقایق این معارف را!!!

منبعوبلاگ حقایق مظلوم


 

 

 

 

 

 

 

انتقاد ملکیان از ابن‌ عربی

ملکیان که خود را نه کارشناس عرفان به طور کلی و نه کارشناس ابن عربی به طور خاص لقب می‌داد، اما نگاه وی به ابن عربی و این کتاب از دانش گسترده اش دراین زمینه حکایت می کرد، درباره ویژگیهای شرح دکتر موحد گفت: علاوه بر مقدمه مفصلی که دکتر موحد درابتدای کتاب نوشته اند که بصیرت افزا وچشم گشاست ،کارسترگ دیگری هم انجام داده اند و آن اسطوره شکنی از ابن عربی است.

ملکیان ابتدا به دشواری های موجود در نوشته های ابن عربی اشاره کرد و گفت که این دشواری‌ها را به چهار دسته تقسیم بندی می کند.

نخستین بخش انتقادات به نحوه  ومتدولوژی تاویل ابن عربی باز می گشت که به اعتقاد دکتر ملکیان نه تنها گشوده است که گشاده هم هست.

مولف کتاب معروف راهی به رهایی تاویل گران را به دودسته تقسیم کرد و گفت: دودسته افرادند که چاره ای جز تاویل ندارند اول افرادی که صادقانه عقیده دارند قرآن و عرفان و برهان از یکدیگر جدایی ناپذیرند و لذا د رقرآن آیاتی را می بینند که ظاهرش با ادعای عارف تناسبی ندارد و برای تاویل ناچارند از ظاهر به باطن عبور کنند و ناچارند بگویندکه ظاهر قرآن با عرفان سازگاری ندارد. دسته دیگر گروهی که از یک آیه چندین نوع تاویل که گاه نقیض یکدیگرند را بیرون می کشند.

ملکیان ضمن نقد این گروه این پرسش را مطرح کرد که: آیا عالم تاویل آنارشی محض است و هیچ گونه متدو لوژی ندارد و سپس به دیدگاه ابن عربی در این زمینه اشاره کرد وگفت : با این رویکرد تاویلی ابن عربی به صراحت می گوید که :چه می خواهی از این آیه تا همان را  دربیاورم واستخراج کنم به همین دلیل است که د رآثار ابن عربی مشاهده می کنیم که چندین مراد از یک آیه استخراج شده است.

دومین نقد دکتر ملکیان بر ابن عربی د راین بود که وی از واقعیات زبان شناختی واقعیات وجود شناختی را نتیجه گیری می کرد.

ملکیان که آشنایی جدی با فلسفه تحلیلی غرب دارد برای حمله به رویکرد این عربی در این زمینه از فلسفه تحلیلی مدد گرفت و گفت:در فلسفه تحلیلی شایع شده  که از واقعیات زبان شناختی را نمی توان فکت های فلسفی استخراج کرد ، چراکه زبان با واقعیت مرز دارد.
وی در تبیین نقد خود گفت که ابن عربی تنهازبان موجه و معتبر را زبان عربی می داند و معتقد است که این زبان و هر اسمی که د رآن است د رواقع نشات  گرفته یا نشانه ای از اسماء الهی است . در حالی که این اسامی د رزبانهای دیگر ماهیت زبان شناختی دیگری دارند و به نامی دیگر خوانده می شوند.

سومین نقد دکتر ملکیان بر ابن عربی اما ، انتقاد به متدولوژی تحقیق در باب صدق و کذب سخنان این عارف نامی بود که به اعتقاد وی روشن وواضح نیست.

وی اضافه کرد اگر متدولوژی فلسفی باشد با سخن فلسفی باید آن را نقد کرد اگر متدولوژی تاریخی باشد به همین نسبت و الخ، اما متاسفانه متدولوژی ابن عربی سیال است و دریک چارچوب نمی گنجد.

چهارمین و آخرین انتقاد ملکیان به عالم خیال در سخنان و نوشته های ابن عربی راجع بود . وی گفت که ابن عربی د رتخیل ید طولایی داردو تخیلاتش بسیار زیباست و اگر نگاهی به مجموعه آثار ابن عربی بیندازیم در می یابیم که وی سناریویی بسیار زیبا را تصویرکرده است که البته چارچوب این سناریو در برخی از نقاط دچار تناقضاتی است.

ملکیان در تبیین سخنان خود از رمان بینوایان ویکتور هوگو مثال آورد و گفت: این نمی شود که شما د ربخشی از رمان شخصیتی داشته باشید که دو فرزند دارد و در بخش دیگر بنویسید که یکی از فرزندان این شخصیت کشته شد و دو فرزند دیگر آن باقی اند.

وی اضافه کرد که اگرجهان را از منظر و سناریویی که این عربی تصویر کرده است ، بنگریم بسیار زییاست اما از کجا دریابیم که این سناریو مطابق با واقع است.

ملکیان در پایان گفت سخنان ابن عربی تناقضات فراوانی دارد و این تناقضات وقتی درقالب مفهومی قرار می گیرند بیش از پیش خود رانشان می‌دهند.
باید این سخن ویتگنشتاین را در قضیه ۷ وی به یاد داشته باشیم که گفت:آن چیزی را که دربابش سخن نمی توان گفت ، خموشانه باید از کنارش گذشت.

منبعگزارش همشهری‌آنلاین از سخنرانی ملکیان درباره ابن‌عربی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی:پیامبر علیه السلام و ابی بکر از یک طینت هستند و کسی که با وی بیعت نکند جاهل است!!!

ابن عربی میگوید پیامبر اکرم علیه السلام و ابی بکر از یک طینت هستند و کسی که با ابی بکر بیعت نکند جاهل است!!!

ابن عربی در جایی چنین می گوید :

الفتوحات المکیة – ابن العربی – ج ۱ – ص ۸۴

…. نودی ع فی لیلة إسراءه فی استیحاشه بلغة أبی بکر فآنس بصوت أبی بکر خلق رسول الله صلى الله علیه وسلم وأبو بکر من طینة واحدة فسبق محمد صلى الله علیه وسلم ……

( در شب اسرا پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به هنگام هراس ،با صدای ابی بکر با وی سخن گفته شد و پیامبر با صدای ابی بکر آرامش گرفت . پیامبر و ابی بکر از طینت و خاک یکسان آفریده شدند و پیامبر سابق بر ابی بکر شد . …. )

 

و این در حالی است که در روایات آمده است :

المسترشد – محمد بن جریر الطبری ( الشیعی) – ص ۶۳۰

کنت انا وعلی نورا بین یدی الله قبل ان یخلق الله ادم بأربعة عشر الف عام ، فلما خلق الله آدم قسم ذلک النور جزءین رکبا فی ادم فجزء أنا وجزء علی بن أبی طالب ، فنور الحق معنا نازل حیثما نزلنا .

 

نفحات الأزهار – السید علی المیلانی – ج ۵ – ص ۷

کنت أنا وعلی بن أبی طالب بین یدی الله عز وجل قبل أن یخلق آدم بأربعة آلاف عام ، فلما خلق آدم قسم ذلک النور جزءین ، فجزء أنا وجزء علی

 

برای دیدن مدارک اهل سنت راجع به این روایت می توانید به مجلد ۵ از کتاب قیّم ” نفحات الازهار ” مراجعه نمایید.

 

ابی بکر افضل بوده و استحقاق امامت بر مردم را داشته است و کسی که با وی بیعت نکند جاهل است!!!

الفتوحات المکیة – ابن العربی – ج ۳ – ص ۳۷۲

 

کأبی بکر الصدیق مع رسول الله ص حین مات رسول الله ص فما بقی أحد إلا اضطرب …. إلا أبا بکر فإنه ما تغیر علیه الحال لعلمه بما ثم وما هو الأمر علیه فصعد المنبر وقال قارئا وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابکم الآیة فتراجع من حکم علیه وهمه وعرف الناس حینئذ فضل أبی بکر على الجماعة فاستحق الإمامة والتقدیم ……وما تخلف عن بیعته إلا من جهل منه …..

( همچون ابی بکر صدیق در کنار رسول الله . زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فوت کردند ، همگان مضطرب شده …. مگر ابی بکر که اصلا حال وی تغییر نکرد زیرا وی علم داشت که چه خواهد شد و لذا به بالای منبر رفت و این آیه را خواند : ” وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابکمپس مراجعه کنید که این حکم آیه چیست . و مردم در این هنگام افضلیت ابی بکر بر دیگران را فهمیدند و اینکه وی استحقاق امامت بر دیگران را دارد . …… و تخلف نکرد از بیعت وی مگر کسی که جاهل بود از مقام ابی بکر ….. )

 

یعنی بر اساس کلام این مردک ، امیرالمومنین ( علیه السلام ) و صدیقه طاهره ( سلام الله علیها )  ( نعوذ بالله )  جاهل بوده اند زیرا آنان هرگز بیعت نکردند !!!!

 

شیخ مفید در ” الفصول المختاره ” ص ۵۶ چنین می گویند :

والمحققون من أهل الإمامة یقولون : لم یبایع ساعة قط

(محققان امامیه می گویند : امیرالمومنین علیه السلام لحظه ای با ابی بکر بیعت نکردند .)

 

جریان بیعت نکردن بی بی مظلومه ( سلام الله علیها ) با ابی بکر نیز نیاز بیان ندارد !!

لعن الله قاتلیک یا مولاتنا یا فاطمه الزهرا .

 

 

 

جستاری در مذهب ابن عربی - شیعه یا سنی؟

برگرفته از فصلنامه معرفتی – اعتقادی سمات

نوشته شده توسط سید جعفر مرتضی عاملی
آیت الله علامه سید جعفر مرتضی عاملی محقق ‌و نویسنده برجسته شیعه در سال ۱۳۶۴ق، در جبل عامل لبنان دیده به جهان گشود. در سال ۱۳۸۲ ق. جهت تحصیل علوم دینی به نجف اشرف مهاجرت کرد و پس از شش سال به حوزه علمیه قم منتقل و بیش از دو دهه در این حوزه به تحصیل، تدریس و پژوهش پرداخت. از وی تاکنون بالغ بر بیست عنوان کتاب منتشر شده است که معروف ترین و گسترده ترین آنها کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص) می‌باشد.
آثار علامه سید جعفر مرتضی در دفاع از حریم تشیع و معارف قران و اهل بیت علیهم السلام و نیز پیراستن و تصحیح دیدگاه‌ها نسبت به حوادث و رویدادهای تاریخ اسلام جایگاه بلندی دارند. تتبّع وسیع، ارزیابی دقیق، ریشه‌یابی هوشمندانه از حوادث و سیر آنها، تحریف زدایی و نمایاندن حقایق و واقعیت‌ها، نشان دادن دست‌های جعل و تحریف، و افشای چهره‌های مزوّر و فریبگر، از ویژگی‌های برجسته آثار استاد است.

اشاره
متن پیش رو ترجمه بخشی از کتاب «ابن عربی، سنیٌّ متعصبٌ» نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی است. نویسنده در این کتاب تلاش می‌کند نظریه کسانی را که قائل به تشیع ابن عربی هستند، با مروری بر پاره ای از عقائد و دیدگاه‌های او که در اعتقادات شیعه جایی ندارد، رد کرده و ابن عربی را به عنوان فردی سنی معرفی کند. این ترجمه همراه با تلخیص صورت گرفته است.

اینکه همواره بر تسنّن ابن عربی تأکید می‌شود، نه فقط به جهت فضائل و کراماتی است که برای خود قائل است و القاب و مقاماتی که به خود نسبت می‌دهد ـ در حالی که در میان شیعه بزرگانی هستند که شیعه اندکی از اینها را برایشان قائل نیست ـ و همچنین نه به خاطر اتهاماتی است که وی به شیعه وارد می‌کند و در تشکیک در عقائد شیعه تلاشهایی به خرج می‌دهد، و نیز نه برای مبانی ای که او به آنها دلبسته است و عقائدی که به آنها ملتزم است و از آنها تخطّی نمی‌کند بلکه به دلیل مطالب و نکاتی است که وی در بسیاری از کتاب‌هایش بدان تصریح و تأکید دارد. در اینجا به بعضی از آنها به عنوان نمونه اشاره می‌کنیم، البته نه از این باب که تمام دیدگاه‌های او را مورد نقد قرار دهیم، بلکه فقط بعضی از عقایدش را که با ادعای تشیع او (از سوی عده ای) همخوانی ندارد، ذکر می‌کنیم:

