X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

ابوطالبی

دست نو شته های درسی ،عقیدتی، ورزشی

وهابیت ازواقعیت تا تخیل وخیانت

مسلک وهابیت از آمیختگی تفکرات انحرافی ابن تیمیه و دنباله او محمد ابن عبدالوهاب از یک سو و سیاست انگلیس و اجرای آل سعود به جهان اسلام تحمیل شدو از زمان تولد بد یمن خود موجبات جنایات زیادی را برای مسلمانان بوجود آورد. 

در این مقال با بخشی از تفکرات وهابیون و پاسخ ان آشنا می شویم. 

رجعت » چیست و چرا به آن اعتقاد دارید ؟

پاسخ اجمالی : « برانگیختن گروه خاصی از انسانهای تکذیب کننده آیات الهی ، که از آیه« وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمَّة فَوجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِایاتِنا . . . » .استفاده می شود ، حادثه ای است که پیش از برپا شدن قیام ، روی خواهد داد . زیرا حشر انسانها در روز رستاخیز ، شامل همه افراد بشر می گردد و به گروه خاصی محدود نمی شود

پاسخ تفصیلی  : « رجعت » در لغت عرب 

به معنای « بازگشت » است و در اصطلاح ، بر « بازگشت گروهی از انسانها پس از مرگ و پیش از روز رستاخیز » اطلاق می شود که همزمان با نهضت جهانی مهدی موعود ( علیه السلام ) صورت می گیرد و این حقیقت ، نه با عقل منافات دارد و نه با منطق وحی .

از دیدگاه اسلام و آیین های دیگر الهی ، جوهره انسان را روح مجرّد وی تشکیل می دهد ، که از آن به « نفس » نیز تعبیر می شود و بعد از فنای بدن ، باقی می ماند و به حیات جاودانه خود ادامه می دهد .

از سوی دیگر پروردگار بزرگ ، از نظر قرآن ، قادر مطلق است و هیچ مانعی ، توانایی او را محدود نمی سازد .

با این دو مقدمه کوتاه ، روشن می گردد که مسأله رجعت ، از دیدگاه عقل امری است ممکن ؛ زیرا با اندک تأملی معلوم می شود که بازگرداندن این گروه از انسانها ، به مراتب از آفرینش نخستین آنان ، سهل تر است .

بنابراین پروردگاری که در وهله اول آنان را آفریده است ، بی تردید بر بازگرداندن مجدّد آنان توانایی دارد .

براساس منطق وحی ، نمونه هایی از « رجعت » را در امتهای پیشین می توان یافت .

قرآن مجید در این زمینه می فرماید :

« وَإذْ قُلْتُم یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی الله جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَأنْتُمْ تَنْظُرُونْ ، ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونْ » . ( 1 )

ـ آنگاه که گفتید ای موسی ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا آن که خداوند بزرگ را آشکار ببینیم ، پس صاعقه شما را دربرگرفت در حالی که نگاه می کردید . سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم ، باشد که سپاسگزاری نمایید .

و در جای دیگر از زبان عیسی مسیح می فرماید :

« و اُحیِ الْمَوْتی بإذْنِ اللهِ » . ( 2 )

ـ مردگان را به اذن خدای بزرگ ، زنده می گردانم .

قرآن کریم نه تنها بر امکان رجعت صحّه می گذارد که وقوع و تحقّق بازگشت جمعی از انسانها را ، پس از آن که از جهان رخت بربستند ، تأیید می کند ، قرآن در دو آیه ای که اینکه می آوریم به بازگرداندن گروهی از مردم پس از مرگ و پیش از برپایی قیامت ، اشاره می کند .

« و إذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الاَْرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أنَّ النّاسَ کانُوا بآیاتِنا لایُوْقِنُونَ وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمَة فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوْزَعُوْنَ » . ( 3 )

ـ و چون سخن ( خدا ) بر آنان واقع شود ، موجودی را از بین آنان بیرون می آوریم که با مردم درباره این که گفتار ما را باور نداشتند ، سخن گوید . و آن روز که از میان هر امت ، جمعی از تکذیب کنندگان نشانه های ما را ، برانگیزیم پس آنان بازداشته خواهند شد .

برای زمینه سازی استدلال به این دو آیه شریفه بر مسأله رجعت پیش از روز رستاخیز ، شایسته است نکات یاد شده در زیر مورد توجه قرار گیرد :

1 ـ مفسران اسلامی برآنند که این دو آیه ، پیرامون قیامت سخن می گوید و آیه نخسین ، یکی از نشانه های پیش از رستاخیز را بیان می کند ؛ چنانکه جلال الدین سیوطی در تفسیر « الدّر المنثور » از ابن ابی شیبه و او از حذیفه نقل می کند که « خروج دابه » از حوادث پیش از قیامت است . ( 4 )

2 ـ تردیدی نیست که در روز رستاخیز ، همه انسانها محشور می گردند ، نه یک گروه معین از میان هر امت ، قرآن در مورد عمومیت و فراگیر بودن حشر انسانها چنین می فرماید :

« ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوْعٌ لَهُ النّاسُ » . ( 5 )

ـ آن ، روزی است که همه مردم ، گردآورده می شوند . ( 6 )

و در جای دیگر می فرماید :

« وَیومَ نُسَیِّرُ الْجبالَ وَتَرَی الاْرضَ بارِزَةً وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أحَدَاً » . ( 7 )

ـ و روزی که کوهها را به حرکت درآوریم و زمین را آشکار ببینی و همه آنان را گردآوری نموده و هیچ کس را فروگذار ننماییم .

بنابراین ، در روز قیامت ، همه افراد بشر برانگیخته می شوند و این امر به جمع معینی اختصاص ندارد .

3 ـ آیه دوم از دو آیه مذکور ، به برانگیخته شدن گروه خاص و جمع معینی از امتها تصریح می نماید نه همه انسانها ؛ زیرا این آیه شریفه می فرماید :

« وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمَّة فَوجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِایاتِنا . . . » .

ـ و آن روز که از میان هر امت ، گروهی از تکذیب کنندگان آیات خود را برخواهیم انگیخت .

این جمله به روشنی بر عدم برانگیخته شدن همه انسانها گواهی می دهد .

نتیجه : ازاین سه مقدمه کوتاه ، به خوبی روشن می کردد که « برانگیختن گروه خاصی از انسانهای تکذیب کننده آیات الهی ، که از آیه دوم استفاده می شود ، حادثه ای است که پیش از برپا شدن قیام ، روی خواهد داد .

زیرا حشر انسانها در روز رستاخیز ، شامل همه افراد بشر می گردد و به گروه خاصی محدود نمی شود .

با این بیان ، روشنی گفتار ما مبنی بر بازگشت گروهی از انسانها پس از مرگ و پیش از برپایی رستاخیز ، به ثبوت می رسد و این پدید همان « رجعت » است .

بر این اساس ، اهل بیت پیامبر که قرین قرآن و مفسران وحی الهی هستند ، به روشنگری در این زمینه برخاستند و ما برای رعایت اختصار ، به دو گفتار از آنان اشاره می کنیم :

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید :

« أیّام الله ثلاثة یوم القائم ( علیه السلام ) و یوم الکرَّه و یوم القیامة » .

ـ ایام الهی ، سه روز هستند روز قیام حضرت مهدی ( علیه السلام ) و روز رجعت و روز رستاخیز .

و در جای دیگر می فرماید :

« لیس منّا من لم یؤمن بکرَّتنا » .

ـ کسی که بازگشت مجدد ما را به دنیا نپذیرد از ما نیست .

شایسته است در اینجا به دو نکته مهم اشاره کنیم :

1 ـ فلسفه رجعت

با اندیشه در انگیزه های رجعت ، به دو هدف بلند از اهداف این پدیده ، برخورد می کنیم ؛ یکی نشان دادن جلال و شکوه واقعی اسلام و سرافکندگی کفر و دیگری دادن پاداش به انسانهای با ایمان و نیکوکار و کیفر نمودن کافران و ستمگران .

2 ـ تفاوت بارز « رجعت » با « تناسخ »

لازم به ذکر است که مسأله رجعت از دیدگاه شیعه هرگز مستلزم اعتقاد به تناسخ نیست ؛ زیرا نظریه تناسخ بر انکار رستاخیز مبتنی است وجهان را درگردش دائم می داندکه هردوره ای تکرار دوره پیش ازآن است .

براساس این نظریه ، روح هر انسانی پس از مرگ ، بار دیگر به دنیا باز می گردد و به بدن دیگری منتقل می شود . پس اگر روح در زمان گذشته از نیکوکاران بوده ، در بدنی قرار می گیرد که دوران بعد را با خوشی می گذراند و اگر از بدکاران بوده ، به بدنی منتقل می شود که دوران بعد را با سختی ها سپری می کند . و این بازگشت در حکم رستاخیز او است ! در حالی که معتقدان به رجعت ، به پیروی از شریعت اسلام ، به قیامت و معاد ایمان دارند و از سوی دیگر انتقال یک روح جدا شده از بدن را به بدن دیگر محال می دانند . ( 8 ) و تنها بر آنند که گروهی از انسانها ، پیش از قیامت به این جهان باز می گردند و پس از برآورده شدن حکمتها و مصالح آن ، بار دیگر به سرای جاودانی می شتابند تا در روز رستاخیز ، همراه با دیگر انسانها برانگیخته شوند ؟ و هرگز یک روح ، پس از جدا شدن از بدن ، به بدن دیگری منتقل نمی گردد

1 ـ بقره : 55 و 56

2 ـ آل عمران : 49

3 ـ نمل : 83 ـ 82

4 ـ الدّر المنثور ، ج 5 ، ص 177 ، در تفسیر آیه 82 از سوره نمل .

5 ـ هود : 103

6 ـ در الدّر المنثور ، ج 3 ، ص 349 ، این روز را به روز قیامت ، تفسیر نموده است .

7 ـ کهف : 47

8ـ صدر المتألّهین در کتاب اسفار ، ج 9 ، باب 8 ، فصل 1 ، ص 3 ، در مورد ابطال تناسخ می فرماید : « . . . فلو تعلّقت نفس منسلخة ببدن آخر عند کونه جنیناً او غیر ذلک یلزم کون أحدهما بالقوّة والآخر بالفعل ، و کون الشئ بما هو بالفعل بالقوّة . و ذلک ممتنع لانّ الترکیب بینهما طبیعی إتحادی ، و الترکیب الطبیعی یستحیل بین أمرین أحدهما بالفعل والآخر بالقوّة » .


شفاعت چیست که شما بدان معتقدید ؟

پاسخ اجمالی : شفاعت ، از اصول مسلم اسلام و مروی روایات و آیات قرآن کریم میباشد

پاسخ تفصییلی : شفاعت ، یکی از اصول مسلم اسلام است که همه طوایف و فرق اسلامی به پیروی از آیات قرآن و روایات ، آن را پذیرفته اند . هر چند در نتیجه شفاعت با هم اختلاف نظر دارند . حقیقت شفاعت این است که انسان گرامی که در نزد خداوند از قرب و مقامی برخوردار است ، از خدای متعال خواهان بخشودگی گناهان و یا ارتقاع

درجه انسانی دیگر گردد .

رسول گرامی فرمود :

« اُعْطِیْتُ خَمْساً . . . وَاُعْطِیْتُ الشَّفاعَةَ فَادّخَرْتُها لاُِمَّتِی » . ( 1 )

ـ پنج چیز به من ارزانی شد . . . و شفاعت به من عطا شد ، پس آن را برای امت خود ذخیره نمودم .

محدودیت شفاعت

از دیدگاه قرآن ، شفاعتِ مطلق و بدون قید و شرط مردود است . شفاعت در صورتی مؤثر می گردد که : * اولاً : شفیع از جانب خدا در شفاع مأذون باشد . تنها گروهی می توانند شفاعت نمایند که علاوه بر قرب معنوی به خدا ، از جانب وی مأذون باشند . قرآن مجید در این مورد می فرماید :

« لایَمْلِکُوْنَ الشّفاعَةَ إلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الْرَّحْمنِ عَهْداً » . ( 2 )

ـ مالک شفاعت نیست مگر کسی که نزد خدای رحمان ، عهد دریافته باشد .

و در جای دیگر می فرماید :

« یَوْمَئِذ لاتَنْفَعُ الشّفاعَةُ إلاّ مَنْ أذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلاً » . ( 3 )

ـ در روز رستاخیز ، شفاعت کسی درباره دیگران سود نمی بخشد ، مگر کسی که خدا به او اذن دهد و به گفتار وی راضی گردد .

* ثانیاً : شخص مورد شفاعت نیز باید لیاقت فیض الهی را از طریق شفیع پیدا کند ؛ یعنی رابطه ایمانی او با خدا و پیوند روحی وی با شفیع ، گسسته نشود ، بنابراین کافران که رابطه ایمانی با خداوند ندارند و برخی از مسلمانان گناهکار ؛ مانند گروه بی نماز و آدم کش که فاقد پیوند روحی با شفیع هستند ، مورد شفاعت قرار نمی گیرند .

قرآن در مورد افراد بی نماز و منکران روز رستاخیز می فرماید :

« فَما تَنْفَعهُمْ شَفاعَةٌ الشّافِعِیْنَ » . ( 4 )

ـ پس شفاعت شفیعان ، به آنان سودی نمی بخشد .

و درباره ستمگران می فرماید : « ما للظّالِمیِنَ مِنْ حَمیم وَلا شَفِیع یُطاعُ » . ( 5 )

ـ برای ستمگران هیچ خویشی و شفیعی ، که شفاعت وی پذیرفته شود ، نخواهد بود .

فلسفه شفاعت

شفاعت ، بسان توبه ، روزنه امیدی است برای کسانی که می توانند در نیمه راه ضلالت و معصیت ، گناهان خویش را ترک کنند و از آن پس ، باقیمانده عمر خود را در طاعت خدا سپری نمایند ؛ زیرا انسان گناهکار هرگاه احساس کند که در شرایط محدودی ( نه در هر شرایطی ) می تواند به شفاعت شفیع ، نایل گردد ، سعی می کند که این حد را حفظ نماید و گام فراتر ننهد .

نتیجه شفاعت

مفسران در نتیجه شفاعت ، که آیا بخشودگی گناهان است و یا ارتقاء درجه ، اختلاف نظر دارند ولی با توجه به فرموده پیامبر گرامی که : « شفاعت من ، برای مرتکبان گناهان کبیره است » نظر نخست ، روشن تر می گردد .

« إنَّ شَفاعَتِی یَومَ الْقیامَةِ لاَِهْلِ الْکَبائِر مِنْ اُمَّتی » . ( 6 )

ـ شفاعت من در روز رستاخیز ، از آن کسانی از امت من است که مرتکب گناهان کبیره شده اند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مسند احمد ، ج 1 ، ص 301 ؛ صحیح بخاری ، ج 1 ، ص 91 ، ط مصر .

2 ـ مریم : 87

3 ـ طه : 109

4ـ مدّثّر : 48

5 ـ مؤمن : 18

6 ـ سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 583 ؛ مسند احمد ، ج 3 ، ص 213 ؛ سنن ابی داوود ، ج 2 ، ص 537 ؛ سنن ترمذی ، ج 4 ، ص 45 .

« بداء » چیست و چرا به آن معتقد هستید ؟

پاسخ اجمالی: همانگونه که مسأله توبه و شفاعت ، انسان را از نومیدی و سردی زندگی نجات می دهد ، حقیقت بداءنیز موجب نشاط و شادابی وی می گردد و او را به آینده ای روشن امیدوار می سازد ؛ زیرا در پرتو این بینش ، انسان می داند که می تواند سرنوشت خود را به حکم خدای بزرگ ، تغییر دهد و به سوی آینده ای بهتر و فرجامی درخشان تر قدم بردارد.چطور که منبع آیه و روایتی نیز دارد

پاسخ : واژه « بداء » در لغت عرب ، به معنای ظهور و آشکار شدن است ، و در اصطلاح دانشمندان شیعه ، بر دگرگونی مسیر طبیعی سرنوشت یک انسان در پرتو رفتار صالح و پسندیده وی ، اطلاق می گردد . مسأله بداء یکی از فرازهای بلند مکتب پویای تشیع است که برخاسته از منطق وحی و کاوش عقل می باشد .

از دیدگاه قرآن کریم ، انسان در برابر سرنوشت خود ، همیشه دست بسته نیست ، بلکه

راه سعادت برای او باز است و می تواند با بازگشت به راه حق و رفتارهای شایسته ، مسیر فرجام زندگی خود را دگرگون سازد . از این رو ، این حقیقت رابه عنوان یک اصل فراگیر و پایدار ، چنین بیان می کند :

« إنَّ الله لا یُغَیِرُّ ما بِقَوم حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ » . ( 1 )

ـ هیچگاه خداوند وضع گروهی را تغییر نمی دهد تا این که خود ، وضع خویش را دگرگون سازند .

و در جای دیگر می فرماید : « وَلَوْ أنَّ اَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَالاْرْضِ » . ( 2 )

ـ هرگاه اهل آن مناطق ایمان می آوردند و پرهیزکار می شدند ، درهای برکات آسمان و زمین را بر آنان می گشودیم .

و درباره تغییر سرنوشت حضرت یونس می فرماید :

« فَلَوْلا أنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِیْنَ لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ » . ( 3 )

ـ پس اگر او از تسبیح کنندگان نمی بود ، تا روز رستاخیز ، در شکم از ( نهنگ ) باقی می ماند .

از آیه اخیر چنین برمی آید که ظاهر جریان ، ایجاب می کرد یونس پیامبر ، تا قیامت در آن زندان ویژه باقی بماند . لیکن رفتار شایسته آن حضرت ( یعنی تسبیح گفتن ) ، مسیر سرنوشت وی را دگرگون ساخت و او را نجات داد .

این حقیقت ، در روایات اسلامی نیز پذیرفته شده است . پیامبر گرامی در این زمینه می فرماید :

« إن الرجل لیحرم الرّزق بالذّنب یصیبه ولایردّ القدر إلا الدّعاء ولایزید فی العمر إلاّ الْبرّ » . ( 4 )

ـ یک انسان ، به سبب گناه ، از روزی خود محروم گردد و هیچ چیز نمی تواند این تقدیر و سرنوشت را دگرگون سازد مگر دعا کردن و هیچ چیز بر عمر وی نمی افزاید مگر نیکی نمودن از این روایت و امثال آن ، به خوبی استفاده می شود که انسان بر اثر عصیان و گناه ، به محرومیت از روزی ، محکوم می شود ؛ لیکن با رفتاری شایسته ؛ مانند دعا می تواند مسیر سرنوشت خود را تغییر دهد و با نیکی کردن ، برعمر خود بیفزاید .