آفرینش حضرت آدم
۱٫ ابن عربی می‌گوید: خداوند تعالی امر کرد قبضه ای خاک بیاورند تا از آن آدم علیه السلام را بیافریند. برای این کار ملک الموت به زمین هبوط کرد. در آن زمان ابلیس در زمین بود. خداوند تعالی، ابلیس و جمعی از ملائکه را در زمین به خلافت گماشته بود و آنها مدّت زمان طولانی در زمین به عبادت مشغول بودند
ملک الموت از همه نقاط زمین مشتی خاک برداشت، که ابلیس بر آن قدم گذاشته بود. وقتی گِلِ وجود آدم سرشته شد و آدم از آن شکل گرفت، نفس آدم از خاکی بود که ابلیس بر آن گام زده بود و قلب او از خاکی که ابلیس بر آن راه نرفته بود. نفس، آنچه از خباثت‌ها و رذائل را که از لمس پای ابلیس حاصل شده بود کسب کرد و از آنجا بود که نفس جایگاه شهوات و عیش و نوش و تسلّط شهوات بر آدم شد. این‌ها همه به واسطه قدم گذاشتن ابلیس بر خاک سرشت آدم بود. و نیز از آنجا بود که ابلیس بر آدم (ع) تکبّر ورزید…۱
تعدّد قدیم
۲٫ ابن عربی در جای دیگری یاد آور می‌شود: در عالم عقل محال نیست قدیم دیگری وجود داشته باشد و خداوند نباشد. تقدم وجود دیگری بر وجود ذات پروردگار، فقط مسموع نیست وگرنه از جهت عقل مانعی ندارد.۲
و روشن است که این گفتار در عقاید شیعه نیست.
۳٫ قدیحی می‌گوید: در مسأله علم خداوند به غیر خودش، ابن عربی قائل به تعدّد قدیم‌هاست، همانطور که در جای خودش به آن تصریح دارد.
جبر و کسب
۴٫ ابن عربی می‌گوید: در عالم وجود، بندگی و عصیان، سود و زیان و از این قبیل نیست مگر آنکه خداوند تبارک و تعالی آن را اراده کرده باشد و چگونه می‌شود آنها را اراده نکرده باشد در حالی که خودش آنها را به وجود آورده است
ابن عربی سخن را تا جایی پیش می‌برد که می‌گوید:
کفر و ایمان، طاعت و عصیان همگی به مشیت و حکمت و اراده خداوند است.۳
۶٫ همچنین می‌گوید: بنده هیچ نقشی در تصرف ندارد و فقط در تصرف خداوند است به حسب آنچه او اراده می‌کند. از انسان در ترک یا عدم ترک چیزی، کاری بر نمی‌آید. بلکه مجبور است که مختار باشد، اگر مؤمن باشد.۴
۷٫ او می‌گوید: خداوند بعضی بندگان را از گناهانی که ارتکابش برای ایشان مقدر و محتوم گردیده است آگاه می‌کند، پس آنها به خاطر شرمی‌که از خدا دارند زودتر مرتکب آن معصیت‌ها می‌شوند تا بتوانند زودتر توبه کنند(!) تا اینکه باری بر دوششان سنگینی نکند و از ظلمت معاصی نجات یابند و با توبه، گناهان را تبدیل به ثواب کنند، به همان اندازه ای که توبه کرده اند.
وحدت وجود
۸٫ ابن عربی در فصّ موسوی [از کتاب فصوص الحکم] گفته است: فرعون عین حق تعالی است که به این صورت ظاهر شده است و این عبارت اوست:
سخن فرعون که می‌گوید: «أنا ربّکم الاعلی»، روشن است؛ او عین حق است در صورت فرعون. ظلم و ستم می‌کند، دست و پاها را قطع می‌کند با عینیت وجودی حق تعالی، اما به شکل و صورت باطلش، برای رسیدن به مراتبی که بدون این کارها به آن نمی‌رسد.۵
در اوّل فتوحات نیز می‌گوید: «سبحان من أظهرالاشیا و هو عینها» «منزه است پروردگاری که اشیا را پدید آورد حال آنکه خودش عین آن اشیا است
سخن در این موضوع، طولانی و فراوان است. برخی تلاش کرده اند تا کلام ابن عربی را به تأویلات غیر متناسب با صراحت کلامش برگردانند. ما نمی‌خواهیم وارد این مقوله بشویم تا به وسیله این تأویلات، بهانه ای برای انکار واضحات درباره آنچه به تشیع او مربوط می‌شود، داده شود.
تکلیف مالایطاق
۹٫ او گفته است: تکلیف مالایطاق عقلاً جایز است و علاوه بر دلیل عقلی، مشاهده و نقل نیز به آن کمک می‌کند.۶
مجازات تبرئه شده
۱۰٫ گفته است: کیفر کسی که از گناه پاک شده است ظلم نیست. ابن عربی نسبت دادن معاقبه برئ از گناه را به خداوند، امری صحیح می‌داند. چون مالک حقیقی خدای متعال است، عقوبتِ برئ ظلم نیست.۷
انکار حسن و قبح عقلی
۱۱٫ ابن عربی می‌گوید: تحسین و تقبیح فقط در شرع ثابت است…۸
حکمت الهی
۱۲٫ او گفته است: بر خداوند واجب نیست که مراعات بهترین‌ها را کند.۹
تجسیم اسرائیلی
۱۳٫ ابن عربی از عرش و کرسی و قدمهای خداوند، در بیشتر از یک مورد روایت می‌کند...۱۰
۱۴٫ همچنین روایت او مبنی بر اینکه هردو دست خداوند دست راست می‌باشد،۱۱ تبارک و تعالی.
۱۵٫ حدیث آفرینش آدم با صورت خدا۱۲،تبارک و تعالی و حدیث خلق حوّا از استخوان دنده آدم۱۳، که این برگرفته از تورات است.
۱۶٫ همچنین روایت می‌کند: خداوند پایش را در آتش قرار می‌دهدو تلاش می‌کند این حدیث را تأویل کند و آن را از حالت فشار و تنگنا خارج نماید.
۱۷٫ ابن عربی این روایت را معتبر می‌داند که: پروردگارم را در بهترین صورت دیدم. او این روایت را صحیح می‌داند.
۱۸٫ و نیز این روایت را یادآور می‌شود که: دندان کافر در جهنم مثل اُحد است و کثافات پوستش چهل ذراع، آن هم به ذراعِ دستِ پروردگار و از این قبیل حرف‌ها…۱۴
اسلام آوردن شیطان پیامبر (صلی الله علیه و آله)
۱۹٫ ابن عربی حدیثی را قبول دارد که به زعم آن، رسول خدا (ص) شیطانی داشت که خداوند او را برای غلبه بر آن شیطان کمک کرد و او مسلمان شد.۱۵
هروله الهی!!
۲۰٫ او حدیثی را که هروله را به خداوند عزّوجل نسبت می‌دهد، تصدیق می‌کند. سپس او این گونه تقریر می‌کند: مراد اثبات این صفت برای خداوند به نحوی است که در خور جلال او باشد زیرا کسی او را به درستی نمی‌شناسد.
۲۱٫ او می‌گوید: و اما معقول بودن هروله، به این دلیل است که خداوند اهل زبان را به واسطه آنچه نمی‌فهمند مخاطب قرار نمی‌دهد. هروله معقول است، اما صورت و شکل آن نسبت به خداوند مجهول است و همچنین تمام چیزهایی که خداوند خودش را به آنها توصیف می‌کند.۱۶
و این گفتار از همان لاطائلاتی است که علمای عقاید و متکلمین سنی و وهابی به آن معتقد هستند.
نزول خداوند عزوجل به آسمان دنیا
۲۲٫ ابن عربی این روایت را تصدیق می‌کند که: خداوند تعالی هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند، در یک سوم انتهایی آن.۱۷
اهل بیت علیهم السلام جاعلان این حدیث را انکار کرده و بیان داشته اند که آنها کلام را از موضعش تحریف کرده اند. روایت شده که از امام رضا (ع) سؤال شد که مردم می‌گویند پیامبر(ص) فرموده اند: خداوند متعال هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند، این چگونه است؟ امام رضا (ع) فرمودند: خداوند منحرف کنندگان کلام از موضعش را لعنت کند. به خدا سوگند پیامبر(ص) آنچه را مردم می‌گویند نگفته، بلکه فرموده است: خداوند تعالی در ثلث پایانی هر شب، فرشته ای را به آسمان دنیا می‌فرستد و همچنین شبهای جمعه در ابتدای آن. خداوند به آن فرشته امر می‌کند که ندا دهد: آیا سائلی هست که به او عطا نمایم؟ آیا توبه کننده ای هست که توبه اش را بپذیرم؟… امام در ادامه فرمودند: منادی تا طلوع فجر به کارش ادامه می‌دهد. وقتی فجر طلوع کرد به جایگاهش در ملکوت آسمانها باز می‌گردد.۱۸
در کتاب احتجاج از امام کاظم (ع) در مورد این حدیث چنین آمده است: خداوند نزول نمی‌کند و احتیاجی به نزول به آسمان دنیا ندارد۱۹… حدیث امام کاظم (ع) طولانی است و امام در آنجا با دلائل عقلی، تحریف آنها را باطل می‌کند.
اکاذیب ثلاثه نسبت به حضرت ابراهیم(ع)
۲۳٫ همچنین در کتاب فتوحات مکیه به سخن او پیرامون اکاذیب و دروغهای سه گانه ای که به حضرت ابراهیم(ع) طبق روایات اهل سنت، نسبت داده شده بر می‌خوریم.۲۰
و نیز به گفتارهایی در مورد معاصی انبیای الهی که اهل سنت به ایشان نسبت می‌دهند و از شأن پیامبران الهی به دور است، اشاره شده است.
دیدار خداوند در آخرت
۲۴٫ ابن عربی یادآور می‌شود که خداوند در روز قیامت بر جمیع مخلوقات متجلی می‌شود. خداوند می‌گوید: أنا ربکم، من پروردگار شما هستم. خلایق می‌گویند: از تو به خدا پناه می‌بریم، ما منتظریم تا خدایمان بیاید.
خداوند جلّ و علا به ایشان می‌گوید: آیا بین شما و خدایتان علامتی هست تا او را بشناسید؟ گفتند: بله. خداوند به صورتی متحول می‌شود تا بدان نشانه او را بشناسند. سپس مخلوقات می‌گویند: أنت ربنا، تو پروردگار مایی.
خداوند ایشان را امر به سجود می‌کند. هیچ کس و هیچ چیز باقی نماند مگر اینکه سجده می‌کند و کسانی که از روی ترس و ریا کاری سجده می‌کنند خداوند آنها را در طبقه بیچارگان قرار می‌دهد. هرکس که اراده می‌کند تا سجده کند از پشت به زمین می‌افتد. این چنین است که خداوند متعال در آیه ۴۲ سوره قلم می‌فرماید: یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون.۲۱
۲۵٫ از این دست، ابن عربی موارد زیادی را از رؤیت خدا بیان می‌کند و در کنار آن تفاصیل عجیب و غریبی نیز عنوان می‌نماید.۲۲ و این گونه مطالب روشن و واضح است که از عقاید شیعه نمی‌باشد.
سعادت کسی که هرگز عمل خیری انجام نداده است
۲۶٫ ابن عربی با توجه به روایتی از عثمان که در کتب صحاح اهل سنت آمده است، استدلال می‌کند کسی که فقط توحید عقلی را پذیرفته، حتی اگر هیچ عمل خیری انجام ندهد، در پیشگاه خداوند خوشبخت و متنعّم است.۲۲
شیفتگی ابن عربی به اسرائیلیات احمد سبتی
۲۷٫ او می‌گوید: احمد سبتی فرزند امیرالمؤمنین هارون الرشید- البته به تعبیر ابن عربی- شش روز هفته را روزه می‌گرفت و به عبادت مشغول بود. وقتی به روز شنبه می‌رسید، برای کسب روزی خود در باقی ایام هفته، فعالیت می‌کرد. از او سؤال کرد: چرا فقط روز شنبه را به این کار می‌پردازی؟ پاسخ داد: خداوند متعال ابتدای خلقت را روز یکشنبه قرار داد و در روز جمعه پایان داد. پس آن روزها (یک شنبه تا جمعه) را برای عبادت قرار دادم. در تمام این روزها هیچ زمانی برای راحتی و حظ نفس من وجود ندارد و خداوند تمام طول این روزها را برای تلاش جهت تقوا قرار داد. همچنین هر جمعه، خداوند سبحان به آنچه در روز شنبه خلق کرده نظر می‌کند، سپس دراز می‌کشد و یک پایش را روی دیگری می‌اندازد و می‌گوید: أنا الملک، من پادشاهم. این روز را شنبه نام می‌گذارم و شنبه (سبت) یعنی راحتی و به همین دلیل خداوند خبر داده است: شنبه روزی است که از خستگی آفریدن و خلق دست می‌کشد، البته راحتی از خستگی و ناتوانی آنطور که برای ما می‌باشد نه
ابن عربی می‌گوید از زیرکی و اراده احمد سبتی تعجب کردم(!). از او پرسیدم: در زمان تو، قطب چه کسی است؟ احمد سبتی گفت: من، حالا خداحافظی کن و برو.۲۴
در بعضی بخشهای کتاب برای ما مشخص می‌شود که ابن عربی برای احمد سبتی مقاماتی قائل بوده، مخصوصاً آنجایی که می‌گوید: زیرکی او، مرا متعجب کرده… البته به دلیل اسرائیلیات باطله. تعجب ابن عربی از زیرکی او، تعجب ما را نیز بر می‌انگیزد!
جاودانگی در بهشت است نه در جهنّم
۲۸٫ ابن عربی می‌گوید: اهل آتش جهنّم بعد از پایان زمان موازنه عمل آنها با عذاب الهی، در خود جهنم هم مشمول فضل و رحمت الهی می‌شوند، به گونه ای که احساس درد و عذاب در آتش از آنها برداشته می‌شود. البته آنها از جهنّم خارج نمی‌شوند، نه در آنجا زنده اند نه مرده و با خارج شدن روح از اعضا و جوارح آنها به حالتی شبیه بیهوشی می‌روند… و گروهی هم بعد از چشیدن عذاب الهی، به طور خیالی در بهشت قرار می‌گیرند مثل کسی که در خواب چیزی می‌بیند… همانطور که خداوند می‌فرماید: کلّما نضجت جلودهم (نساء/۵۶) و همانطور که ما در این مورد، بیهوشی را به کار می‌بریم. در زمان نضج و تبدیل، دردها پنهان می‌شوند زیرا وقتی زمان انضاج پایان می‌یابد آتش در حق ایشان فروکش می‌کند. آنها در آتش مثل کنیزی هستند که وارد جایی می‌شوند ولی اهل آنجا نیستند. خداوند به شکلی ایشان را در آنجا می‌میراند که اثر آتش را در بدن‌هایشان حس نمی‌کنند… این سخن به کمال و تمام در صحیح مسلم ذکر شده و این از فضل خدا و رحمت اوست.۲۵
اینجا این سؤال باقی است و آن اینکه: چرا خداوند کسانی را که استحقاق ماندن در آتش جهنّم را ندارند در آنجا نگاه می‌دارد؟ و اگر بقای آنها به اختیار و اصرار آنهاست، چه توجیهی بر آن اختیار و اصرار وجود دارد؟ و آیا ایشان به زور و اجبار و ناچار از اراده الهی در آنجا می‌مانند؟ اگر این گونه است پس برای چه به ایشان تخفیف می‌دهد؟ و اگر این بیهوشی و تخدیر به سبب تخفیف و به صورت طبیعی است چرا این سبب قبل از عذاب مؤثر واقع نمی‌شود؟ و بسیاری از این سؤالات که محتاج دلیل است.
۲۹٫ همچنین او می‌گوید: کسی که به آخرت می‌رسد از آتش خارج می‌شود. از کسانی که پیامبر (ص) بر ایشان مبعوث شده است هیچ موحدی در آتش باقی نمی‌ماند و شقی نمی‌شود، ولو اینکه در آتش باشد که او هم به برکت اهل بیت به برد و سلام می‌رسد.۲۶
۳۰٫ و نیز می‌گوید: اما اهل آتش، پس بازگشت و خاتمه امرشان نعیم است ولی در جهنم هستند. چون صورت آتش بعد از پایان مدت عقاب، چاره ای ندارد غیر از اینکه بر اهل جهنم سرد و سلامت گردد و این همان نعیم آنهاست. بهشت اهل جهنم بعد از اینکه به حقشان رسیدند، همان بهشت ابراهیم خلیل الله است هنگامی‌که در آتش انداخته شد. ابراهیم خلیل (ع) با رؤیت آتش شیرینی احساس کرد و با آن انس گرفته بود.۲۷
۳۱٫ او می‌گوید: کسی که دارای سابقه مسلمانی است حتی با وجود گناهان کبیره وارد جهنم نمی‌شود زیرا در طول مسلمانیش در حیات دنیا، غیر از کلمه «لا اله الا الله» نگفته است.۲۸
توحید مشرک و بهشت او
۳۲٫ ابن عربی می‌گوید: اگر نص وارده در مورد مشرکین و نیز در مورد کسی که شرک را سنت کرد نبود، شفاعت برای هر کسی که اقرار به وجود خدا دارد ولو اینکه موحد نباشد عمومیت می‌یافت. پس برای مشرک نوعی از توحید می‌باشد که من می‌گویم توحید در مرتبه عظمای الوهیت. چون مشرک، شریک را شفیع برای خداوند قرار می‌دهد. آنها می‌گویند: هولاء شفعاءُنا عندالله (یونس/۱۸) همچنانکه گفته اند: ما نعبدهم الّا لیقربونا الی الله زُلفی(زمر/۳)… مشرک، خداوند را در بزرگی واحد می‌داند و برای شریک این مرتبه را قائل نیست، چون شریک را شفیع برای خدا قرار می‌دهد، در حالی که شفیع حاکم نیست… پس برای مشرکین، رایحه ای از توحید هست و به خاطر همین رایحه – اگرچه از جهنم خارج نمی‌شوند- بعید نیست خداوند متعال در همان اسباب رنج و عذابشان، نوعی نعمت و راحت را نیز قرار داده و منضم کند. پایین ترین حد متنعم کردن اهل جهنم این است که جای آن‌هایی را که در گرمای دوزخند با جای کسانی که در سرمای زمهریرند به نوبت عوض کند تا هرکدام از آنها تا اندازه ای لذت ببرند همان گونه که تا اندازه ای از توحید بهره داشته‌اند. بن عربی سخن را به اینجا می‌رساند که:
«
نصی وارد نشده که با آنچه در مورد عذاب و تنعیم مشرکین بیان کردیم منافات داشته باشد. پس امکان صحت و اصالت آن وجود دارد و در شریعت آنچه به حکم ما کمک می‌کند قول خداوند است که«و رحمتی وسعت کلّ شیی» (اعراف/۱۵۶)، همچنین «رحمتی سبقت غضبی».۲۹
ایمان فرعون و اینکه او طاهر و مطهّر است
۳۳٫ ابن عربی می‌گوید: زن فرعون به او در مورد موسی (ع) گفت: انّه قرة عین لی و لک. پس به برکت وجود موسی چشم زن فرعون – به کمالاتی که برایش حاصل شد- روشن گشت، همانطور که گفتیم.
همچنین موسی چشم روشنی فرعون نیز بود، به خاطر ایمانی که هنگام غرق شدن خداوند به او عطا کرد و جان او را پاک و مطهر گرفت، در حالی که هیچ ناپاکی در وجود او نبود، زیرا خداوند روح او را در حال ایمانش گرفت قبل از اینکه چیزی از گناهان کسب کند و اسلام موجب صرف نظر از ماقبل است… و خداوند این داستان را نشانه ای بر عنایتش بر هر کسی که بخواهد قرار داد تا کسی از رحمت او ناامید نشود، زیرا از رحمت خدا مأیوس نمی‌شود، مگر کافران…۳۰
و ما می‌گوییم: این سخن با ادله ای که حاکی است اسلام آوردن در حال شدت و سختی، نفع و سودی ندارد مخالف است، همچنین اینکه ایمان فرعون در حال غرق شدن رد شده است. خداوند می‌فرماید: الآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین.(یونس/۹۱) همچنین می‌فرماید: فلمّا رأو بأسنا …(غافر/۸۵-۸۴)
و نیز روایات اهل بیت علیهم السلام هم بر آن دلالت دارند
و در آیات تصریح شده است که فرعون و همراهانش، ائمه و رهبران به سوی جهنم بوده اند و خداوند تعالی در این دنیا برایشان لعنت و در قیامت ایشان را از تقبیح شدگان قرار داده است.
پس حکم به ایمان او و اینکه او پاک و مطهر است چه معنی دارد؟!
مؤمن در عصیانش مأجور است
۳۴٫ ابن عربی می‌گوید: ایمان اصل است و بدون شک، عمل فرع بر این اصل است و لهذا مؤمن اصلا مرتکب گناه خالص نمی‌گردد بلکه گناه و طاعت را درهم می‌آمیزد. پس مُخلِط همان گناهکار مؤمن است. پس اگر مؤمن در امری نافرمانی کرد در عین حال معترف است به اینکه آن کار گناه است. و ایمان واجب است، پس مؤمن در عین عصیانش مأجور است و ایمان قوی تر از معصیت است.۳۱
سهو النبی (صلی الله علیه و آله) و کوتاهی او
۳۵٫ ابن عربی می‌گوید: و امّا نصیحت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)؛ اگر در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) کسی از صحابه چیزی برخلاف از او می‌دید – انسان زیاد غفلت دارد – صحابی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را متنبّه می‌کرد، تا جایی که اگر فعل پیامبر(صلی الله علیه و آله) با قصد بود پس آن حکم مشروعی بود، ولی اگر فعل او از سر فراموشی بود از آن بر می‌گشت. این از سرخیرخواهی برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. مثلاً سهو ایشان در نماز چهار رکعتی؛ سلام در رکعت چهارم واجب است که ایشان در رکعت دوم سلام دادند. به پیامبر(صلی الله علیه و آله) این امر را خبر دادند و ایشان برگشتند و نمازشان را تمام کرده دو سجده سهو به جا آوردند. این روایتی بود از این موضوع و امثال این روایت
و لهذا خداوند متعال پیامبرش را به مشاوره با صحابی در اموری که به ایشان وحی نمی‌شود، امر کرد. پس هرگاه پیامبر (ص) از ایشان مشورت می‌خواست بر آنها واجب می‌گردید که به مقتضای دانش و علمشان و مصالحی که به نظرشان می‌رسید به آن حضرت مشاوره بدهند و چنین نیز می‌کردند. مثل نزول پیامبر(ص) در جنگ بدر بر سر چاه‌هایی که آب نداشت و نصیحت صحابی و امر ایشان بر تصّرف چاه‌های آب و قبول این نصیحت از سوی پیامبر. همچنین نصیحت عمربن خطاب در کشتار اسیران جنگ بدر هنگامی‌که سخن آنها به میان آمد…۳۲
پیامبر (صلی الله علیه و آله) جانشینی معین نمی‌کند
۳۶٫ ابن عربی می‌گوید: رسول خدا صلّی الله علیه [و آله] و سلم رحلت کرد در حالی که هیچ نصّی بر خلافت بعد از خودش برای کسی نیست و کسی را معین نکرد. این امر به دلیل علم او بود…۳۳
خداوند تورات را خودش، با دست خود نوشته است
۳۷٫ ابن عربی می‌گوید: از خصوصیات موسی، سخنوری و تورات بود. خداوند چهار هزار سال قبل از اینکه آدم را خلق کند، تورات را با دست خود نگاشته بود.۳۴
کعبه و بیت المقدس
۳۸٫ او می‌گوید: خانه ای که بر دیگر بیوت اولویت دارد کعبه است و میان ساختن کعبه و مسجد الاقصی چهل سال فاصله بود که این زمان، مدّت سرگردانی و تیه بنی اسرائیل از دخول در مسجدالاقصی می‌باشد…۳۵