نتیجه

ازآیات قرآن و سنت استفاده می شود که چه بسا انسان در چهارچوب رفتارهای متعارف خود ، از دیدگاه اسباب و مسببات طبیعی و روال عادی عکس العمل کارها ، به سرنوشت خاصی محکوم گردد و یا احیاناً یکی از اولیای خدا ؛ مانند پیامبر و امام ، به آن خبر دهد ، به این معنا که اگر این طرز رفتار وی ادامه یابد سرنوشت مذکور در انتظار او خواهد بود . لیکن بر اثر یک چرخش ناگهانی ، رفتاری متفاوت در پیش گیرد و از این راه ، فرجام خود را دگرگون سازد .

این حقیقت برخاسته از منطق وحی و سنت پیامبر و کاوش عقل سلیم ، دراصطلاح دانشمندان شیعه ، « بداء » نامیده می شود .

شایسته است روشن گردد که تعبیر به بداء ، از ویژگیهای تشیع نیست بلکه در نوشتارهای اهل سنت و در سخنان پیامبر گرامی ، این تعبیر به چشم می خورد ؛ به عنوان نمونه ، پیامبر در حدیث یاد شده در زیر ، واژه « بداء » را بکار برده است .

« بَدَاللهُ عزّوجلّ أنْ یبتلیهم » . ( 5 )

لازم به ذکر است که مسأله بداء به معنای راه یافتن دگرگونی به ساحت مقدس علم خداوندی نیست ؛ زیرا خدا از ابتدا بر روند طبیعی رفتار انسانها و هم بر تأثیر عوامل دگرگون کننده این روند ، که موجب بداء می گردد ، آگاه است و خود نیز در قرآن بدان خبر داده است .

« یمحواللهُ ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ » . ( 6 )

ـ خدا هر چه را بخواهد و هر چه را بخواهد اثبات می کند و اصل کتاب ( لوح محفوظ ) نزد اوست .

بنابراین ، خداوند بزرگ به هنگام بروز بداء ، حقیقتی را که نزد وی از ازل معلوم بوده ، بر ما آشکار می سازد . و لذا امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید :

« ما بداللهُ فی شیء الاّ کان فی علمه قبل أن یبدوله » . ( 7 )

ـ در هیچ موردی برای خدا بداء رخ نداد مگر این که در ازل ، از آن آگاه بود .

فلسفه بـداء

شکی نیست که اگر انسان ، دست خود را در تغییر سرنوشت خویش باز بداند ، درصدد ساختن آینده ای بهتر برمی آید و با روحیه ای برتر و تلاشی بیشتر ، در بهسازی زندگی خود می کوشد .

به بیانی دیگر ، همانگونه که مسأله توبه و شفاعت ، انسان را از نومیدی و سردی زندگی نجات می دهد ، حقیقت بداءنیز موجب نشاط و شادابی وی می گردد و او را به آینده ای روشن امیدوار می سازد ؛ زیرا در پرتو این بینش ، انسان می داند که می تواند سرنوشت خود را به حکم خدای بزرگ ، تغییر دهد و به سوی آینده ای بهتر و فرجامی درخشان تر قدم بردارد .

1 ـ رعد : 11

2 ـ اعراف : 96

3 ـ صافات : 143 و 144

4 ـ مسند احمد ، ج 5 ، ص 277 و مستدرک حاکم ، ج 1 ، ص 493 . و نظیر آن در « التاج الجامع للاصول » ، ج 5 ، ص 111 .

5 ـ النهایة فی غریب الحدیث و الأثر ، نگارش مجدالدین مبارک بن محمد جزری ، ج 1 ، ص 109 .

6 ـ رعد : 39

7 ـ اصول کافی ، ج 1 ، کتاب التوحید ، باب البداء ، حدیث 9 .

آیا درخواست شفاعت از شفیعان واقعی ، شرک است ؟


در توضیح سؤال گفته می شود ، شفاعت حق مخصوص خدا است چنانکه قرآن کریم در این زمینه می فرماید :« قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعاً » . ( 1 )ـ بگو برای خداست حق شفاعت .

بنابراین ، درخواست شفاعت از غیرخدا ، درخواست حقّ مطلقِ خدا از بنده اوست و چنین درخواستی درحقیقت ، پرستش غیر خداست و با « توحید در عبادت » ، سازگار نیست .

پاسخ اجمالی: نمونه آیات و روایات نشان دهنده  تفسیر دیگری به غیر این تفسیر میباشد

پاسخ تفصییلی: مقصود از « شرک » در اینجا ، شرک در ذات یا خالقیت ویا شرک در تدبیر نیست ، طبعاً منظور شرک در عبادت و پرستش او است .

روشن است که تبیین این مسأله ، به تفسیر دقیق

عبادت و پرستش بستگی دارد و همگی می دانیم که تفسیر معنای عبادت ، در اختیار ما قرار داده نشده است تا هر خضوعی را برای مخلوقی و هر درخواستی را از بنده ای عبادت بدانیم . بنابر تصریح قرآن مجید ، فرشتگان بر آدم سجده کردند .

« فَإذا سَوَّیْتُهُ وَنَفختُ فِیْهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُواْ لَهُ ساجِدِیْنَ فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ » . ( 2 )

ـ پس آنگاه که او را به خلقت کامل بیاراستم ، و از روح خود در وی دمیدم ، پس بر او به سجده درافتید ، که همه سجده نمودند .

در عین حال ، این سجده گرچه به فرمان خدا بود ، لیکن از نظر ماهیت ، عبادت آدم نبود ، وگرنه خدا به آن فرمان نمی داد .

همچنین می دانیم فرزندان یعقوب و حتی خود آن حضرت ، بر یوسف سجده نمودند .

« وَرَفَعَ أبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرُّوْا لَهُ سُجَّداً » . ( 3 )

ـ و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و آنان بر او سجده کردند .

اگر چنین خضوعی پرستش یوسف بود ، نه حضرتِ یعقوب پیامبر که از مقام عصمت برخوردار است انجام می داد و نه به این کارِ فرزندان خود راضی بود . در عین حال که هیچ خضوعی بالاتر از سجده نیست .

بر این اساس ، باید مفهوم خضوع و یا درخواست از غیر را از معنای پرستش جدا سازیم . حقیقت پرستش آن است که انسان ، موجودی را خدا بیندیشد و در برابر او به پرستش برخیزد و یا پدیده ای را مخلوق خدا بداند ولیکن تصور کند که کارهای خدایی از قبیل تدبیر جهان و غفران ذنوب به وی تفویض گردیده است . اما اگر خضوع ما در برابر کسی ، آنگونه باشد که او را نه خدا بدانیم و نه بیندیشیم که کارهای خدایی به وی واگذار گردیده است ، چنین خضوعی ، جز احترام وی بسان تکریم فرشتگان در برابر آدم و احترام فرزندان یعقوب در مقابل یوسف ، بیش نخواهد بود .

در مورد سؤال نیز باید گفت که هرگاه تصور کنیم حق شفاعت به شافعان راستین تفویض گردیده و آنان می توانند بدون قید و شرط ، شفاعت نمایند و مایه مغفرت گناهان گردند ، چنین اعتقادی ، موجب شرک خواهد بود ؛ زیرا کار خدا را از غیر او درخواست نموده ایم ، اما هرگاه بیندیشیم که گروهی از بندگان پاک خدا ، بدون این که مالک مقام شفاعت شوند ، در یک چهارچوب معین ، اجازه شفاعت در مورد گناهکاران را دارند و مهمترین شرط همان اذن و رضایت خداوند است ، روشن است که درخواست چنین شفاعتی از بنده ای صالح ، ملازم با خدا دانستن او نیست ، همچنانکه مستلزم تفویض امور خدایی به او نمی باشد ، بلکه درخواست کاری است از کسی که کار ، شأن او است .

ما می بینیم که در زمان حیات پیامبر ، گناهکاران برای درخواست مغفرت به حضور وی می رسیدند و آن حضر نیز به آنان ، نسبت شرک نمی داد .

در سنن ابن ماجه از پیامبر گرامی روایت می کند که فرمود :

« أتدرون ما خیّرنی ربّی اللّیلة ؟ قلنا الله و رسوله أعلم . قال فانّه خیرّنی بین أن یدخل نصف امّتی الجنَّة و بین الشّفاعة فاخترت الشّفاعة ، قلنا یا رسول الله ادع الله أن یجعلنا من أهلها قال هی لکلّ مسلم » . ( 4 )

ـ آیا می دانید که خدا امشب مرا بین چه چیزهایی مخیر فرمود ؟ گفتیم خدا و پیامبر بهتر می دانند . فرمود : او مرا مخیر ساخت بین این که نصف امت من وارد بهشت گردند و بین شفاعت ، پس شفاعت را اختیار نمودم . گفتیم ای پیامبر خدا ، از پروردگار خود بخواه که ما را شایسته شفاعت گرداند . فرمود : شفاعت ، برای هر مسلمانی خواهد بود .

در این حدیث به روشنی ، یاران پیامبر از خود او درخواست شفاعت می کنند و می گویند : « أدع الله . . . » .

قرآن کریم نیز می فرماید :

« ولَوْ انَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا الله واستَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوّاباً رَحیماً » . ( 5 )

ـ و اگر آنان هنگامی که بر خود ستم کردند ، به سوی تو می آمدند پس از خدا طلب مغفرت می نمودند و پیامبر برای آنان استغفار می کرد ، بدرستی خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند .

و در جای دیگر به نقل از فرزندان یعقوب می فرماید :

« قالُوا یا أبانا اسْتَغْفِر لَنا ذُنُوبَنا اِنّا کُنّا خاطِئیْنَ » . ( 6 )

ـ گفتند : ای پدر ، از خدا بر تقصیرات ما طلب مغفرت کن که ما بر خطا بودیم .

و حضرت یعقوب هم به آنان وعده استغفار داد و هرگز آنان را به شرک متهم نساخت .

« قالَ سَوْفَ أسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّیْ إنَّهُ هُوَ الْغَفورُ الرَّحِیْمُ » . ( 7 )

ـ گفت به زودی از درگاه خدا ، برای شما مغفرت خواهم خواست ، همانا او آمرزنده و مهربان است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ زمر : 44

2 ـ ص : 73 ـ 72

3 ـ یوسف : 100

4 ـ سنن ابن ماجه ، ج 2 ، باب ذکر الشفاعه ، ص 586 .

5 ـ نساء : 64

6 ـ یوسف : 97

7 ـ یوسف : 98

آیا خواندن و صدا زدن دیگران ، مستلزم پرستش آنان و شرک است ؟


آنچه که موجب برانگیخته شدن این پرسش گردیده ، ظاهر برخی از آیات قرآن است که به حسب ظاهر ، از خواندن غیر خدا نهی می کند .

« وَأنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوْا مَعَ اللهِ أَحَداً » . ( 1 )

ـ مساجد ، آن خداست ، پس با خدا کسی را نخوانید .

« وَلاتَدْعُ مِنْ دُوْنِ اللهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَلایَضُرُّکَ » . ( 2 )

ـ جز خدا کسی را مخوان که نه نفعی به تو می رساند و نه ضرری .

گروهی ، با دستاویز قرار دادن این گونه آیات ، ندای دیگران و خواندن اولیای خدا و صالحان را ، پس از درگذشت آنها ، شرک و پرستش آنان دانسته اند .

پاسخ اجمالی: هدف اساسی قرآن در این آیات ، نهی از دعوت گروههای بت پرست است که بت ها را شریک خدا و مدبر یا مالکان شفاعت می دانستند و هر نوع خضوع و تذلل و یا ناله و استغاثه و طلب شفاعت و یا درخواست حاجت ، از این دید بود که آنان خدایان کوچک می باشند که عهده دار کارهای خدایی هستند نه محل بحث ما

پاسخ  تفصیلی : برای روشن شدن پاسخ این پرسش ،

شایسته است معنای دو واژه « دعا » و « عبادت » را توضیح دهیم : شکی نیست که لفظ دعا در لغت عرب ، به معنای ندا و خواندن و واژه « عبادت » به معنای پرستش است و هرگز نمی توان این دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد ؛ یعنی نمی توان گفت هر ندا و درخواستی عبادت و پرستش است زیرا :

اولاً : در قرآن مجید لفظ دعوت در مواردی بکار رفته است که هرگز نمی توان گفت مقصود از آن عبادت است مانند :

« قالَ رَبِّ إنّیْ دَعْوتُ قَوْمِیْ لَیْلاً وَنهاراً » . ( 3 )

ـ ( نوح گفت ) : پروردگارا ! من شب و روز ، قوم خودم را ( به سوی تو ) دعوت کردم .

آیا می توان گفت مقصود نوح این است که من قوم خود را شب و روز عبادت کردم .

بنابراین ، نمی توان گفت دعوت و عبادت ، مترادف یکدیگرند و اگر کسی از پیامبر یا مرد صالحی استمداد کرد و آنان را خواند ، عبادتشان کرده است ؛ زیرا دعوت و ندا اعم از پرستش است .

ثانیاً : مقصود از دعا در مجموع این آیات ، مطلق خواندن نیست . بلکه دعوت خاصی است که می تواند با لفظ پرستش ملازم باشد ؛ زیرا مجموع این آیات در مورد بت پرستانی وارد شده است که بت های خود را خدایان کوچک می پنداشتند .

شکی نیست که خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هایی بود که آنها را به عناوین مالکان حق شفاعت و مغفرت و . . . توصیف می کردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنیا و آخرت می شناختند و ناگفته پیدا است که در این شرایط ، هر نوع دعوت و درخواستی از این موجودات ، عبادت و پرستش خواهد بود . روشن ترین گواه بر این که دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهیت بوده ، آیه زیر است :

« فَما أغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمْ الَّتِیْ یَدْعُوْنَ مِنْ دُوْنِ الله مِنْ شَئ » . ( 4 )

ـ خدایانی که جز خدای بزرگ ، آنان را فرا خواندند ( می پرستیدند ) ، آنان را بی نیاز نساخت .

بنابراین ، آیات مورد بحث ، ارتباطی به محل بحث ما ندارد ، موضوع بحث ما درخواست بنده ای از بنده دیگر است که نه او را إله و ربّ می داند و نه مالک و متصرّف تامّ الاختیار در امور مربوط به دنیا و آخرت ، بلکه او را بنده عزیز و گرامی خدا می شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعده داده است که دعای او را درباره بندگان خود بپذیرد ، آنجا که فرموده است :

« وَلَو أنّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤْکَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَاَسْتَغْفَرَ لَهُمْ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِیْماً » . ( 5 )

ـ اگر آنان هنگام ستم برخویش ، نزد تو می آمدند و از خدا درخواست آمرزش می کردند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش می نمود ، یقیناً خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند .

ثالثاً : آیات یاد شده ، گواه روشن است که مقصود از دعوت ، مطلق درخواست کار و حاجت نیست بلکه دعوت پرستشی است ، از این جهت در یک آیه ، پس از لفظ دعوت ، بلافاصله از همان معنا به لفظ « عبادت » تعبیر آورده است :

« وَقالَ رَبُّکُمْ ادْعُونیْ اَسْتَجِبْ لَکُمْ إنَّ الَّذِیْنَ یَسْتَکْبِرُوْنَ عَنْ عِبادَتِیْ سَیَدْخُلُوْنَ جَهَنَّم داخِرِیْنَ » . ( 6 )

ـ و پروردگار شما فرمود مرا بخوانید ( دعوت کنید ) تا اجابت کنم شما را . آنان که از عبادت من سرکشی می کنند ، به زودی با ذلت و خواری ، به دوزخ وارد می شوند .

همانطور که ملاحظه می نمایید در آغاز آیه ، لفظ « ادعونی » و در ذیل آن لفظ « عبادتی » بکار برده شده ، و این گواه است که مقصود از این دعوت ، درخواست و یا استغاثه خاص در برابر موجوداتی بوده است که آنها را به صفات الهی شناخته بودند .

نتیجه

از سه مقدمه یاد شده چنین نتیجه می گیریم که هدف اساسی قرآن در این آیات ، نهی از دعوت گروههای بت پرست است که بت ها را شریک خدا و مدبر یا مالکان شفاعت می دانستند و هر نوع خضوع و تذلل و یا ناله و استغاثه و طلب شفاعت و یا درخواست حاجت ، از این دید بود که آنان خدایان کوچک می باشند که عهده دار کارهای خدایی هستند و بت پرستان معتقد بودند که خداوند ، بخشی از کارهای مربوط به دنیا و آخرت را به آنان واگذار نموده است . این آیات ، چه ارتباطی دارد با استغاثه از روح پاکی که از نظر دعوت کننده ، ذرّه ای از مرز بندگی ، گام فراتر ننهاده بلکه بنده محبوب و گرامی خدا محسوب می شود ؟ !

اگر قرآن می فرماید : « وَأنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ الله أَحَداً » . ( 7 ) « مساجد از آن خدا است ، پس همراه خدا کسی را نخوانید » مقصود ، دعوتهای پرستشی است که عرب جاهلی ، بت ها و یا اجرام کیهانی و فرشته و جن را می پرستیدند . این آیه و نظایر آن ، مربوط به دعوت از شخص یا شیئی است که با معبود دانستن وی همراه باشد و شکی نیست که درخواست از این موجودات ، با چنین اعتقاد ، پرستش آنان خواهد بود . لیکن این آیات چه ارتباطی به درخواست دعا از شخص دارد که درخواست کننده هیچ مقام الهی و ربوبی وتدبیری برای او قائل نیست بلکه او بنده شایسته و محبوب خدا است ؟

ممکن است تصور شود که دعوت اولیای شایسته خدا ، تنهادر زمان حیات آنان جایز است و پس از درگذشت آنان ، شرک می باشد .