این سخن از القاءات علماء یهود است والّا خانه کعبه توسط حضرت آدم ساخته شده و سپس توسط نبی خدا ابراهیم(ع) تجدید بنا شده است… و مسجدالاقصی را نیز آل داود بعد از هزار سال شروع به ساختن کردند.
تخطئه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
۳۹٫ ابن عربی می‌گوید: وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) رعل و ذکوان و عصیه (بت‌های زمان جاهلیت) را نفرین می‌کرد کسی به او گفت: خداوند تو را برای اهانت و لعنت مبعوث نکرده، بلکه تو را رحمت برای جهانیان مبعوث کرده و برای عذاب برنیانگیخته است... .۳۶
او در جای دیگر می‌گوید: کسی را که برای او برانگیخته شده ای از رحمت من طرد مکن ولو اینکه کافر باشد. چون برای رحمت مبعوث شده ای…۳۷
ما می‌گوییم: در این موضوع لطمه واضحی به مقام رسول خدا (ص) وارد شده است، زیرا راه اشتباهی به او نسبت داده شده که موجب دخالت خداوند گردیده است و خداوند با توضیحاتی او را از ادامه این کار منع کرده است و تعریف و توضیح ابن عربی درجایگاه غیرصحیح و غیرواقعی آن جاری شده است.
ختم ولایت محمدی(صلی الله علیه و آله)
۴۰٫ ابن عربی یاد آور می‌شود که: ولایت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) در زمان خود او پایان یافت و بعد از او هیچ ولیّ نمی‌باشد همانطور که بعد از او هیچ پیامبری نیست.۳۸
این کلام در جایی است که در زمان غیبت و تا روز قیامت، امام مهدی (عج) صاحب ولایت محمدی(صلی الله علیه و آله) به تمام معناست. و هر کس غیر از این ادعّا کند دروغگو و مفتر است و در راه خدا دام می‌گستراند… .
شیطانِ رانده شده و اولیاء
۴۱٫ ابن عربی می‌گوید: شیطان به سوی ولی می‌آید و انجام طاعات را به او القاء می‌کند و آن طاعات را به شکل‌های مختلف درآورده از طاعتی به طاعت برتر رهنمون می‌شود. در این حال، ولیّ اثری از هوای نفس نمی‌بیند و شروع به انجام آن می‌کند و چون از روی جهالت آن را از شیطان گرفته است شیطان از او راضی می‌شود. و اگر ولیّ نشانه ای از خداوند در آن طاعت ببیند آن بهتر است… شیطان به هیچ وجه قادر نیست در الهامات و تجلیات الهی تأثیر سوء بگذارد. به همین دلیل است که پیامبر (ص) در حق شیطانش – موکلی که همیشه با او بود – می‌گوید: خداوند به او کمک کرد و او مسلمان شد یعنی تسلیم او شد و جز به خیر و نیکی امر نمی‌کرد.۳۹
استدلال به کار ابن عمر؛ رستگاری با اقتدا به شخص فاسق
۴۲٫ از امتیازات شیعه این است که در نماز جماعت نمی‌توان به شخص فاسق اقتدا کرد و قول به جواز در این حکم فقط در مذاهب اهل سنت می‌باشد. ابن عربی در این مسأله به نظر اهل و گروهش ملتزم است، او می‌گوید: ما دیده ایم که اولیاء خدا به شخص فاسق اقتدا می‌کنند و نزد خداوند برایشان نفعی می‌باشد و این اقتدا سببی برای نجات ایشان است. امامت فاسق صحیح است. عبدالله بن عمر به حجّاجی اقتدا کرد که هیچ شکی در فسق او نیست. پس هر کسی که ایمان به خدا داشت و قائل به توحید خدا در الوهیت بود پس خداوند متعال، اجلّ از آن است که او را حقیقتاً فاسق بنامد، اگر چه به دلیل خارج شدن او از امر معینی حتی کم، در لغت «فاسق» نامیده می‌شود. مادام که کسی را کافر ننامند، معاصی و گناهان در امامت او تأثیر ندارد.۴۰
نسیان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و حافظه أبیّ
۴۳٫ ابن عربی می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی‌که در سخن گفتن مانده و زبانش بند آمده بود از اُبیّ پرسید: چرا زبان مرا باز نمی‌کنی؟ (یعنی چرا کمکم نمی‌کنی؟) چون اُبیّ حافظ قرآن بود … .۴۱
نیازی نیست که نظر خواننده محترم را به این مطلب معطوف کنیم که معنا ندارد اُبیّ بداند و پیامبر (ص) فراموش کند، زیرا بنابر مذهب حقّه، پیامبر (ص) از سهو و خطا و فراموشی معصوم است.
برتری ابراهیم (ع) بر پیامبر ما (صلی الله علیه و آله)
۴۴٫ ابن عربی طبق روایتی که می‌گوید: قولوا: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم، بیان می‌کند: از این حدیث افضلیت ابراهیم (ع) [بر پیامبر اسلام] روشن می‌شود. زیرا که از خداوند می‌خواهیم که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود فرستد همانطور که بر ابراهیم درود می‌فرستد.۴۲
و ما می‌گوئیم: نمی‌دانیم چگونه برای ابن عربی، افضلیت ابراهیم (ع) روشن شده است. این درودها مماثل و شبیه به هم هستند و دلیلی بر افضلیت این بر آن یا عکس آن نیست، بلکه برتری برای هر کدام از دلیل دیگری روشن می‌شود… . ما توقع داشتیم که ابن عربی راهی را با تلاش و کوشش بیابد که به تساوی آن دو (علیهما السلام) بیانجامد، نه اینکه ابراهیم(ع) برتر باشد. این مقدمات به این نتیجه نمی‌رسد.
یهود را نه تصدیق می‌کنیم و نه تکذیب
۴۵٫ ابن عربی می‌گوید: طبق گفته یهود، خداوند روز شنبه از آفریدن و خلق فارغ شده و استراحت می‌کند. به پشت می‌خوابد و یک پایش را روی دیگری می‌اندازد و می‌گوید: أنا الملک… . خداوند متعال در مقابل این کلام می‌گوید: و ما قدروا الله حق قدره (انعام/۹۱). یهود می‌گوید این مطلب در تورات آمده است، پس ما نه تصدیق می‌کنیم و نه تکذیب….۴۳
در حالی که خداوند حکم به تزویر آنها و دروغ بستن آنها به خود کرده است و خود آیه بالا تکذیبی است برای آنها و اعتراضی است به گفته‌های باطل ایشان.
عیسی (ع)، خاتمِ ولایت عامّه
۴۶٫ ابن عربی همچنین ادعا می‌کند که ولایت به طور کلی به عیسی (ع) منتهی می‌شود و ختم ولایت محمدی صلی الله علیه و آله و سلم از آنِ مردی از عرب است که از ریشه و اصل و نسب شریفی برخوردار می‌باشد.
و نیز گفته است: پایان ولایت خاصه پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم متعلق به مردی همنام اوست، نه آن مهدی نامی‌که معروف است و عده ای منتظرش هستند، چرا که او (مهدی) از فامیل و ریشه حسی اوست در حالی که خاتمیت ولایت خاصه ربطی به نسبت فامیلی ندارد بلکه ریشه در خلقیات و اخلاقیات دارد.
قیصری یاد آور می‌شود: مقصود ابن عربی از آن مرد عرب که او را خاتم ولایت می‌داند، خودش می‌باشد.۴۴
و در این ادعا ردّ بر خدا و رسول اوست. زیرا ولایت تا روز قیامت منحصر است به رسول خدا صلی الله علیه و آله و به ائمه طاهرین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین
ابن عربی علی علیه السلام را به دروغگویی متهم می‌کند(غلط میکند).
۴۷٫ او می‌گوید: من هنگام عروج به آسمان، علی را در درجه پایین تری نسبت به ابوبکر، عمر و عثمان دیدم. هنگام برگشت به او گفتم: چگونه تو در دنیا ادعای برتری بر آنها را داشتی، حال آنکه می‌بینم در درجه پایین تری نسبت به ایشان هستی؟… .۴۵
دعای ختم صحیح بخاری
۴۸٫ابن عربی در دعایی در باب آخر فتوحات مکیه می‌گوید:
الّلهم اسمعنا خیرا ً و اطعنا خیراً ! و ارزقنا الله العافیه و أدامها لنا و جمع الله قلوبنا علی التقوی و وفقنا لما تُحب و ترضی ! (ربّنا لا تؤاخذ نا ان نسینا …. فانصرنا علی الکافرین) (بقره/۲۸۶)
سپس می‌گوید: این دعا را در خواب از رسول خدا صلی الله علیه[و آله] و سلم شنیدم ، بعد از اینکه کسی کتاب صحیح بخاری را برایشان قرائت می‌کرد، در پایان ایشان به این عبارات دعا کردند. و این ماجرا در سال ۵۹۹ در مکه بین باب خروره و باب اجیاد بود. کسی که صحیح را برای پیامبر می‌خواند مرد صالحی به نام محمدبن خالد صدفی تلمسانی بود ، همان کسی که کتاب الاحیاء ابی حامد غزالی را برای ما قرائت کرد.۴۶
وضوی ابن عربی
۴۹٫ نیاز به توضیح نیست چون هر کسی فرق میان وضوی اهل سنت و شیعه را می‌داند. شیعه در وضو پاهایش را نمی‌شوید و فقط ظاهر آن را از نوک انگشتان تا پشت پا، مسح می‌شود، همچنین شیعه دور گوشها را مسح نمی‌کند و … لکن وضوی ابن عربی شباهتی به وضوی شیعه ندارد بلکه عین وضوی اهل سنت بود، او پاهایش را می‌شست و به مسح جلوی سر اکتفا نمی‌کرد بلکه دور گوش‌هایش را نیز مسح می‌کشد…۴۷
ابن عربی حکم به قیاس را جایز می‌داند
۵۰٫ ابن عربی می‌گوید: در اتخاذ قیاس به عنوان دلیل و اصل اختلاف است، برای قیاس در معقولات وجهی است، در بعضی مواضع، قوت اخذ آن بر ترک آن ظاهر می‌شود و در مواضعی ظاهر نمی‌شود. با این حال دلیل مقطوعی بر آن نیست، به اخبار آحاد شبیه است. با اینکه مفید علم واقع نمی‌شود ولی بر بهره گیری از آن اتفاق شده است.
علم، اصلی از اصول اثبات احکام است و قیاس مثل علم است چون روشن است و شکی در آن نیست.
نزد ما اگر درباره خودم قائل به قیاس نشوم، من حکم به قیاس را برای کسی که اجتهاد می‌کند، چه به اشتباه چه به صواب، جایز می‌دانم، چون شارع حکم مجتهد را اگر چه به خطا رود، اثبات می‌کند و او مأجوراست
اگر نبود اینکه مجتهد به دلیلی برای اثبات قیاس از کتاب یا سنت یا اجماع یا هر اصلی از آنها، استفاده کند، جایز نبود که به آن حکم شود
چه بسا در حکم نظری نزد مصنف، قیاس جلی قوی تر از خبر واحد صحیح در دلالت بر حکم باشد… .۴۸
تا جایی که می‌گوید:
ما در(مساله فرعی) ناچاریم که به حکم الهی شرعی دست پیدا کنیم حتی اگر همه راه‌ها بسته باشد. ملجأ ما اصل است و اصل نظر و نگاه عقلی است. وقتی قواعد اثبات این اصل را که کتاب و سنت است بررسی می‌کنیم به واسطه این نگاه عقلی، قیاس که اصلی از اصول ادله احکام است ثابت می‌شود. برای رسیدن به حکم آنچه مسکوت مانده بر آنچه منطوق است به یک علت معقول قیاس می‌کنیم، بعید نیست که مقصود شارع نیز همین باشد. در مواقع ضرورت، وقتی نصّ معینی نداریم بین آنها جمع می‌کنیم. این کار (قیاس) مذهب ما در این مسأله است.۴۹
عمل به خبر شارب خمر در هنگام هوشیاری او
۵۱٫ او اخذ خبر از فاسق را تجویز می‌کند، حتی از شارب الخمر هنگامی‌که هوشیار شود… .۵۰
اجماع فقط اجماع صحابه
۵۲٫ ابن عربی می‌گوید: اجماع فقط اجماع صحابه بعد از پیامبرخدا صلی الله علیه [و آله] وسلم می‌باشد نه غیر آن. و اجماع در غیر زمان صحابه، اجماعی نیست که به آن حکم شود.۵۱
پیامبر (صلی الله علیه و آله) بشر است و اگر دستوری نباشد متابعت نمی‌شود
۵۳٫ ابن عربی تبعیت از پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله را لازم نمی‌داند مگر اینکه امری برآن باشد.
او می‌گوید: پیامبر علیه السلام بشر است، در حرکت است همانطور که بشر متحرک است، خوشنود است همانگونه که بشرخوشنود می‌شود و غضب می‌کند به سان بشر که خشمناک می‌شود؛ پس تبعیت از او در افعال لزومی‌ندارد مگر اینکه بر این کار دستوری داشته باشیم.۵۲
بدعت‌ها، سنت‌های مشروعه
۵۴٫ او تصریح می‌کند به اینکه بدعت‌هایی که غیر از رسول خدا صَلّی الله عَلیه [وآله] آنها را مشروع کرده اند، سنتهای مشروعند. مانند آنکه او بدعت نماز تراویح و غیر آن را صحیح می‌داند. او می‌گوید: سنت‌ها بر دو گونه اند: سنتی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آن امر می‌کند، یا نسبت به آن تشویق می‌کند یا خودش آنرا انجام می‌دهد و امّتش را در انجام آن مخیّر می‌سازد و دیگری سنّتی که کسی از امت آن را ابداع می‌کند و دیگران از او تبعیت می‌کنند، پس برای کسی که آن عمل را مبدع بوده، اجری است و برای کسی که به آن عمل کرده هم اجری است.۵۳
استحسان
۵۵٫ ابن عربی پیرامون مشروعیت استحسان می‌گوید:
از سنتهای بعد از رسول خدا صَلّی الله عَلیه [وآله] و سلّم شرایع مستحسنه است. همان استحسان نزد فقها که شافعی رحمه الله، درباره آن می‌گوید: کسی که استحسان کند، مشروعیت بخشیده است. فقها از جهت مذموم آن را اخذ کرده اند و شافعی رضی الله عنه، از حقیقت مشروعه آن سخن گفته است، کسی متوجه منظور آن نمی‌شود.
سخن او به اینجا می‌رسد: کسی که استحسان می‌کند ـ یعنی سنت حسنه ای را وضع کند ـ یعنی آن را قانون می‌سازد و مشروعیت می‌دهد. و یا عجبا از مردمی‌که کلام و سخن شافعی را در این مورد نمی‌فهمند… .۵۴
صلوات او بر همه صحابه
۵۶٫ عبارت آخر او در فتوحات مکیه اینگونه است:
و صلی الله علی سیدنا محمد خاتم النبیین، و علی آله و صحبه اجمعین.
روشن است شیعیان فقط بر خوبان صحابه درود می‌فرستند که آنها هم کم هستند و بین ایشان کسانی که با امام علی علیه السلام جنگیده اند نیستند یا کسانی که حق او را غصب کرده اند؛ پس راضی نمی‌شوند به صلوات بر طلحه و زبیر و معاویه و دیگرانی که با علی علیه السلام جنگیده اند؛ همچنین بر کسانی که در یوم العقبه ناقه پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله را رم دادند، همچنین بر عبدالله بن أبی، حکم بن ابی العاص و غیر آنها
غیرت پیامبر(صلی الله علیه و آله)
۵۷٫ او از روز عید می‌گوید: در این روز حبشی‌ها در مسجد رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم، به بازی مشغول بودند، و پیامبر ایستاده بود و به آنها نگاه می‌کرد و عایشه رضی الله عنها پشت سر ایشان بود…۵۵
آیا این عمل در خور رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله می‌باشد ولو از دیدگاه اجتماعی بدون در نظر گرفتن موضوع غیرت. در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) غیرت مندترین بشریت است؟ آیا مسجد جای بازی کردن حبشی‌ها می‌باشد؟
غناء در خانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)
۵۸٫ ابن عربی می‌گوید: در این روز دو مغنیه (زن آواز خوان) داخل خانه رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله شدند و در آنجا مشغول آواز خواندن شدند و رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم نیز گوش می‌دادند. ابوبکر صدیق رضی الله عنه وقتی داخل شد بر آن دو تغیر و تندی کرد. رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم به او گفت: ابوبکر ایشان را رها کن، امروز روز عید است.۵۶
شرک ابوطالب (ع)
۵۹٫ او می‌گوید: پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله و سلم دستور به غسل عمویش ابوطالب داد، در حالی که او مشرک بود.۵۷
ما نمی‌دانیم این امر چگونه بوده است! و برای چه پیامبر (ص) به غسل دادن یک مشرک امر کرده اند؟!
۶۰٫ در صحیح مسلم از ابن عباس از پیامبر صَلّی الله عَلیه وآله ، آمده است: آسان ترین عذاب بر اهل جهنم برای ابوطالب می‌باشد، که در پاهایش، نعلین‌هایی است که مغزش درون آنها می‌جوشد.
سپس ابن عربی در پی این کلام می‌گوید:
نگاه کن عاقبت کسی که در محبتش قدم صدق داشته و اوامر را می‌پذیرفته و قبول می‌کرده لکن در این امور، هم ترس از مردم و هم، امید به ایشان داشته است و بعد از مرگش حقیقتش ظاهر گشت به صورت آتش در نعلین‌هایش… حکمت اینکه مغزش در نعلین‌هایش می‌جوشد، روایتی است در صحیح: آیا شما را آگاه سازم از رأس و ابتدای امور و عمود آن، و بالاترین نقطه آن جهاد در راه خدا (است)… معلوم می‌شود که ابوطالب در جهاد در رکاب رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم از همه مردم بیشتر بوده ولی تدین به دینش نداشته و این جنگها از ترس رسوایی بوده و این ترس از غیر خدا موجب احباط و افساد جهاد او شده است… این چنین است حقیقت خوف از غیر خدا و آن نعلین‌های پر از آتش؛ همچنین ذوب شدن مغزش و آتش و لهیب سرش، و در نهایت تباهی و نابودی او…۵۸
۶۱٫ او درباره آیه ۵۶ از سوره قصص: انک لاتهدی من احببت و لکن الله من یشاء، می‌گوید:… قطعا برای همت و تلاش، اثر و نتیجه ای است و هیچ کسی در همت کامل تر، برتر وو قوی تر از رسول خدا صَلّی الله عَلیه وآله و سلم نمی‌باشد. این همت والای پیامبر هیچ تأثیری در اسلام عموی او ابوطالب نداشته است. آیه ای که ذکر شد در همین رابطه نازل شده است…۵۹
عدالت اهل مذاهب اهل سنت
۶۲ . از اموری که اهل سنت بر آن اصرار دارند، حکم به عادل بودن همه صحابه است، و ابن عربی تعرض به هیچ یک از ایشان درباره چیزهایی که به ایشان منتسب است را صحیح نمی‌داند، حتی خروج آنها بر امام عصرشان و فرماندهی سپاه و ورود به میدان جنگ با امام و کشته شدن دهها هزار نفر… و حال اینکه ابن عربی نفس این موضوع را به صورت قطعی و قوی بیان می‌کند به گونه ای که هر گونه هتک و تجاوز به هر کدام از صحابه را جایز نمی‌داند.
ابن عربی غضب و ناراحتی خود را از توهین به حتی بعض از صحابه اعلام می‌کند، با تجاهل نسبت به حقیقت گناهانی که بعضی از آنها مرتکب شده اند مثل کشتار مؤمنان و شورش علیه امام زمانشان
۶۳٫ ابن عربی گفته است: ای ولیّ من (ای پیامبر(ص)) به خدا قسم به گوش برادرت، سبّ و دشنام عیسی علیه السلام و بعضی صحابه گرام رسیده است.۶۰
۶۴٫ او از عثمان و معاویه و سخنان ایشان در مورد نماز عید چنین می‌گوید:
گمان به ایشان (صحابه) رضی الله عنهم، جمیل است، و هیچ راهی برای کنار گذاشتن ایشان نیست، اگر چه بعضی از ایشان در مورد بعضی دیگر سخن گفته اند، آنها خودشان می‌دانند. وارد شدن در مشاجرات آنها به ما ربطی ندارد. ایشان اهل علم و اجتهاد هستند و از زمان پیامبر (ص) سخن می‌گویند. ایشان هر چه اجتهاد کنند، چه درست چه غلط، مأجورند.۶۱
اهل سنت، اهل حق هستند
۶۵٫ ابن عربی به حقانیت مذهب اهل سنت تصریح دارد؛۶۲ و معلوم است کسی که اهل سنت را حق می‌داند، شیعه نیست.
نسبت دادن کلام علی (علیه السلام) به دیگران
۶۶٫ در بسیاری از موارد، ابن عربی کلام و سخنان امیرالمؤمنین علی علیه السّلام را به دیگران نسبت می‌دهد.
به عنوان مثال، او می‌گوید:
صدیق (ابوبکر) رضی الله عنه گفت: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه قبلش خدا را می‌بینم
فاروق(عمر) رضی الله عنه گفت: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه همراهش خدا را می‌بینم
از عثمان رضی الله عنه روایت شده که: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه بعدش خدا را می‌بینم
از ایشان روایت کرده که: چیزی نمی‌بینم مگر آنکه نزد آن خدا را می‌بینم…۶۳
یافتیم که مثال آخر را به عمر بن خطاب نسبت می‌دهد، همان که می‌گوید: لو کُشف الغطاء، ما ازددت یقیناً.۶۴
با اینکه این کلام، مانند سخنان قبلی از امام علی علیه السلام می‌باشد.۶۵
اسناد روایات اهل سنت
۶۷٫ همچنین او آنچه را بخاری روایت می‌کند معتبر می‌داند و رواتی مانند ابوهریره و امثال او را، ثقه می‌داند.۶۶
به کتب شیعی اشاره نمی‌کند
۶۸٫ همه کتاب فتوحات مکیه بر مبنای صحاح و دیگر کتب اهل سنت می‌باشد. در آن هیچ اشاره ای به کافی و دیگر کتاب‌های شیعه نشده است. او به احکام شرعی که به روایات اهل بیت علیهم السلام مستند است، استدلال نمی‌کند. به استثناء آنچه اهل سنت از امام علی (ع) نقل کرده اند… .
بدعت روزه روز عاشورا
۶۹٫ او به استحباب روزه روز عاشورا حکم و در بسیاری از موارد بر آن اصرار می‌ورزد و اخبار اهل سنت را که درباره آن وارد شده یادآور می‌شود.۶۷
درک شب قدر و اسقاط محرّمات
۷۰٫ ابن عربی می‌گوید: کسی که شب قدر را بیدار باشد و بر آن موفق شود، خطاب تحریم بر او مستور می‌شود و شرعاً [ همه امور] بر او مباح می‌شود. هیچ کاری انجام نمی‌دهد مگر آنکه مباح است، زیرا خداوند متعال به فحشاء امر نمی‌کند.۶۸