در پاسخ این پرسش می گوییم :

اولاً : ما از ارواح پاک بندگانِ نیکوکاری چون پیامبر و امامان ، که به تصریح آیات قرآن زنده اند و در افقی فراتر از شهدا به حیات برزخی خود ادامه می دهند ، استمداد می کنیم نه از بدنهای خفته درخاک . و اگر درکنار قبورآنان چنین درخواستی می نماییم به خاطر آن است که این حالت ، در ما ایجاد ارتباط و توجه بیشتربه ارواح مقدس آنان می نماید . افزون بر این که طبق روایات ، این مقام ها ، محل استجابت دعا نیز هستند .

ثانیاً : زنده و مرده بودن آنان ، نمی تواند ملاک شرک وتوحید باشد ، در حالی که سخن ما در معیارهای شرک وتوحید است نه مفید و غیرمفید بودن این دعوت ها .

البته ، سخن درباره این مسأله نیز ( یعنی مفید و غیرمفید بودن این گونه استغاثه ها ) ، در جای خود بیان گردیده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جن ، 18

2 ـ یونس : 106

3 ـ نوح : 5

4 ـ هود : 101

5 ـ نساء : 64

6 ـ غافر ( مؤمن ) : 60

7 ـ جن : 18

یا کمک خواستن از غیر خدا شرک است ؟

پاسخ اجمالی : ، موردی که از شخصی  یاری می طلبیم ، حکم واسطه را دارد که پروردگار بزرگ او را « وسیله » برآوردن برخی نیازها قرار داده است . اینگونه کمک خواهی ، در واقع ، استعانت از خداوند است زیرا او است که به این وسائل و اسباب ، هستی بخشیده است و نه شرک

پاسخ تفصیلی  : از دیدگاه عقل و در منطق وحی ، تمام انسانها بلکه همه پدیده های جهان ، همان گونه که در پیدایش خود به خدا محتاجند ، در تأثیربخشیِ

خویش نیز بدو نیاز دارند .

قرآن کریم در این زمینه می فرماید :

« یا أیُّها النّاسُ أنْتُمُ الْفُقَراءُ إلی اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِید » . ( 1 )

ـ ای مردم ، شما به خدا احتیاج دارید و او بی نیاز و ستوده است .

و در جای دیگر ، همه پیروزیها را در انحصار پروردگار جهانیان دانسته و می فرماید :

« وَمَا النَّصْرُ مِنْ عِنْدِاللهِ الْعَزیْزِ الْحَکِیمْ » . ( 2 )

ـ نصرت و یاری ، تنها از جانب خدای عزیز و حکیم است .

براساس این اصل مسلّم اسلام ، ما مسلمانان در هر نماز خود ، این آیه شریفه را زمزمه می کنیم :

« إیّاکَ نَعْبُدُ وَإیّاکَ نَسْتَعِیْنُ » . ( 3 )

ـ تنها تو را می پرستیم واز تو کمک می جوییم .

اینک برای روشن شدن پاسخ سؤال فوق ، می گوییم :

یاری جستن از غیر خدا ، به دو صورت ، متصور است :

1 ـ درصورت اول آنست که بگونه ای از انسان یا پدیده دیگری استمداد نماییم که او را در اصل هستی یا عملکرد خویش ، مستقل دانسته و در یاری رساندن ، بی نیاز از خدا بپنداریم .

شکی نیست که این گونه استمداد از غیر خدا ، شرک محض است که قرآن کریم در آیه ذیل ، بی پایگی آن را رقم می زند .

« قُلْ مَنْ ذَا الَّذیْ یَعْصِمُکُمْ مِن اللهِ اِنْ أَرادَ بِکُمْ سُوءال وَأَرادَبِکُمْ رَحْمَةً وَلا یَجِدُوْن لَهُمْ مِنْ دُوْنِ الله وَلِیَّاً وَلا نَصِیْراً » . ( 4 )

ـ بگو اگر خدا درباره شما اراده عذاب نماید ، کیست که شما را از او در امان بدارد ؟ و یا اگر اراده رحمت فرماید ، ( کیست که از آن پیشگیری نماید ) و آنان برای خود ، ولی و یاوری نمی یابند .

2 ـ روش دیگر آن است که به هنگام یاری جستن از انسانی دیگر ، او را آفریده و نیازمند به خدا بدانیم که از خود ، استقلالی ندارد و تأثیربخشی وی نیز از جانب خدای بزرگ ، به منظور حل بعضی از مشکلات بندگان ، به وی عطا گردیده است .

براساس این طرز تفکر ، موردی که از وی یاری می طلبیم ، حکم واسطه را دارد که پروردگار بزرگ او را « وسیله » برآوردن برخی نیازها قرار داده است . اینگونه کمک خواهی ، در واقع ، استعانت از خداوند است زیرا او است که به این وسائل و اسباب ، هستی بخشیده و سرانجام آنان را در برآوردن نیازهای دیگران ، تأثیر و توان عطا فرموده است . اصولاً زندگی افراد بشر بر مبنای این استعانت از اسباب و مسببات ، پایه ریزی شده است ، بطوری که بدون کمک گرفتن از آنها ، زندگی انسان ، دچار آشفتگی می گردد . در اینجا نیز اگر با این دید به آنها بنگریم که عوامل تحقق یاری خدا هستند که هم اصل هستی آنها از خدا است و هم تأثیربخشی آنها از جانب او است ، این کمک گرفتن ، با توحید و یکتاپرستی هیچ برخوردی ندارد .

اگر کشاورزی موحد و خداشناس ، از عواملی ؛ مانند زمین و آب و هوا و آفتاب کمک می گیرد و می تواند دانه ها را پرورش داده و به بار بنشاند در واقع از خدا استمداد می جوید ؛ زیرا او است که به این عوامل و ابزار ، نیرو و استعداد بخشیده است .

روشن است که این استعانت ، با روح توحید و یگانه پرستی سازگاری کامل دارد . بلکه قرآن مجید ما را به اینگونه یاری جستن از پدیده هایی ( مانند پایداری و نماز ) ، فرمان می دهد آنجا که می فرماید :

« وَاسْتَعِیْنُوا بِالصَّبْر و الصَّلوةِ » . ( 5 )

ـ از پایداری و نماز ، یاری بجویید .

روشن است که صبر و پایداری کار بشراست و ما مأموریم از آنها کمک بگیریم و در عین حال ، یک چنین استعانتی ، با حصر آن به خدا درآیه « . . . وَایّاکَ نَسْتَعِیْنُ » منافاتی ندارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ فاطر : 15

2 ـ آل عمران : 126

3 ـ حمد : 5

4ـ احزاب : 17

5 ـ مائده : 45

چرا شیعه ، خلافت را تنصیصی می داند ؟

پاسخ : روشن است که دین مقدّس اسلام ، آیینی جهانی و جاودانی است و تا پیامبر گرامی در قید حیات است ، رهبری مردم بر عهده او است و پس از درگذشت وی ، باید رهبری به شایسته ترین فرد و امّت ، واگذار گردد .

در این که آیا مقام و منصب رهبری پس از پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) یک مقام تنصیصی است ( که به فرمان پروردگار جهان و تصریح رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله ) برگزیده می شود ) و یا یک مقام انتخابی است ، دو نظر وجود دار : شیعیان معتقدند که مقام رهبری ، مقام تنصیصی است و باید جانشین پیامبر ، از جانب خدا تعیین گردد ، در حالی که اهل سنّت معتقدند که این مقام ، مقام انتخابی و گزینشی است و امّت باید فردی را پس از پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) برای اداره امور کشور برگزیند .

محاسبات اجتماعی گواه است

بر تنصیصی بودن خلافت

دانشمندان شیعه ، دلایل بسیاری را بر لزوم تنصیصی بودن مقام خلافت ، در کتابهای اعتقادی خویش بیان کرده اند ، ولی آنچه در اینجا می تواند مطرح کرد ، تجزیه و تحلیل شرایط حاکم بر عصر رسالت است که به روشنی بر صحّت نظریه شیعه گواهی می دهد .

بررسی سیاست خارجی و داخلی اسلام در عصر رسالت ، ایجاب می کرد که جانشین پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) باید بوسیله خدا از طریق خود پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) برگزیده شود . زیرا جامعه اسلامی ، پیوسته از ناحیه یک خطر مثلث ( امپراطوری روم ، پادشاهی ایران و منافقان ) به شکست و نابودی تهدید می شد . همچنین مصالح امّت ایجاد می کرد که پیامبر با تعیین رهبر سیاسی ، همه امّت را در برابر دشمن خارجی ، در صف واحدی قرار دهد و زمینه نفوذ دشمن و تسلّط او را ـ که اختلافات داخلی به آن کمک می نماید ـ از بین ببرد .

اینک توضیح این مطلب

یک ضلع از این مثلث خطرناک را ، امپراطوری روم تشکیل می داد . این قدرت بزرگ ، در شمال شبه جزیره استقرار یافته و پیوسته فکر پیامبر را به خود مشغول کرده بود و آن حضرت تا آخرین لحظه زندگانی خویش از اندیشه روم فارغ نگشت .

نخستین برخورد نظامی مسلمانان با ارتش مسیحی روم ، در سال هشتم هجری در سرزمین فلسطین بود . این برخورد به قتل سه فرمانده به نام های « جعفر طیّار » ، « زید بن حارثه » و « عبدالله بن رواحه » و شکست ناگوار ارتش اسلام منتهی گردید .