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ شجرة الکون، ص ۸۳ – ۸۲
۲٫ فتوحات مکیه، ج ۱ ص ۲۰۱
۳٫ مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه اول)، ص ۳۰۲-۳۰۱
۴٫ فتوحات مکیّه ج ۵ ص۲۷۲
۵٫ فصوص الحکم ص ۲۱۱
۶٫ فتوحات مکیه ج۱ ص ۱۸۳
۷٫ همان.
۸٫ فتوحات مکیه ج۱ ص ۱۸۳ تحقیق ابراهیم مدکور وعثمان یحیی- الردود و النقود، صفحه ۱۰۴
۹٫ همان.
۱۰٫ فتوحات مکیه ج ۲ ص۳۶۲ (و غیر آن)، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۱۱٫ فصوص الحکم ص ۱۴۴ و فتوحات مکیه ج ۱۱ ص ۱۸۴ ، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۱۲٫ فصوص الحکم ص ۱۹۹ و فتوحات مکیه ج ۱۱ ص ۲۵۸ ، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی- مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه دوم)، ص ۴۰۰-۳۹۹
۱۳٫ الردود و النقود، ص ۳۶۲
۱۴٫ فتوحات مکیه، ج ۲، ص ۱۱۷-۱۱۴
۱۵٫ الردود و النقود، ص ۳۹۳-۳۹۴
۱۶٫فتوحات مکیه ج۵ ص ۲۳۷ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۱۷٫ فتوحات مکیه ج ۴ ص ۱۹۵ و ج۶ص ۱۱۷ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی- فصوص الحکم ص ۱۱۱- مجموعه رسائل ابن عربی(مجموعه ثالثه)ص ۳۳۴
۱۸٫توحید صدوق ص ۱۷۶-بحار ج ۳ ص ۳۱۴ از امالی و عیون اخبارالرضا(ع)
۱۹٫احتجاج ج ۲ ص ۳۲۷- بحار ج ۳ ص ۳۱۱- توحید ص ۱۸۳ ج ۱۸- کافی ج ۱ ص ۱۲۵
۲۰٫ فتوحات مکیه ج۴ ص ۴۵۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۱٫ فتوحات مکیه ج ۴ص ۴۶۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۲٫ فصوص الحکم ص ۸-۱۸۴- فتوحات مکیه ج۱ص ۲۲۳و ج ۵ ص ۸۳-۸۷ تحقیق…- کتاب الجلاله ص ۸-۹ از رسائل ابن عربی- مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه ثانیه) ص ۳۹۶-۳۹۷٫
۲۳٫ فتوحات مکیه ج۴ ص ۴۶۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۴٫ فتوحات مکیه ج۹ ص ۲۲۷-۲۲۶ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۵٫ فتوحات مکیه ج۴ ص ۴۰۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۶٫ فتوحات مکیه ج۱۳ ص ۱۴۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۷٫ فصوص الحکم ص ۱۶۹
۲۸٫ فتوحات مکیه ج۸ ص ۱۰۸- ج۴ ص۴۷۰-ج۷ ص ۳۹۳-۳۹۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۲۹٫ فتوحات مکیه ج۸ ص ۱۰۰-۹۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۳۰٫ فصوص الحکم ص ۲۰۱
۳۱٫ فتوحات مکیه ج ۸ ص ۲۳۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۳۲٫ الوصایا ص ۶۶-۶۵
۳۳٫ فصوص الحکم ص ۱۶۳
۳۴٫ فتوحات مکیه ج۱۲ ص ۱۴۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی- الرود و النقود ص ۳۵۴
۳۵٫ فتوحات مکیه ج۱ ص ۱۳۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۳۶٫مجموعه رسائل ابن عربی(مجموعه اولی) ص ۱۴۵
۳۷٫فتوحات مکیه ج ۵ ص ۲۷۲ تحقیق ابراهیم مدکور وعثمان یحیی
۳۸٫ فتوحات مکیه ج ۳ص ۱۷۷
۳۹٫ فتوحات مکیه ج ۷ ص ۴۴۳-۴۴۲
۴۰٫ فتوحات مکیه ج ۶ ص ۴۲۵
۴۱٫ فتوحات مکیه ج۶ ص ۴۴۶
۴۲٫ فتوحات مکیه ج۸ ص ۱۷۴
۴۳٫ فتوحات مکیه ج۷ ص ۹۹-۹۸
۴۴٫ منهاج البراعة ج ۱۳ ص ۲۷۰
۴۵٫ منهاج البراعة ج۱۳ ص ۳۷۹-۳۷۸
۴۶٫ فتوحات مکیه ج ۴ ص ۵۵۲ طبع دارا الکتب العربیه الکبری در مصر- الوصایا ص ۲۷۵-۲۷۴- الروح المجرد ص ۲۵۳-۲۵۲٫
۴۷٫ مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه ثانیه) ص ۳۰۵- فتوحات مکیه جایی که از اسرار طهارت در سفر پنجم روایت می‌کند، طبع ۱۹۹۷ میلادی مکتبه العربیه القاهره
۴۸ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص ۴۴۶- ۴۴۵ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۴۹ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص ۴۴۹- ۴۴۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۰ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص۴۵۴- ۴۵۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۱ .فتوحات مکیه ج ۱۳ص ۴۶۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۲ .فتوحات مکیه ج ۱۳ص ۴۶۳ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۳ .فتوحات مکیه ج ۱۳ص ۳۸۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۴ .فتوحات مکیه ج ۱۳ ص ۴۹۲-۴۹۱ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۵ . فتوحات مکیه ج ۷ص ۴۶۱ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۶ . فتوحات مکیه ج ۷ ص ۴۶۲-۴۶۱ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۷ . فتوحات مکیه ج ۷ ص ۴۷۸-۴۷۷ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۵۸ . مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه ثانیه) ص ۴۴۰-۴۳۹-۴۳۸
۵۹ . فصوص الحکم ص ۱۳۰
۶۰ . مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه اولی) ص ۱۵۳-۱۵۲
۶۱ . فتوحات مکیه ج ۷ ص۴۵۹-۴۵۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۶۲ . فتوحات مکیه ج ۳ ص۱۰۷
۶۳ . أعلام باشارت الالهام ص۲ ،فتوحات ج ۶ ص۲۳۴و ج ۸ ص ۴۵۱و ج ۹ ص۱۲۸ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی
۶۴ . مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه) ص۲۰۵
۶۵ . مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ ص ۳۱۷ و منتهی المطلب ج ۳ ص۴۴ و مستدرک سفینةالبحار ج ۵ ص۱۵۹و مصادر جدّاً زیاد دیگر.
۶۶ . فتوحات مکیه ج ۹ ص ۱۵۳-۱۵۲
۶۷ . فتوحات مکیه ج ۹ ص ۲۳۳و ۳۰۰ و ۳۰۲و ۳۰۳و ۳۰۵-۳۱۰
۶۸ . فتوحات مکیه ج ۴ ص ۴۵۱