عقب نشینی سپاه اسلام در برابر سپاه کفر ، مایه جرأت ارتش قیصر گردید و هر لحظه بیم آن می رفت که مرکز اسلامی مورد تاخت و تاز قرار گیرد . از این جهت پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) در سال نهم هجرت ، با ارتش گران و سنگینی ، به سوی کرانه های شام حرکت کرد تا هر نوع برخورد نظامی را شخصاً رهبری کند . در این مسافرت سراسر رنج و زحمت ، ارتش اسلام توانست حیثیّت دیرینه خود را بازیابد و حیات سیاسی خود را تجدید کند .

این پیروزی نسبی ، پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) را قانع نساخت و چند روز پیش از بیماری خود ، ارتش اسلام را به فرماندهی « اسامه » مأمور کرد تا به کرانه های شام بروند و در صحنه حضور یابند .

ضلع دوم دشمن ، پادشاهی ایران بود ، تا آنجا که خسرو ایران از شدت ناراحتی ، نامه پیامبر را پاره نمود و سفیر او را با اهانت بیرون کرد و به استاندار یمن نوشت که پیامبر را دستگیر کند و در صورت امتناع ، او را بکشد .

اگر چه خسرو پرویز ـ پادشاه ایران ـ ، در زمان رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله ) درگذشت ، امّا موضوع استقلال ناحیه یمن ، ـ که مدتها مستعمره دولت ایران بود ـ از چشم انداز خسروان ایران دور نبود و هرگز تکبّر و نخوت به سیاستمداران ایرانی اجازه نمی داد که وجود چنین قدرتی را تحمّل کنند .

خطر سوم ، خطر حزب منافق بود که پیوسته به صورت ستون پنجم در میان مسلمانان مشغول تبهکاری و ایجاد نفاق بودند تا آنجا که قصد جان پیامبر نموده و خواستند او را در راه تبوک به مدینه ، ترور نمایند . گروهی با خود زمزمه می کردند که با مرگ رسول خدا ، نهضت اسلامی پایان می گیرد و همگی آسوده می شوند . ( 1 )

قدرت تخریبی منافقان ، به پایه ای بود که قرآن از آنها ، در سوره های : آل عمران ، نساء ، مائده ، انفال ، توبه ، عنکبوت ، احزاب ، محمد ، فتح ، مجادله ، حدید ، منافقین و حشر یاد می کند . ( 2 )

آیا با وجود چنین دشمنانی نیرومند که در کمین اسلام نشسته بودند ، صحیح است که پیامبر سلام ، برای جامعه نوبنیاد اسلامی ، جانشینی برای رهبری دینی و سیاسی و . . . معرفی نکند ؟

محاسبات اجتماعی می گوید که پیامبر ( صلی الله علیه وآله ) باید با معرّفی زعیم و رهبر ، از بروز هر نوع اختلاف پس از خود ، جلوگیری نموده و با پدید آوردن یک خطّ دفاعی محکم و استوار ، وحدت اسلامی را بیمه سازد . پیشگیری از هر نوع حوادث بد و ناگوار و این که پس از درگذشت پیامبر گرامی ( صلّی الله علیه وآله ) ، هر گروهی بگوید : باید امیر از ما باشد ، جز با معرّفی و تعیین رهبر ، امکان پذیر نبود .

این محاسبات اجتماعی ، ما را به صحّت و استواری نظریّه تنصیصی بودن مقام رهبری پس از پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) رهنمون می کند .

گواهی نصوص رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله )

براساس این زمینه اجتماعی و جهات دیگر ، پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) از نخستین روزهای بعثت تا واپسین ایام شریف خویش ، مسأله جانشینی را مطرح کرده و جانشین خویش را هم در آغاز رسالت خود ـ در مراسمی که به مناسبت آشکار ساختن نبوّت برای خویشاوندان خود برقرار نمود ـ و هم در پایان عمر خود ـ هنگام بازگشت از حجّة الوداع در « غدیر خم » ـ و در طول زندگانی خویش ، معیّن فرموده است که سه نمونه استوار از نصوص یاد شده را در پاسخ سؤال شماره 2 ، همراه با اسناد و مدارک آنها در کتابهای دانشمندان و محدثان اسلامی ، بیان نمودیم .

با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی یاد شده در صدر اسلام و با مراجعه به نصوص رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله ) در مورد معرفی و تعیین امیر مؤمنان به عنوان جانشین خویش ، به روشنی معلوم می گردد که مسأله « تنصیصی بودن مقام خلافت » مسأله ای ضروری و اجتناب ناپذیر است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ طور : 30

2 ـ با اقتباس از « فروغ ابدیّت » ، نگارش استاد جعفر سبحانی .

چرا شیعیان ، بر تربت سجده می کنند ؟


پاسخ اجمالی : از مجموع دلایل ، به روشنی معلوم می گردد که نه تنها روایات اهل بیت پیامبر ، بلکه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت ، بر لزوم سجده کردن بر زمین و آنچه از آن می روید ( مگر خوردنی ها و پوشیدنی ها ) گواهی می دهد

پاسخ : گروهی چنین می پندارند که سجده برخاک و یا تربت شهیدان ، به معنای پرستش بوده و نوعی شرک است .

در پاسخ این پرسش باید یادآور شد که میان دو جمله : السجود للّه » و « السجود علی الأرض »

تفاوت روشنی وجود دارد . اشکال یاد شده ، حاکی از آن است که میان این دو تعبیر ، فرقی نمی گذارند .

بطور مسلّم ، مفاد « السجود للّه » این است که « سجده برای خداست » ، در حالی که معنای « السجود علی الأرض » آن است که « سجده بر زمین صورت می گیرد » و به تعبیر دیگر ما با سجده بر زمین ، به خدا سجده می کنیم واصولاً تمام مسلمانان جهان بر چیزی سجده می کنند در حالی که سجده آنان برای خدا است . تمام زائران خانه خدا بر سنگهای مسجدالحرام سجده می کنند در صورتی که هدف از سجده آنان خدا است .

بااین بیان ، روشن می شود که سجده کردن بر خاک و گیاه و . . . به معنای پرستش آنها نیست بلکه سجود و پرستش برای خدا به وسیله خضوع تا حدّ خاک است ، همچنین روشن می شود که سجده بر « تربت » غیر از سجده« برای تربت » است .

از طرفی ، قرآن کریم می فرماید :

« ولِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ والاَْرْضِ » . ( 1 )

ـ هرکس در آسمان ها و زمین است ، برای خدا سجده می کند .

و نیز پیامبر گرامی می فرماید :

« جُعِلَتْ لِیَ الاْرْضُ مَسْجِداً وَطَهُوْراً » . ( 2 )

ـ زمین ، سجده گاه و مایه پاکیزگی برای من گردیده است .

بنابراین ، « سجده برای خدا » با « سجده بر زمین و تربت » نه تنها کوچکترین منافاتی ندارد که کاملاً سازگار است ؛ زیرا سجده کردن بر خاک و گیاه ، رمز نهایت خضوع و فروتنی در برابر خدای یگانه است .

در اینجا به منظور روشن تر شدن نظریّه شیعه ، سزاوار است به فرازی از سخنان پیشوای بزرگ خود ـ امام صادق ( علیه السلام ) ـ اشاره نماییم :

« عن هشام ابن الحکم قال قلت لأبی عبدالله ( علیه السلام ) : اخبرنی عمّا یجوز السّجود علیه و عمّا لایجوز ؟ قال : السّجود لایجوز الاعلی الاْرْضِ أو ما أنْبتت الاْرض إلا ما أکل أو لبسَ . فقلت له جعلت فداک ما العلّة فی ذلک ؟ قال لأنّ السجود هو الخضوع للّه عزّوجلّ فلاینبغی أن یکون علی ما یؤکل و یُلبس ، لأنّ ابناء الدُّنیا عبید ما یأکلون و یلبسونَ ، و الساجد فی سجوده فی عبادة الله عزّوجلّ فلاینبغی أن یضع جبهته فی سجوده علی معبود ابناء الدّنیا الَّذین اغتروا بغرورها . و السجود علی الأرض افضل لأنّه أبلغ فی التَّواضع و الخضوع للّه عزّوجلّ » . ( 3)

ـ هشام بن حکم می گوید : از امام صادق ( علیه السلام ) درباره آنچه سجده بر آنها صحیح است پرسیدم ، حضرت فرمود : سجده تنها باید بر زمین و آنچه می رویاند ـ جز خوردنیها و پوشیدنی ها ـ انجام گیرد . گفتم : فدایت گردم ، سبب آن چیست ؟ فرمود : سجده ، خضوع و اطاعت برای خداوند است و شایسته نیست بر خوردنی ها و پوشیدنی ها صورت پذیرد ؛ زیرا دنیاپرستان ، بردگان خوراک و پوشاکند ، در حالی که انسان به هنگام سجده ، در حال پرستش خدا به سرمی برد ، پس سزاوار نیست پیشانی خود را بر آنچه که معبود دنیاپرستان خیره سر است ، قرار دهد .

و سجده نمودن برزمین ، بالاتر و برتر است ؛ زیرا با فروتنی و خضوع در برابر خدای بزرگ ، تناسب بیشتری دارد .