 

 

 

 

 

نقد علامه آقا محمد علی بهبهانی در مورد ابن عربی

صاحب «روضات»کلامی را از آقا محمد علی بهبهانی فرزند آیت الله آقا محمد باقر بهبهانی از کتاب وی به نام « مقامع الفضل» در پاسخ کسی که از وی ادله قائلین به وحدت وجود سوال نموده بود نقل می کند ، و در این پاسخ آقا محمد علی پس از بیان کلامی از میر سیّد شریف در حواشی شرح تجرید می گوید :

 

« دو شیخ عارف علاء الدولة سمنانی با نهایت اعتقاد و غلوّش دربارة شیخ عارف محیی الدّین أعرابی بطوریکه او را در حواشی « فتوحات » بقوله : أیّها الصدیق ، و ایها المقرب و ایها الولی و ایها العارف الحقانی خطاب می نماید، در حاشیه خود بر کلام محیی الدّین در اول فتوحات که می گوید : سبحان من أظهر الاشیاء و هو عینها.

« پاک و منزه است آنکه اشیاء را به ظهور آورد ، و خودش عین آن هاست » با این عبارت، حاشیه نوشته است که:

 

إن الله لا یستحیی من الحقّ أیّها الشّیخ ! لو سمعت من أحد أنه یقول : فضلة الشّیخ عین وجود الشیخ لا تسامحه البتة ، بل تغضب علیه! فکیف یسوغ لک أن تنسب هذا الهذیان إلی الملک الدّیان ؟!

تب إلی الله توبةً نصوحاً لتنجو من هذه الورطة الوعرة الّتی یستنکف منها الدّهریّون و الطبیعیون و الیونانیّون ؛ و السّلم علی من اتّبع الهدی!

« خداوند از باز گفتن حق حیا نمی کند؛ ای شیخ اگر تو از کسی بشنوی که او می گوید : فضلة شیخ ، عین وجود شیخ است، البته مسامحه با او نمی نمائی بلکه بر وی غضب می کنی ! پس چگونه جائز و روا شد برای تو که این هذیان را به خداوند پادشاه و مقتدر و دیّان نسبت می دهی؟!به درگاه خداوند توبه کن توبه جدی و استوار تا آنکه از این لغزشگاه و کریوه صعب العبوری که از وقوع در آن دهریّون و طبیعیون و یونانیون استنکاف دارند، نجات بیابی ؛ و سلام برای آن کسی که دنبال هدایت رفته است!»

 

سپس آقا محمد علی به فارسی گفته است : و شیخ محیی الدین در فصوص و و فتوحات گوید که : هر که بت پرستید به همان خدا را پرستیده باشد. و چون سامری گوساله ساخت و مردم را به عبادت او خواند ، حق تعالی یاری نکرد هارون را بر سامری ؛ از برای آنکه می خواست که در هر صورتی پرستیده شود!

 

حق تعالی نصاری را تکفیر ننمود به سبب آنکه به الوهیّت عیسی قائل شدند ؛ بلکه به سبب آنکه خدا را منحصر در عیسی دانستند . چنانکه فرمود: لقد کفر الذین قالوا إن الله هو المسیح .( صدر آیه ۱۷ و آیه ۷۲، از سوره ۵ المائده : « حقا کافر شدند آنانکه گفتند : خداوند فقط مسیح است)

 

و خود را خاتم الاولیاء دانسته و گفته که ختم ولایت به او شده ، و پیغمبران نزد او حاضر شدند به جهت تهنیت و مبارکبادی ختم ولایت.

و نیز گفته که : جمیع أنبیا اقتباس علم می کنند از مشکوة خاتم أنبیا، و جمیع اولیاء اقتباس علم می کنند از مشکوة خاتم إولیا.

و گفته که: خاتم اولیا افضل است از خاتم أنبیا در ولایت؛ چنانکه خاتم أنبیا افضل است از سایر انبیا در رسالت

و نیز گفته که : اهل آتش در دوزخ تنعّم می کنند ، و به آتش راحت می یابند و لذت می برند ؛ و عذاب کافر منقطع خواهد شد ؛ و عذاب مشتقّ است از عذب به معنی شیرینی.

و نیز محی الدین مذهب جبر را به جمیع عرفا داده و شبستری در گلشن راز نیز گفته است :

هر آن کس را که مذهب غیر جبر است

نـبی گـفتا که او مانند گـبر است

 

 

 

 

 

 

 

 

ابن عربی : جهنمیان خالد در عذاب نخواهند بود!!

در آیات و روایات آمده است که همانطور که اهل بهشت، در بهشت و نعمت، مخلّد می باشند، کفار و مشرکین نیز تا ابد در جهنم خواهند بود و طعم تلخ عذاب الهی را خواهند چشید.

تعبیر به “خُلُود” در مورد آتش و عذاب دوزخ، بیش از سی بار در قرآن آمده است.”خُلُود” در لغت و کلمات مفسّران و لسان شرع به معنی دوام و ابدیت است [۱].

http://www.ebnearabi.com/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif
قرآن در مورد عذاب همیشگی کفار و مشرکین می فرماید:

و یَخْلُدُ فیه مُهانا ً” [۲]؛ 
همیشه با خواری در آن خواهد ماند.
خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ “[۳]؛ 
همواره در این لعن (و طرد و نفرینمی مانند؛ مجازاتشان تخفیف نمی یابد.

 

با این وجود ابن عربی در فصوص الحکم که مدعی است آن را از طریق مکاشفه دریافت نموده، آورده است که پس از مدتی، عذاب به معنی درد و رنج برای همة مجرمین، ملحدین و کفّار منقطع شده و آنان در همان آتش جهنم در نعمت و خوشی به سر خواهند برد.

 

آقای حسن زاده آملی در معنی عبارت ایشان می نویسد:
و اگر اهل وعید در دارالشقاء که نار است داخل شدند همانا که آنان بالاخره در آن دارالشقاء واقع در لذت می شوند این لذت آنان درآن دارالشقاء مباین است با نعیم جنان (بهشت) خلد……پس هر قومی از این دو گروه نعیمی دارند که لایق به هر یک از آنهاست…. [۴].

 

مرحوم استاد داود الهامی در این باب می نویسد:
این پندار ابن عربی با هیچ یک از آیات خلود و جاودانگی عذاب سازگار نیست. مخصوصاً در بعضی از آنها تصریح شده است که هر زمان پوستهای تن آنها از میان برود، خداوند آن را به پوست نوینی تبدیل می کند تا عذاب را بچشد و اصولاً تهدید به خلود در آتش، تهدید به عذاب دائم است و اگر مبدّل به نعمت جاودانی گردد، تهدید آمیز نیست.[۵]

 

 

===============================
[
۱]- لسان العرب. مقائیس اللغة. صحاح اللغة. تفسیر مجمع البیان. تفسیر قرطبی، ج ۱، ص ۲۰۷٫ تفسیر مراغی، ج ۱، ص ۶۹٫ المنار، ج ۱،ص ۳۶۴٫
[
۲]- فرقان، ۶۹٫
[
۳]- بقره، ۱۶۲، آل عمران، ۸۸٫
[
۴]- ممد الهمم در شرح فصوص الحکم “فصّ حکمةٍعلیّة فی کلمة اسماعیلیّة” ،ص ۲۱۰٫

وإن دخلوا دار الشّقاء فإنّهم        على لذّة فیها نعیم مباین

نعیم جنان الخلد والأمر واحد             وبینهما عند التجلّیتباین

یُسَمَّى عذاباً من عذوبة لفظه           وذاک له کالقشروالقشرصائن

[فصوص الحکم، ص۴۲، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم ۱۳۷۰ هـ.ش]
[
۵]- داوریهای متضاد درباره ی محی الدین عربی ، داود الهامی، ص ۲۱۵٫

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محی الدّین عربی از زبان شیخ حرعاملی صاحب وسائل الشیعه

محی الدّین عربی کیست؟

یکی دیگر از کسانی که صوفیان فریب وی را خورده اند محی الدین بن عربی است.

وضعیت او مانند غزالی بلکه به مراتب زشت تراست و اکنون با توجه به سخنان زشت و ناپسندی که از وی به ما رسیده، دوازده مورد از آن را بر می شمریم:

۱- وی در کتاب خود ((فتوحات)) در سخنانی طولانی مدعی شده که ۹ بار به آسمان سیر داده شده و چگونگی سیر در آسمان ها در سخنانش به چشم می خوردو از آن بر می آید که وی مدعی مزیّت و برتری بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شده که در خور توجه است.

۲- او در این کتاب پس از بیان این که در مسیر رفتن به آسمان ها در هر آسمانی یکی از پیامبران را مشاهده کرده و اظهار داشته که ابوبکر را بر عرش دیده است. بدین سان رتبه و جایگاه ابوبکر به ادعای وی بالاتر از جایگاه پیامبر خداست . بنابراین، چگونه یک فرد مسلمان می تواند این سخنان را ازاو بپذیرد؟

۳- وی در کتاب ((فصوص الحکم)) مدّعی شده که این کتاب به املای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

است و حضرت بدو فرمان داده تا عیناً عبارات آن کتاب را بنگارد. در صورتی که اگر چنین سخنی واقعیت داشته باشد با جزم و یقین حکم به بطلان ادعای وی می شودو مفاسد فراوانی بر آن مترتب خواهد بود.

۴- از او نقل شده و معروف است که وی خویشتن را خاتم ولایت نامید و به سبب رویایی که دیده بود، وی را بدین اسم نام نهادند . به گونه ای که او همواره می گفت : ولایت با وجود من پایان پذیرفته است و این ادعا با جزم و یقین دروغ است و حداقل کسانی که پس از او چنین ادعایی کرده اند جزماً دروغ می گویند و این افراد را بیشتر صوفی ها تشکیل می دهندکه ادعای ولایت دارند.

۵-وی در کتاب ((فتوحات)) روایاتی نقل کرده که قطعاً دروغ نادو عقل و خرد آن ها را محال می داند و از آن ادعای دانستن علم غیب و کستاخی بر تهمت و افتراء و دروغ، پدیدار است.

۶- او در کتاب یاد شده می گوید: شیطان همه شیعیان به ویژه شیعه امامیه را فریب داده است. آنان در دوستی و محبت اهل بیت از حدّ و مرز خود پا فراتر نهاده، به گونه ای که برخی از صحابه ، مورد خشم آن ها قرار گرفته و به این پندار که اهل بیت از این کارخرسندند، به سبّ و ناسزای این دسته از صحابه پرداختنه اند.

۷-در مورد شیعه امامیه گفته است: آنان از جمله کسانی اند که از راه راست منحرف گشته و دیگران را نیز به گمراهی کشانده اند و همین سخن در ارتباط با موضوعی که در صدد بیان آن هستیم ما را بسند ه است.

۸- وی در با ۷۳ کتاب یاد شده می گوید: فردی شافعی مذهب و عادل به دو تن یکی شافعی مذهب و عادل و یکی از طرفداران رجعت بر خورد به آن دو گفت : من شما را به شکل خوک می بینم و این نشانه میان من و خداست که رافضی (شیعی مذهب) را در این صورت به من نشان می دهد. آن دو با شنیدن این سخن در باطن توبه کرده و از مذهب (رافضی) شیعه برگشتند. آن مرد گفت : اکنون که توبه کردید و از مذهب خویش برگشتید شما را به صورت انسان دیدم. آن دو نیز بدان اقرار کرده و از سخن آن مرد شگفت زده شدند.

۹- شارح کتاب ((فصوص)) از ابن عربی نقل کرده که مدت ۹ ماه بی ان که غذایی بخوردخلوت گزینی اختیار نموده پس از آن دستور یافت از ان جا خارج شودو بدو مژده داده

شد که خاتم ولایت محمدی است بدو گفته شد: دلیل شنا این است که علامت و نشانه ای که بین این دو کتف پیامبر(ص) قرار داشت، دلیل بر خاتمیت نبوت آن حضرت بود و همان علامت میان دو کتف شماست که دلالت دارد تو خاتم ولایت هستی و این سخن، صرفاً ادعایی بیش نبود و همان گونه که پی بردید چنین سخنی با جزم و بقین دروغ است.۱

۱۰- در کتاب ((الفواتح)) از او نقل شده که گفت: قطبی ((غوث)) نامیده می شود، مورد توجه حق تعالی بوده و دره ر زمان شخص خاصی است و نیز گفته: خلافت دارای ظاهر و باطن است و ابوبکر و عثمان و معاویه و یزید و عمر بن العزیز و متوکل عبّاسی را از جمله کسانی شمرده که ظاهر و باطن خلافت را جمع کرده بودند و شافعی را از شخصیّت های بزرگ به شمار آورده است.

۱۱- از تحقیق و بررسی در راه و روش و کتب و آثار وی بر می آید که با مذهب شیعة امامیه در تضاد است و خود به طور کامل از راه و روش شیعیان بیرون است.

۱۲- با تحقیق و بررسی کتب شیعه نیز به همین نتیجه می توان رسید. چنان که در مورد غزالی گذشت ولی با این همه ملاحظه می کنید که صوفیان به سخنان این دو، سخت معتقد و پای بند بوده و نسبت به آن دو خوش بین اند و از آنها پیروی می کنند. و الله اعلم.

********************************************************************

۱٫ اگر علی نبود عمر به هلاکت رسیده بود.

۲- بیعت ابوبکر بی تدبیرانه انجام پذیرفت. خداوند مسلمانان را از شر آن حفظ کند و هر کس دیگر بار به بیعتی این چنین دست زد او را بکشید، دست از بیعت من بردارید آن جا که علی میان شما باشد، من بهترین فرد شما نخواهم بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رد دلایلی بر تشیع جناب ابن عربی ۱

عده ای از طرفداران جناب ابن عربی دلائلی بر تشیع ایشان اورده اند که قابل توجیه است از جمله این دلائل مدح ها و مناقبی است که ایشان از ائمه اثنی عشر علیهم السلام کرده اند؛که این خود باز دلیلی بر تشیع نمی باشد زیرا اهل سنت غیر از نواصب احادیث مختلفی در مدح ومقامات ائمه علیهم السلام نقل کرده اند حتی گروهی از آنها کتب مستقلی در این باب تصنیف نموده اند؛ که جالب میبینم به همین مناسبت روایتی را از مدارک اهل تسنن ذکر نماینم.

امام احمد بن حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و امام فخر رازی در تفسیر کبیر و خطیب خوارزم در مناقب و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الوده و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۶۲ کفایت الطالب و میر سید علی همدانی شافعی در موده پنجم موده القربی از عمربن  الخطاب و حبرامت عبد الله بن عباس نقل مینمایند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند :  لو ان البحر مدادو الریاض اقلام و النس کتاب و الجن حساب ما احسو فضائلک یا ابا الحسن .

( اگر دریا مرکب شود و درختان قلم گردد و بنی آدم نویسنده و طایفه جن حساب کننده نمی توانند شماره و احصا کنند فضائل تو را یا ابا الحسن)

واز جمله عباراتی که استشهاد بر تشیع ایشان شده عبارتی است که در فتوحات مکیه باب ۶ اورده شده است که فرمودند:و اقرب الناس الیه(الی محمد صلی الله علیه واله)علی بن ابی طالب رضی الله عنه،امام العالم وسر الانبیاءاجمعین

در پاسخ به این استدلال گفته می شودکه:

اولا:این روش اهل سنت است که وقتی نام علی علیه السلام را می اورند عبارت رضی الله عنه را به کار میبرند و شیعه این عبارت را برای غیر معصوم به کار می برد.

ثانیا:در مقابل این عبارت ،عباراتی در کتب ایشان است که همین مقامات را برای ابو بکر و عمر نقل می کند.

مثلا ایشان در ‌‌‌‌‌‌‌‍‍‍(فتوحات ،ج۳،ص۳۷۲)استحقاق ابوبکر به امامت و برتریش او بر جماعت را تاکید میکند

‌‌‍‍‌‌(و عرف الناس حینئذ فضل ابوبکر علی الجما عه فاستحق الامامه والتقدیم)

و نیز در همان کتاب(فتوحات،ج۲،ص۱۲۵) روایت ترمذی را بدین ترتیب آورده:

((انه یکون فی امة محمد صلی اله علیه و اله و سلم من هو افضل من ابی بکر الصدیق عند ما یری  انه افضل الناس بعد رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم من المسلمین فانه معلوم ان عیسی علیه السلام افضل من ابی بکرو هو من امة محمد محمد صلی اله علیه و اله و سلم و متبیعه)).

و پذیرفته است که بعد از پیامبر،افضل مردمان در میان مسلمانان ابوبکر بوده است و در عین حال عیسی علیه السلام را نیز از امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و از پیروان وی به شمار آورده و افضل از همه امت، حتی از ابوبکر دانسته است.

و در جای دیگر از همین کتاب،ضمن اینکه می گوید:صدیقین به وسیله ابوبکر فضیلت یافتند،می نویسد((فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیه و صاحب سر فهو من کونه صاحب سر بین الصدیقیة و النبوة التشریع و یشارک فیه فلا یفضل علیه من یشارکه فیه بل هو مساو له فی حقیقته فانهم ذلک)).

((یعنی : بین ابوبکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم کسی نیست و تنها او صاحب سر رسول الله می باشد)).

لذا اگر کسی بخواهد با کمال انصاف  این عبارات را با هم جمع کند می گوید که منظور ایشان جعل فضیلت نسبی در ارتباط با علی علیه السلام و ابو بکر و عمر بوده است؛که مثلا علی علیه السلام از جهاتی افضلیت داشتند و ابو بکر وعمر از جهات دیگریا اینکه تو جیه کند که منظور ایشان این است که این سه در یک سطحند.

نکته دیگر در باب تشیع جناب ابن عربی این است که عده ای از طرفداران عقیده وحدت وجودی ایشان در صدد این برامده اند که ایشان را شیعه جلوه دهندو مطالب ضد تشیّعایشان رابا مطرح کردن مبحث تحریف تو جیه نمایند؛که البته اگر چنین تو جیهی ارائه نمی شدافکار خودشان زیر سوال می رفت که مبتنی شده بر کشف وشهود و افکار جناب ابن عربی.

که در این باب پاسخهای مختلفی ارائه شده است:

اول اینکه با قبول تحریف در اثار ایشان در این سطح ،دیگر نمی شود به مکاشفات نقل شده ای که در کتب ایشان امده است اطمینان کرد،زیرا احتمال داردآنها هم تحریف شده باشد،و اهم دلیل وحدت وجودی ایشان کشف وشهود است و دلیل عقلی ندارد؛چون عرفا مصطلح این مقوله راطور ورا ء طور العقل دانسته ،یعنی اینکه فهم وحدت وجود برای عقل قابل در ک نیست لذا وقتی با عقل ثابت نشود و کتاب هم در معرض تحریف باشد قابل اطمینان نیست.

و دیگر اینکه ممکن است ادعایی که در کتاب  ایشان در مورد فصو ص الحکم نقل شده که پیامبر صلی الله علیه وال وسلم این کتاب را در عالم مکاشفه به او دادند نیز از تحریفات بزرگ این کتاب باشدواز ان جمله بحث تکثر گرایی وعذب آتش دوزخ برای دوزخیان و

و لذابا فرض قبول ادعای جناب عبد الوهاب شعرانی که فرمودند:معاندین در فصوص و فتوحات،دست نمو ده اند تا ابن عربی را بد نام کنند.

در پاسخ ایشان میگوییم از کجا میدانید که سایر مبانی عرفانی که در کتب جناب ابن عربی آمده است تحریف نشده باشد وباز چه دلیلی دارید که واقعا مطالبی که در تایید سنی بودن ایشان است جز تحریفات است.

و اینکه ایشان مدعی اند که جناب شریف الدین سید محمد بن ابی الطیب مدنی ،نسخه ای را داده اندکه تحریف نشده بوده؛چه دلیلی است،که نسخه تحریف شده همین چاپ کنونی باشد ونسخه ایشان تحریف نشده باشد؛امکان دارد فردی از مقلدین و طرفداران ایشان که شیعه بوده،مواردی که به نفع اهل سنت در کتاب ایشان راکه دیده حذف کرده باشد.

واینکه ادعا کرده اند که در این نسخه خط و امضاء جناب ابن عربی بوده باز جای خدشه دارد به این دلیل که:

اول اینکه جناب شریف شمس الدین سید محمد بن ابی الطیب مدنی متوفی سنه ۹۵۵  بوده اندو جناب ابن عربی کتاب فتوحات را در سنه ۶۳۶ به پایان رسانده است،یعنی دو سال پیش از مرگش از کتابت آن فراغت یافته(الفتوحات ،ج۴،ص۵۵۳،سطر۳ از اخر صفحه)لذا حدود ۴۰۰ سال فاصله است،چگونه ایشان یقین کرده اند که این همان خط امضای جناب ابن عربی است.

و دوم اینکه باز جعل خط و امضاء ایشان کاری بس راحت است.

وسوم اینکه چرا الان خبری از این نسخه خطی نیست.

واما آخرین دلیلی که دوستان در تو جیه تشیّع ایشان آورده اند ذکر نام عده ای از علما و طرفداران ایشان بوده است،که کما اینکه قبلا متذکر شدم علمای بزرگی از متقدمین و متاخرین ایشان را تکفیر یا اشکالات عمده ای به افکارشان گرفته اند.

با فرض اینکه تمام علما طرفدار ایشان هم باشد باز برای ما سندیت داردو انسان محقق باید خود مبانی ایشان را بررسی نماید وهر موافق عقل ووحی بود قبول و آنچه مخاتف عقل و

وحی بود را رد نماید.