این سخن گویا ، به روشنی گواه آن است که سجده نمودن بر خاک ، تنها بدان جهت است که چنین کاری با تواضع وفروتنی در برابر خداوند یگانه ، سازگارتر است .

* * *

دراینجا ، پرسش دیگری مطرح می شود که چرا شیعه مقیّد به سجده بر خاک و یا برخی گیاهان است و بر تمام اشیا سجده نمی کند ؟

در پاسخ این سؤال می گوییم : همانگونه که اصل یک عبادت باید از جانب شرع مقدّس اسلام برسد ، شرایط اجزاء و کیفیّت آنها نیز باید به وسیله گفتار و رفتار بیانگر آن ؛ یعنی پیامبر گرامی روشن گردد ؛ زیرا رسول خدا ، به حکم قرآن کریم ، اسوه و نمونه همه انسان های وارسته است .

اینک به بیان فرازهایی از احادیث اسلامی که بیانگر سیره و سنّت پیامبر است می پردازیم که همگی حاکی از آن است که پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) هم بر خاک و هم بر روییدنی ها مانند حصیر سجده می نموده است ، درست به همان شیوه ای که شیعه به آن معتقد است :

1 ـ گروهی از محدّثان اسلامی در کتب صحاح و مسانید خود این سخن پیامبر را بازگو کرده اند که آن حضرت ، زمین را به عنوان سجدگاه خود ، معرفی نموده است ، آنجا که می فرماید :

« جعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً » . ( 4)

ـ زمین ، برای من ، سجدگاه و مایه پاکیزگی قرار داده شده است .

از کلمه « جعل » که در اینجا به معنای تشریع و قانون گذاری است ، به خوبی روشن می شود که این مسأله ، یک حکم الهی برای پیروان آیین اسلام است . و بدین سان ، مشروع بودن سجده بر خاک و سنگ و دیگر اجزاء تشکیل دهنده سطح زمین ، به ثبوت می رسد .

2 ـ دسته ای از روایات ، بر این نکته دلالت دارند که پیامبر گرامی ، مسلمانان را به پیشانی نهادن برخاک به هنگام سجده ، فرمان می داد ، چنانکه امّ سلمه ( همسر پیامبر ) از آن حضرت روایت می کند که فرمود :

« تَرّبْ وجهک للّه » . ( 5 )

ـ رخسار خود را برای خدا ، بر خاک بگذار .

و از واژه « ترّب » در سخن پیامبر ، دو نکته روشن مشود ؛ یکی آن که باید انسان به هنگام سجده ، پیشانی خود را بر روی « تراب » ؛ یعنی خاک بگذارد و دیگر آن که این رفتار ، به علّت امر به آن ، فرمانی است لازم الاجرا زیرا کلمه « ترّب » از ماده « تراب » به معنای خاک گرفته شده و به صورت صیغه امر ، بیان گردیده است .

3 ـ رفتار پیامبر گرامی در این مورد ، گواه روشن دیگر و روشنگر راه مسلمانان است . وائل بن حجر می گوید :

« رأیت النبیّ صَلَّی الله علیه ] و آله [ وَسلَّم إذا سجد وضع جبهته و أنفه علی الأرض » . ( 6 )

ـ آنگاه که پیامبر سجده می نمود ، پیشانی و بینی خود را بر زمین می نهاد .

انس بن مالک و ابن عباس و برخی از همسران پیامبر مانند عایشه و ام سلمه و گروه بسیاری از محدّثان چنین روایت کرده اند :

« کان رسول الله ( صلّی الله علیه وآله ) یُصَلّی عَلی الخُمرة » . ( 7 )

ـ پیامبر ، بر خمره که نوعی حصیر بود و از لیف درخت خرما ساخته می شد ، سجده می نمود .

ابوسعید ـ از صحابه رسول خدا ـ می گوید :

« دخلت علی رسول الله صلّی الله علیه ] و آله [ و سلّم و هو یصلّی علی حصیر » . ( 8 )

ـ به محضر پیامبر وارد شدم در حالی که بر حصیری نماز می گزارد .

این سخن ، گواه روشن دیگری بر نظریّه شیعه است مبنی بر این که سجده بر آنچه از زمین می روید ، در صورتی که خوردنی و پوشیدنی نباشد ، جایز است .

4 ـ گفتار و رفتار صحابه و تابعان پیامبر نیز گویای سنّت آن حضرت است :

جابر بن عبدالله انصاری می گوید :

« کُنْتُ اُصَلّی الظُّهْرَ مع رسول الله صلّی الله علیه ] و آله [ و سلّم فآخذ قبضةً من الحصاء لتبرد فی کفّی أضعها لجبهتی أسجد علیها لشدَّة الحرّ » . ( 9 )

ـ با پیامبر گرامی نماز ظهر می گزاردم ، مشتی سنگریزه برگرفته ، و در دست خود نگه می داشتم تا خنک شود و به هنگام سجده بر آنها پیشانی گذاردم و این به خاطر شدت گرما بود .

سپس راوی می افزاید : اگر سجده بر لباسی که بر تن داشت جایز بود ، از برداشتن سنگریزه ها و نگهداری آنها ، آسان تر بود .

ابن سعد ( متوفای 209 ) در کتاب خود « الطبقات الکبری » چنین می نگارد :

« کان مسروقٌ إذا خرج یخرج بلبنة یسجد علیها فی السَّفینة » . ( 10 )

ـ مسروق بن اجدع ، به هنگام مسافرت ، خشتی را باخود برمی داشت تا در کشتی بر آن سجده نماید .

لازم به تذکر است که مسروق بن أجدع ، یکی ازتابعین پیامبر و اصحاب ابن مسعود بوده است و صاحب « الطبقات الکبری » وی را جزء طبقه اول از اهل کوفه پس از پیامبر و از کسانی که از ابوبکر وعمر و عثمان و علی ( علیه السلام ) و عبدالله بن مسعود ، روایت نموده اند ، به شمار آورده است .

این سخن روشن ، بی پایگی گفتار کسانی را که همراه داشتن قطعه ای تربت را شرک و بدعت می پندارند ، اثبات می کند و معلوم می گرددکه پیشتازان تاریخ اسلام نیز ، بدین کار مبادرت میورزیدند . ( 1 1)

نافع می گوید :

« إنّ ابن عمر کان إذا سجد و علیه العمامة یرفعها حتّی یضع جبهته بالأرض » . ( 2 1)

ـ عبدالله بن عمر به هنگام سجده ، دستار خود را بر می داشت تا پیشانی خود را بر زمین بگذارد .

رزین می گوید :

« کَتَب إلیَّ عَلِیُّ بنُ عبدالله بن عبّاس رضی الله عنه أن ابعث إلیَّ بلوح من أحجار المروة أسجد علیه » . ( 13 )

ـ علی بن عبدالله بن عباس به من نوشت : لوحی از سنگ های کوه مروه را برای من بفرست تا بر آن سجده نمایم .

5 ـ از سوی دیگر ، محدّثان اسلامی روایاتی را آورده اند حاکی از آن که پیامبر گرامی کسانی را که به هنگام سجده ، گوشه دستار خود را بین پیشانی خود و زمین قرار می دادند ، نهی نموده است .

صالح سبایی می گوید :

« إنَّ رسول الله صلّی الله علیه ] وآله [ و سَلَّم رأی رجلاً یسجد بجنبه و قد اعْتمَّ علی جبهته فحسر رسول الله صلّی الله علیه ] وآله [ و سَلَّم عن جبهته » . ( 14 )

ـ پیامبر گرامی ، شخصی را در حال سجده کنار خود مشاهده فرمود ، در حالی که بر پیشانی خود ، دستار بسته بود ، پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) عمامه را از پیشانی وی کنار زد .

عیاض بن عبدالله قرشی می گوید :

« رأی رسول الله ( صلّی الله علیه وآله ) رجلاً یسجد علی کور عمامته فأومأ بیده : إرفع عمامتک و أومأ إلی جبهته » . (5 1 )

ـ رسول خدا مردی را در حال سجده مشاهده فرمود که بر گوشه عمامه خود سجده می نمود ، به وی اشاره کرد که دستار خود را بردار ، و به پیشانی او اشاره فرمود .

از این روایات نیز به روشنی معلوم می گردد که لزوم سجده بر زمین ، در زمان پیامبر گرامی ، امری مسلّم بوده است ، تاجایی که اگر یکی از مسلمانان ، گوشه دستار خود را روی زمین قرار می داد تاپیشانی خود بر زمین نگذارد ، مورد نهی رسول خدا قرار می گرفت .

6 ـ پیشوایان معصوم شیعه که از طرفی ـ بنابر حدیث ثقلین ـ قرین جدایی ناپذیر قرآن و از سوی دیگر اهل بیت پیامبرند ، در سخنان خود به این حقیقت ، تصریح نموده اند :

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید :

« السجود علی الأرض فریضة و علی الخمرة سنَّة » . ( 16 )

ـ سجده بر زمین ، حکم الهی و سجده بر حصیر ، سنّت پیامبر است .

و در جای دیگر می فرماید :

« السجود لایجوز إلاّ علی الأرض أو علی ما أنبتت الأرض إلا ما أکل أو لبس » . (7 1 )

ـ جایز نیست سجده نمودن جز برزمین و آنچه می رویاند مگر خوردنی ها و پوشیدنی ها .