لذا خوب است دوستانی که مدافع ایشانند ادله علما و طرفداران را نقل کنند نه نام شخصیتها.

لذا باز تاکید میکنم که قدر این گو هر الهی (عقل) که خداوند در وجود انسان قرار داده است را بدانیم ودر هر کاری بر محوریت آن مشی وحرکت نمائیم حتی در شناخت قران و کلام معصو مین علیهم السلام .

والسلام علی من اتّبع الهدی

والحمد لله رب العا لمین

 

 

 

 

 

رد دلایلی بر تشیع جناب ابن عربی ۲

یکی از آن ادله که بسیاری از طرفداران دلیل بر تشیع جناب ابن عربی گرفته اند عبارتی است که شیخ در فتوحات مکیه ج۳ ص۳۲۷ ، عبارت باب ۳۶۶ آورده است در این عبارت جناب شیخ به معرفی امام عصر علیه السلام پرداخته و می فرماید که مهدی علیه السلام از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است و جدش حسن بن علی  علیه السلام است .

( فتوحات ج۳ ص ۳۲۷ )… من عتره رسول الله  صلی الله علیه وآله و سلم   من ولد فاطمه

علیها السلام  یواطی اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جده الحسن بن علی علیه السلام

وشیخ بهائی در کتاب اربعین خود عبارت باب ۳۶۶ فتوحات را ذکر کرده ولی به جای عبارت الحسن بن علی ، الحسین بن علی می آورند .

حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ، بعد ازذکر عبارات شیخ بهائی از اربعین می نویسند : این عبارت شیخ محیی الدین (… وجده الحسین بن علی علیه السلام )را بسیاری از اعلام شیعه دلیل بر تشیع وی گر فته اند ، زیرا که عین معتقدات شیعه است.

اما درپاسخ به این دلیل طرفداران بر تشیع جناب ابن عربی گفته میشود که عبارت فتوحات در تمام نسخها ی مطرح چاپی ” جدّه الحسن بن علی” است

از جمله :

۱)     طبع بولاق ج۳ ص۴۳۰

۲)     طبع مصر ج۳ ص۳۷۲

۳)     طبع بیروت .ظاهرا افست طبع مصر است ج۳ ص۳۲۷

که البته حاج سیدمحمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ص۳۱۸ ادعایی  خلاف این کرده و برای ادعای خود دلیلی ارائه نداده اند ، ایشان می فرمایند که :

در همه جا ، یعنی در طبع ۶ جلدی فتوحات طبع بولاق و حتی در یواقیب شعرانی نام حضرت مهدی را که ذکر نموده اند است او را از اولاد حسین بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام شمرده است و گفته است : وجدّه الحسین . اما در طبع  چهار جلدی  دار الکتب العربیه آنرا حسن بن علی بن ابی طالب طبع نموده است ،و واضح است که این اشتباه مطبعه ای بوده است !!!

که حقیر گوید ادعایی بی دلیل از هر کس که باشد،برای ما دلیلی برای پذیرش نمی شود.

اما اینکه در تمام نسخهای مطرح چاپی « جده الحسن بن علی» است میگویم این موافق عقیده خیلی از علمای اهل سنت و مخالف عقیده شیعه امامیه است که به عقیده شیعه، مهدی علیه السلام از اولاد حسین بن علی علیه السلام است.

مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری در کتاب نجم الثاقب در ص ۱۹۹  بعد از اینکه ادله فرزند امام حسن علیه السلام  بودن اما م عصر علیه السلام را از عده ای از علما ی عامه نقل

می کنند،بعد در ص ۲۰۰ رد گفتا ر آنها را با ادله ای محکم  ارائه  می دهند.

البته تبار امام عصر علیه السلام به امام حسن مجتبی علبه السلام نیز می رسد چون فاطمه مادر امام باقر علیه السلام و همسر امام سجاد علیه السلام  دختر امام حسن علیه السلام است، پس امام باقر علیه السلام  و امامان بعدی حسنی و حسینی  هستند حضرت مهدی علیه السلام نیز نوه ی دختری امام حسن علیه السلام و نوه ی پسری امام حسین علیه السلام است.

اما اعتقاد به اینکه آن حضرت فقط از نسل امام مجتبی علیه السلام است از خصائص کثیری از اهل سنت است و ظاهر عبارت جده الحسن بن علی علیه السلام در فتوحات دلالت بر اختصاص دارد ، لذا استفاده میشود که علاوه بر اینکه از این عبارت جناب ابن عربی تشیع ایشان ثابت نمی شود ،بلکه مثبت این مساله است که عقیده ایشان در این مقوله مطابق اکثریت اهل سنت بوده و مخالف شیعه است.

والسلام علی من اتبع الهدی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کثرت گرایی و صلح کل ابن عربی

از مدرکات اولیه عقل امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین و امتناع اجتماع ضدین است.
به طور مثال محال است که عقیده به اسلام و مسیحیت و یهود و بت پرستی همه درست باشد زیرا در بین این عقائد اصولی متضاد و متناقض با هم وجود دارد که قبول همه آن اصول مخالف مدرکات اولیه عقل است.


اما در مقابل این بدیهیات عقلی ابن عربی در کتابی که مدعی است به مکاشفه دریافت کرده می نویسد:
پس مبادا به عقیده مخصوصی مقید شوی و به ماسوای آن کفر بورزی و روگردان باشی که خیر کثیری از تو فوت می شود. بلکه علم به واقع از دست تو می رود. پس همچون هیولا قابل همة صور معتقدات باش. زیرا خداوند تبارک و تعالی وسیعتر و عظیمتر از این است که عقیده ای او را محصور کند. چنانکه خود فرمود: (فاینما تولوا فثَمَّ وجه الله) (بقره:۱۱۵) و جایی را از جایی جدا نکرد و وجه الله را یادآور شد و وجه شیء حقیقت اوست.»[۱] و به دنبال آن می افزاید که:
پس روشن شد که خداوند در اینیت هر جهتی است و نیست مگر اعتقادات و همه مصیبند و هر مصیبی مأجور است و هر مأجوری سعید است و هر سعیدی در نزد خدای خود مرضی است و اگر در دار آخرت مدتی شقی شدند، آن چنان است که اهل عنایت در دار دنیا مریض می شوند و رنج می بینند با اینکه علم داریم آنها اهل حقند و سعیدند.»[۲] و در فص هارونی از فصوص الحکم می گوید: «عارف مکمل کسی است که هر معبود را (خواه مشروع باشد و خواه غیر مشروع) مجلای حق می بیند که حق در آن مجلی پرستش می شود.»[۳]

=========================================

[۱]- ترجمه از ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص۲۸۰
«
فایّاک أن تتقیّد بعقد مخصوص و تکفر بما سواه فیفوتک خیر کثیر بل یفوتک العلم بالأمر علی ما هو علیه. فکن فی نفسک هیولی لصور المعتقدات کلّها فإنّ الله تعالی أوسع و أعظم من أن یحصره عقد دون عقد فإنّه یقول (فأینَما تُو لُّوا فثمَّوَجهُ الله) وما ذکر أیناً من أین. و ذکر أن ثَمَّوجه الله، و وجه الشیء حقیقته.» [فصوص الحکم، ص۱۱۳، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم ۱۳۷۰ هـ.ش]
[
۲]- همان، ص ۲۸۱ « فقد بان لک عن الله تعالی أنّه فی أینیّة کل وجهة، و ما ثَمَّإلّا الاعتقادات فالکلّ مصیب و کلّ مصیب مأجور و کلّ مأجور سعید و کلّ سعید مرضیّ عنه و إن شقی زمانا ًما فی الدار الآخرة. فقد مرض و تألم أهل العنایة- مع علمنا بأنهم سعداء أهل حق- فی الحیاة الدنیا.» [فصوص الحکم، ص۱۱۴، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم ۱۳۷۰ هـ.ش]
[
۳]- همان، ص ۵۲۱٫ «و العارف المکمَّل من رأی کلّ معبود مجلی للحقّ یعبد فیه» [فصوص الحکم، ص۱۹۵، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم ۱۳۷۰ هـ.ش]

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه ابن عربی در مورد حضرت ابوطالب علیه السلام

از مسلّماتی که در روایات آمده است، این است که حضرت ابوطالب علیه السلام عموی بزرگوار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم جزء مؤمنینی بود که در راه حمایت از اسلام تلاشهای زیادی کرد ۱٫
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: تا آن زمان که ابوطالب زنده بود قریشیان از من می ترسیدند.۲

ایشان در روز ۲۶ ماه رجب، سال دهم بعثت، با اعتقاد و ایمانی کامل از دنیا رفتند.
امام صادق علیه السلام در عظمت مقام حضرت ابوطالب علیه السلام فرمودند:
ابوطالب همنشین پیامبران، صدّیقین، شهیدان و صالحان است و اینان چه نیکو دوستانی هستند!”۳
و فرمودند:

اگر ایمان ابوطالب در کفّه ای از ترازو قرار گیرد و در کفـّة دیگر ایمان این مردم گذارده شود، ایمان ابوطالب برتر خواهد بود.”۴

امام رضا علیه السلام نیز در خطاب به یکی از اصحاب خود در مورد ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام این چنین فرمودند: “آگاه باش که اگر اقرار نکنی به ایمان ابوطالب علیه السلام، جایگاه و منزگاه تو در آتش جهنم خواهد بود۵

 

 

اما در مقابل ابن عربی در کتابی که مدعی است طی یک مکاشفه، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دریافت کرده آورده است: ” اگر برای همّت، اثری بود کسی اکمل از رسول الله و اعلی و اقوی همت تر از او نبود و حال اینکه همت او در اسلام ابوطالب، عموی او اثر نکرد.۶

استاد حسن زاده آملی در انتقاد به مطلب مذکور می نویسند:
شیخ در این مطلب از عقیده رایج در اهل سنت تبعیت نموده که ناشی از جعلیات و تبلیغات بنی امیه است. در حالی که افعال و اقوال و اشعار و فداکاری فوق تصور حضرت ابوطالب علیه السلام گواه صادقی است بر اینکه آن بزرگوار از ابتدا به اسلام و نبوت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ایمان آورده بود ولی برای حمایت بهتر از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از اظهار علنی آن خودداری نموده و ائمه علیهم السلام نیز بر این مطلب تصریح دارند و ایمان آن بزرگوار را در بالاترین درجات می دانند.”۷
————————————————————————————–

[۱]- الغدیر، ج ۷، ص ۳۸۴ (باب الاجماع فی ایمان ابی طالب علیه السلام ). ( مرحوم محدّث قمی رحمة الله در اوّل احوال پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم می نویسد: علاّمه مجلسی گفته است: امامّیه اجماع کرده اند بر آنکه پدر ومادر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و جمیع اجداد و جدّات آن حضرت تا به آدم همه مسلمان بودند… سپس می نویسد: آثار انبیاء را از یکدیگر ارث می برند تا به عبدالمطّلب رسید و او حضرت ابوطالب را وصیّ خود گردانید، و ابوطالب آن ودایع را بعد از بعثت تسلیم حضرت نمود).[منتهی الآمال، ج۱، ص۳، از بحارالانوار، ج۹، ص ۲۹ ].

[۲]- «… ما ذالت قریش کاعین(أی جبانین) حتّی مات أبوطالب.) [الغدیر،ج۷، ص ۳۷۴].

[۳]- “اِنَّاباطالبٍ مِن ‏رُفقاءِ اَلنَّبیینَ والصِّدّیقین والشُّهداءِ والِصالحینَ وحَسُنَ اولئک رفیقاً

[بحار الانوار، ج ۳۵، ص ۱۱۱، ح ۴۲٫ الغدیر، ج ۷، ص ۳۹۲، ح ۲۲٫ الحجّة علی الذّاهب الی تکفیر ابی طالب، سید فخار بن معد، ص۸۲٫ ابوطالب حامی الرسول و ناصره، نجم الدین العسکری، ص ۱۴۰٫]

[۴]-” إنّإیمانَ أبی طالبٍ لو وُضِعَ فی کَفَّةِ میزانٍ وإیمانُ هذا الخَلْق فی کَفَّةِ میزانٍ، لَرَجَحَ إیمانُ أبی طالبٍ على إیمانِهِم

[بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱۱۲، ح ۴۴٫ الغدیر، ج ۷ ،ص ۳۹۰ ،ح ۱۶٫ مدینة المعاجز، ج ۷،ص ۵۳۵،ح ۹۸، الحجّة علی الذّاهب الی تکفیر ابی طالب، ص ۸۵٫ الدر النظیم، ابن حاتم العاملی، ص ۲۲۱]

[۵] – «کتب أبان بن محمود ألی علیِّبن موسی الرضاعلیه السلام: جعلت فداک أنِّی قد شککت فی إسلام أبی طالب. فکتب إلیه: و من یشاقق الرَّسول من بعد ما تبیَّن له الهدی و یتَّبع غیر سبیل االمؤمنین . الآیة. و بعدها إنَّک إن لم تقرَّ بایمان أبی طالب کان مصیرک إلی النّار.» [ الغدیر، ج۷، ص ۳۸۱٫]

[۶]- ترجمه عبارت از کتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص ۳۲۵

ولوکان للهمة أثر ولابد، لم یکن أحد أکمل من رسول الله صلی الله علیه و سلم و لا أعلی و لا أقوی همّـة منه، و ما أثَّرتْ فی إسلام أبی طالب عَمِّهِ”[فصوص الحکم، ص۱۳۰، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم ۱۳۷۰ هـ.ش]

[۷]- همان، ص ۳۲۵، پاورقی

 

 

انحراف ابن عربی در انتخاب بلافصل امیر المومنین علیه السلام

و مردود بودن تقیه در آثار ابن عربی و عدم تشیع وی

بسیاری از مکاشفات عرفانی ابن عربی با مسائل یقینی و قطعی دینی و عقلی تشیع مخالف است از جمله او در کتاب فصوص الحکم در فص داودیه می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و أله اؤ ىنیا رفت و کسی را به جای خود انتخاب نکرد

ولهذا مات رسول الله صلی الله علیه و اله و ما نص بخلافه عنه الی احد و لا عینه لعلمه ان فی امته من یاخذ الخلافه عن ربه فیکون خلیفه عن الله مع الموافقه فی الحکم المشروع .فلما علم ذلک صلی الله علیه و اله _لم یحجر الامر

این عبارت بسی جای تعجب دارد به خاطر اینکه حتی عده ای از علمای اهل سنت تصریح داشته اند که پیامبر صلی الله علیه و اله در زمان حیاتشان در مواقع مختلف  به جانشینی امیر المومنین علیه السلام تاکید داشته اند ودر مدارک شیعه مکرر امده است که پیامبر  صلی الله علیه واله در زمان حیاتشان تاکید زیادی بر جانشینی امیر المومنین علیه السلام داشتند از ان جمله در ماجرای غدیر خم و حدیث منزلت و ایات متعددی که در شان حضرت نازل شده بود و…که علامه امینی در الغدیر در سطح وسیعی از مدارک اهل سنت این مطلب را ثابت کرده اند

واین بازجای تعجب دارد که چطورعده ای ابن عربی راشیعه می دانند و اورا عارف حقیقی معرفی میکنند؛فردی که نسبت به مسلمات دین در این حد جاهل است چگونه عارف عظیم دین معرفی می شود

ایت ا… حسن زاده املی صاحب کتاب ممد الهمم در شرح فصوص الحکم ص ۴۱۰ پس از شرح عبارت ابن عربی در پاورقی می گوید :شک نیست که رسو ل الله برای خود وصی تعیین فرمود و آن امیر المومنین علی  علیه السلام بود و ….

در عین حال رسول الله می دانست که در میان امتش کسی هست که خلیفه است و اوست که در حقیقت جانشین ان جناب است و….باید گفت که شیخ (بن عربی) صاحب عصمت نبوده و در اول کتاب تصریح کرد که گفت  من رسول ونبی نیستم ولی وارثم و حارس اخرتم (یعنی جناب بن عربی مدعی شده) و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست کشف او را که اخذ است از حق تعالی است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد.

ایت ا… حسن زاده املی خودشان نتوانستند از ظاهر عبارت ابن عربی این مطلب را در بیاورند لذا گفتند اگر خیلی جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که دراین مکاشفه  او (به حسب سوابق انس والفت) اشتباهی رخ داده است

در جواب ایشان می گوییم در موضوعی به این اصولی وقتی کشف و شهود ابن عربی نادرست باشد چگونه می شود به سایر مکاشفات او که در فصوص و فتوحات مکیه اورده اعتماد کرد

فیض کاشانى که آثار او از آن جمله فتوحات را با دقت دیده وتلخیص نموده است. ابن عربى را سنى دانسته مى‏گوید: اگر کسى آثار ابن عربى خصوصا فتوحات را بررسى کند مى‏یابد که همه رجالى را که وى براى آنان مقامات عرفانى معرفى مى‏کند وآنان را از اقطاب وابدال مى‏شمارد سنى هستند.و در اسرار عبادات براى فروع فقهى طبق فتواى مذاهب چهارگانه اهل سنت اسرارى ذکر مى‏کند، مانند: آنچه در «باب أسرار الطهارة» و… آورده از قبیل مسح تمام سر ، مسح بر عمامه، غسل الرجلین، مسح على الخف و…و در باب نواقض وضو از قبیل مس‏النساء، مس‏الذکر، الضحک فى‏الصلاة و

مردود بودن تقیه در اثار جناب ابن عربی

عده ای از طرفداران جناب ابن عربی دلائلی بر تشیع ایشان اورده اند که قابل توجیه است از جمله این دلائل مدح ها و مناقبی است که ایشان از ائمه اثنی عشر علیهم السلام کرده اند؛که این خود باز دلیلی بر تشیع نمی باشد زیرا اهل سنت غیر از نواصب احادیث مختلفی در مدح ومقامات ائمه علیهم السلام نقل کرده اند .توجیهی که عده ای از طرفداران برای اثبات تشیع جناب ابن عربی می آوردند ، مسأله تقیه است .تقیه حکمی عقلایی و شرعی است که یک فرد در مقابله با مخالفین برای عدم رسیدن ضرر استفاده میکند. تقیه عبارت است از : کتمان حق و پوشاندن اعتقاد خود در مورد آن، و پنهان کاری در مقابله با مخالفین و ظاهر نساختن اموری که ضرر دینی یا دنیوی به همراه داشته باشد

حال باید بررسی شود که آیا عباراتی که جناب ابن عربی در کتبشان آورده اند از با تقیه بوده یا اینکه عقیده شان بوده است عده ای از طرفداران عباراتی را که دال بر غیر شیعه بودنش میکند را با تقیه توجیه میکنند، و میگویند شیخ در منطقه ای بوده که در آنجا دشمنان بسیاری بوده اند و قصد کشتن و آسیب رساندن به ایشان را داشته لذا شیخ از باب تقیه ،به وفق اعتقادات آنها،قسمتهای از کتبش را نوشته است

قاضی نورا… شوشتری از کسانی است که در اثبات تشیع جناب ابن عربی کوشیده است و در کتاب مجالس المومنین ج۲ ص۶۲ نقل کرده است

در مورد احتمال تقیه ،نظر خردمندان رد احتمال تحریف و تقیه به گفتار و نوشتار است .مگر اینکه ادله ای بر تحقق تحریف و تقیه وجود داشته باشد .لذا به صرف ادعا که جناب ابن عربی در موقیعت تقیه بودند چیزی ثابت نمیشود مگر اینکه ادلهای قوی در این باب ارائه شود

مقدمه قبول و اثبات تقیه ،اثبات تشیع است ، زیرا اصل تقیه منحصر در عقائد شیعه است و اهل سنت همواره فکر تقیه و جواز آن بوده اند و همیشه بواسطه تقیه بر شیعیان خرده گرفتند ،پس تا ثابت نشود با دلائل متیقن و قوی که جناب ابن عربی شیعه است ، بحث تقیه لغو و بیهوده است. با فرض قبول تقیه در آثار ابن عربی ، روشن است که تقیه محدود به ضرورت بوده و نادرست است با این بهانه،که ایشان در معرض اتهام یا خطر قرار داشتند ، هر گونه عمل یا گفتار و نوشتار نادرستی را توجیه کرد اما وقتی در آثار ابن عربی توجه کنید می بینید که علاوه بر اینکه تقیه را در ضرورت انجام نداده بلکه از عقائد عموم اهل تسنن افراط کرده است، حال برای اثبات این ادعا عباراتی از کتب ایشان را متذکر می شوم.

ابن عربی در (فتوحات مکیه ج۱ ص۲۰۰)می آورد که عمرابن خطاب معصوم بوده است.حال اگر ما عصمت را چه به معنی اعطائی و اطلا قی یا تشکیکی بگریم ، باز هم افراط از عقائد اهل سنت است همچنین در فتوحات آورده است اگر بندگان خالص الهى از هر در بهشت که بخواهند وارد شوند وارد مى‏شوند، اما ابوبکر از تمام درهاى بهشت وارد مى‏شود. فتوحات مکیة ج۱ ص۳۱۸ باب الخامس والستون

علمای بزرگ اهل سنت احادیث زیادی در اشتباهات و گناهان عمر نقل کرده اند که با عصمت هیچ سازگاری ندارد و اما در باب گناهان عمر بن الخطاب می بینیم که این فرد چه ظلمهایی که به اسلام و مسلمین نکرده است، از جمله غصب خلافت و هجوم به خانه وحی و بدعتهای  مختلف در اصول و فروع دین، که یکی از مهمترین آنها آتش زدن خانه امیرالمونین علیه السلام و کتک زدن همسرش فاطمه علیها السلام تا جایی که سبب مرگ با نو شد و سقط فرزندی که در شکم فاطمه علیها السلام بود

ای شیعه با غیرت حال در عبارت ابن عربی تفکر کن ، کجای این با تقیه و قوانین آن درست در میآید؟

آیا اگر ابن عربی نمی گفت عمر بن الخطاب عصمت دارد بوسیله اهل تسنن کشته میشد؟!

اگر این گونه است پس باید تمام علمای اهل سنت مقدم بر ابن عربی کشته شوند!

بنده سوالی از طرفداران دارم ،آیا این درست است که تا جایی که خداوند دو نعمت عظیم را برای شناخت معرفت که قرآن وکلام معصومین علیهم السلام است را در اختیار ما گذاشته-معارفی که کامل و غنی است و با وجود این معارف دیگر انسان نیازی به معارف دیگر ندارد-باز به دنبال افکار مخلوط از حق وباطل ابن عربی وامثال ایشان برویم!؟آیا این کفران نعمت به سخنان خداوند وائمه علیهم الاسلام نیست؟

وآیا درست است ائمه علیهم الاسلام کنار بگذاریم ودنبال این برویم که جناب ابن عربی وامثال ایشان چه مکاشفاتی داشته اند وخدارا چگونه تخیل وتوهم کرده اند؟

چنانکه امیرالمومنین علی علیه السلام به کمیل بن زیاد نخعی فرمود: ای کمیل ! جزاز ما فرانگیر تا از ما باشی تحف العقول ص ۱۱۹}

حضرت امام صادق علیه السلا م می فرماید: ((کذب من زعم انه من شیعتنا وهومتمسّک بعروه غیرنا ))=دروغ می گوید کسی که خود را شیعه ما پنداشته در عین حال تمسک به غیر ما جسته و رو به سوی غیر ما نماید.{وسائل الشیعه ج ۱۸ ص ۸۴ – الفصول المهمّه ص ۲۲۵}

وامام باقر علیهم السلام می فرماید: کلّ مالم یخرج مین هذا البیت فهو باطل هر آن چیزی در امر دین از این خانه(خانه اهل بیت علیهم السلام) خارج نشده باشد ، باطل است الفصل المهمه ص۲۰۳}

ادله دیگری که بسیاری از طرفداران دلیل بر تشیع جناب ابن عربی گرفته اند عبارتی است که شیخ در فتوحات مکیه ج۳ ص۳۲۷ ، عبارت باب ۳۶۶ آورده است در این عبارت جناب شیخ به معرفی امام عصر علیه السلام پرداخته و می فرماید که مهدی علیه السلام از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است و جدش حسن بن علی  علیه السلام است

فتوحات ج۳ ص ۳۲۷من عتره رسول الله  صلی الله علیه وآله و سلم   من ولد فاطمه…علیها السلام  یواطی اسمه اسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جده الحسن بن علی علیه السلام

وشیخ بهائی در کتاب اربعین خود عبارت باب ۳۶۶ فتوحات را ذکر کرده ولی به جای عبارت الحسن بن علی ، الحسین بن علی می آورند.حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ، می نویسند : این عبارت شیخ محیی الدین (… وجده الحسین بن علی علیه السلام )را بسیاری از اعلام شیعه دلیل بر تشیع وی گر فته اند ، زیرا که عین معتقدات شیعه است.

اما درپاسخ به این دلیل طرفداران بر تشیع جناب ابن عربی گفته میشود که عبارت فتوحات در تمام نسخه ها ی مطرح چاپی ” جدّه الحسن بن علی” است ازجمله طبع بولاقج۳ ص۴۳۰ وطبع مصرج۳ ص۳۷۲ وطبع بیروت.ظاهرا افست طبع مصراست ج۳ ص۳۲۷

که البته حاج سیدمحمد حسین حسینی طهرانی در کتاب روح مجرد ص۳۱۸ ادعایی  خلاف این کرده و برای ادعای خود دلیلی ارائه نداده اند ایشان میگوید:در همه جا ، یعنی در طبع ۶ جلدی فتوحات طبع بولاق و حتی در یواقیب شعرانی نام حضرت مهدی را که ذکر نموده اند است او را از اولاد حسین بن علی بن ابی طالب شمرده است و گفته است : وجدّه الحسین ، اما در طبع ۴ جلدی دار الکتب العربیه آنرا حسن بن علی بن ابی طالب طبع نموده است ،و واضح است که این اشتباه مطبعه ای بوده است!

که حقیر گوید ادعایی بی دلیل از هر کس که باشد،برای ما دلیلی برای پذیرش نمی شود.اما اینکه در تمام نسخهای مطرح چاپی « جده الحسن بن علی» است میگویم این موافق عقیده علمای اهل سنت و مخالف عقیده شیعه امامیه است که به عقیده شیعه، مهدی علیه السلام از اولاد حسین بن علی علیه السلام است.

نوشته وحید باقرپور کاشانی با تصرفات و تلخیص

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داوریهای متضاد درباره ابن عربی

یکی از ،تضاد نظر مشاهیر و شخصیتها در مورد جناب ابن عربی می باشد تا جایی که عده ای ایشان را زنده کننده دین اسلام می دانند و عده ای ایشان را بدعت گذار و تخریب کننده دین معرفی می کنند .

به قول استاد مطهری هیچ کس به اندازه محیی الدین درباره اش متناقض اظهار نظر نشده است بعضی او را از اولیاء الله وانسان کامل وقطب اکبر می دانند وبعضی او را یک کافر مرتدّ،و گاهی ممیت الدین و گاهی ماحی الدین می خوانند

{آشنائی با علوم اسلامی،ج۲،ص۱۳۱}

تا جای که علمایی چون علامه مجلسی ومقدس اردبیلی وآقا محمد علی بن آقا وحید بهبهانی ومیرزای قمی وملا محمد طا هر قمی و میرزا محمد بن سلیمان تنکابنی ومیرزا علی اکبر بن محسن اردبیلی وآقا محمد جعفر (آل آقا)و… ایشان تکفیر کرده اند و علمایی چون سید حیدر آملی ملا فیض کاشانی وحاج میرزا حسین نوری و میرزا محمد باقر موسوی خوانساری و… به ایشان انتقادهای شدیدی کرده اند و علمای چون شهاب الدین عمر بن سهروردی شافعی و ابو الحسن علی بن ابراهیم قاری بغدادی و ابو الفتح محمد معروف به (شیخ مکی)و ابو المواهب،عبد الوهاب شعرانی وشیخ بهائی و ….ایشانرا ستوده اند.

لذا همین اختلاف، در بین علمای از متاخرین در سطح وسیعی وجود دارد بلکه این اختلاف نه تنها بر سر مذهب ایشان بوده بلکه در مورد عرفان و مبانی توحیدی و وحدت وجود اطلاقی ایشان نیز بوده است؛ که بنده در بررسی که داشتم دیدم که اکثر علما و فقهای شیعه قائل به وحدت وجود ابن عربی نبوده، بلکه موضع گیری شدیدی در مبانی ایشان داشته اند.البته باز کثرت مخالفت علما و فقها با ایشان مبنای حق و باطل بودن مبانی جناب ابن عربی نیست، آنچه محوریت دارد تحقیق و تعقل و روشن فکری و دوری از هر گونه شخصیت زدگی و تعصب است .

تفکیکی واضح بین تفکر ابن عربی با مبانی عقلانی و وحیانی وجود دارد.ولی بر ماست احترام بر علما و بزرگان هر چند که اشتباهاتی داشته باشند ،اما تاکید میکنم بزرگی علما سر جای خود محفوظ ولی این باز جواز پذیرش سخنان آنها بدون برهان و دلیل نمی شود.

 

 

 

 

 

 

 

تاریخ ارسال: شنبه 22 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 01:27 ق.ظ | نویسنده: حسن ابوطالبی | چاپ مطلب 0 نظر