نتیجه

از مجموع دلایل یاد شده ، به روشنی معلوم گردید که نه تنها روایات اهل بیت پیامبر ، بلکه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت ، بر لزوم سجده کردن بر زمین و آنچه از آن می روید ( مگر خوردنی ها و پوشیدنی ها ) گواهی می دهد .

علاوه بر آن ، قدر مسلّم آنست که سجده نمودن بر اشیای یاد شده جایز است در حالی که جایز بودن سجده بر سایر چیزها ، مورد تردید و اختلاف است ، بنابراین ، به مقتضای احتیاط ـ که راه نجات و رستگاری است ـ سزاوار است در هنگام سجده کردن ، به همین اشیای یاد شده اکتفا شود .

در پایان یادآور می شویم که این بحث ، یک مسأله فقهی است و اختلاف میان فقهای اسلامی در اینگونه مسائل فرعی ، فراوان به چشم می خورد ، ولی یک چنین اختلاف فقهی نباید موجب نگرانی گردد ؛ زیرا اینگونه اختلافات فقهی ، در میان چهار مذهب اهل سنّت نیز به وفور دیده می شود به عنوان مثال ، مالکی ها می گویند : گذاشتن بینی بر سجدگاه ، مستحب است در حالی که حنابله آن را واجب می دانند و ترک آن را از موجبات باطل شدن سجده می شمارند . ( 18)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ رعد : 15

2 ـ صحیح بخاری ، کتاب الصلوة ، ص 91

3 ـ بحارالانوار ، ج 85 ، ص 147 ، به نقل از « علل الشرایع »

4 ـ سنن بیهقی ، ج 1 ، ص 212 ، ] باب التیمّم بالصعید الطیّب [ ؛ صحیح بخاری ، ج 1 ، کتاب الصلاة ، ص 91 ، اقتضاء الصراط المستقیم ( ابن تیمیّه ) ، ص 332

5 ـ کنزالعمال ، ج 7 ، ط حلب ، ص 465 ، ح 19809 ، کتاب الصلوة ، السجود و مایتعلق به .

6 ـ احکام القرآن ، ( جصّاص حنفی ) ، ج 3 ، ص 209 ، طبع بیروت ، باب السجود علی الوجه .

7 ـ سنن بیهقی ، ج 2 ، ص 421 ، کتاب الصلوة ، باب الصلوة علی الخُمره

8 ـ سنن بیهقی ، ج 2 ، ص 421 ، کتاب الصلوة ، باب الصلوة علی الحصیر .

9 ـ سنن بیهقی ، ج 1 ، ص 439 ، کتاب الصلوة ، باب ما روی فی التعجیل بها فی شدّة الحر .

10 ـ الطبقات الکبری ، ج 6 ، ص 79 ، ط بیروت ، در احوالات مسروق ابن أجدع .

11 ـ برای آگاهی بیشتر به شواهد دیگر ، به کتاب « سیرتنا » ، نگارش علامه امینی ، مراجعه شود .

12 ـ سنن بیهقی ، ج 2 ، ص 105 ، ط 1 ( حیدرآباد دکن ) ، کتاب الصلوة ، باب الکشف عن السجدة فی السجود .

13 ـ ازرقی ، اخبار مکه ، ج 3 ، ص 151

14 ـ سنن بیهقی ، ج 2 ، ص 105

15 ـ سنن بیهقی ، ج 2 ، ص 105

16 ـ وسائل الشیعه ، ج 3 ، ص 593 ، کتاب الصلوة ، ابواب ما یسجد علیه ، حدیث 7 .

17 ـ وسائل الشیعه ، ج 3 ، ص 591 ، کتاب الصلوة ، ابواب ما یسجد علیه ، حدیث 1 .

18 ـ الفقه علی المذهب الأربعه ، ج 1 ، ص 161 ، طبع مصر ،

چرا شیعیان به هنگام زیارت ، در و دیوار حرم را می بوسند و به آنها تبرّک می جویند ؟

پاسخ : تبرک جستن به آثار اولیای خدا ، مسأله ای نیست که هم اکنون در میان گروهی از مسلمانان پدید آمده باشد ، بلکه ریشه های این رفتار را در ژرفای تاریخ زندگانی رسول خدا و صحابه آن حضرت می توان یافت .

نه تنها پیامبر گرامی و یاران وی ، بلکه پیامبران پیشین نیز ، بدین امر مبادرت میورزیدند . و اینک دلایل مشروع بودن تبرّک به آثار اولیا از دیدگاه کتاب و سنّت را از نظر شما می گذرانیم :

1 ـ در قرآن کریم می خوانیم : هنگامی که یوسف صدیق ، خود را به برادران خویش معرفی کرد وآنان را مورد بخشودگی قرار داد ، فرمود :

« إذْهَبُوا بِقَمِیْصِیْ هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أبِیْ یَأتِ بَصِیْراً » . ( 1 )

ـ این پیراهن مرا با خود ببرید و بر صورت پدرم یعقوب ) افکنید تا دیدگانش بینا گردد .(

سپس می فرماید :

« فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِیْرُ ألْقاهُ علی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً » . ( 2 )

ـ آنگاه که مژده دهنده ، آن پیراهن را بر رخسار او افکند ، بینایی وی بازگشت .

این سخن گویای قرآن ، گواه روشنی بر تبرک جستن پیامبر خدا ( یعقوب ) به پیراهن پیامبری دیگر ( حضرت یوسف ) می باشد ، بلکه بیانگر آن است که پیراهن یاد شده ، موجب بازگشت بینایی حضرت یعقوب گردید .

آیا می توان گفت رفتار این دو پیامبر گرامی ، از چهارچوب توحید و پرستش خدا خارج بوده است ؟ !

2 ـ شکی نیست که پیامبر گرامی اسلام ، به هنگام طواف خانه خدا ، حجرالاسود را استلام می نمود و یا می بوسید .

بخاری در صحیح خود می گوید : مردی از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال کرد و او در پاسخ گفت :

« رأیت رسول الله ( صلّی الله علیه وآله ) یستلمه و یقبّله » . ( 3 )

ـ پیامبر را مشاهده کردم که حجرالاسود را استلام می نمود و می بوسید .

در صورتی که اگر لمس کردن و یا بوسیدن سنگی ، شرک به خدا بود ، هرگز پیامبر ( که منادی توحید است ) به چنین کاری مبادرت نمیورزید .

3 ـ در کتب صحاح و مسانید و در میان کتاب های تاریخ و سنن ، روایات انبوهی در مورد تبرّک جستن صحابه پیامبر به آثار آن حضرت ؛ مانند لباس ، آب وضو ، ظرف آب و . . . به چشم می خورد که با مراجعه به آنها ، کوچکترین تردیدی در مشروعیّت و پسندیده بودن آن باقی نمی ماند .

گرچه شمارش همه روایات در این زمینه ، در این نوشتار نمی گنجد ، ولی به عنوان مثال ، برخی از آنها را دراینجا یادآور می شویم :

الف : بخاری در صحیح خود ، در ضمن روایتی طولانی که شرح برخی از ویژگی های پیامبر و یاران او را دربردارد ، چنین می گوید :

« و إذا توضّأ کادوا یقتتِلون علی وضوئه » . ( 4 )

ـ هرگاه پیامبر وضو می گرفت ، نزدیک بود مسلمانان ، ( بر سر بدست آوردن آب وضوی آن حضرت ) باهم بجنگند .

ب ـ ابن حجر می گوید :

« إنَّ النّبیّ صلّی اللّه علیه و علی آلِه و سلّم کان یؤتی بالصّبیان فیبرک علیهم » . ( 5 )

ـ کودکان را نزد پیامبر می آوردند و آن حضرت به منظور تبرک آنان ، دعا می کرد .

ج ـ محمد طاهر مکّی می گوید :

« از ام ثابت روایت شده که گفت : رسول خدا بر من وارد شد و از دهانه مشکی که آویزان بود ، ایستاده آب نوشید و من برخاستم و دهانه مشک را بریدم » .

سپس می افزاید :

« این حدیث را ترمذی روایت کرده و می گوید : حدیث صحیح و حسن است و شارح این حدیث در کتاب ریاض الصالحین می گوید : ام ثابت ، دهانه مشک را برید تا جای دهان پیامبر را نگهداری کند و بدو تبرّک جوید و همچنین صحابه می کوشیدند تا از جایی که رسول خدا از آن آب نوشیده بود ، آب بنوشند » . ( 6 )

« کان رسُولُ اللهِ صلَّی الله علیه ] و آله [ و سلَّم إذا صلّی الغداة جاء خدم المدینة بِآنیتهم فیها الماء فما یؤتی بإناء إلاّ غمس یده فیها قربّماه جاؤوه فی الغداة الباردة فیغمس یده فیها » . ( 7 )

ـ خدمت گزاران مدینه به هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پیامبر می رفتند ، پیامبرگرامی دست مبارک خود را درهر یک از آن ظروف آب فرو می برد ، چه بسا در بامداد سردی خدمت وی می رسیدند ، باز هم پیامبر دست خود را در آنها فرو می برد . ( 8 )

بدین سان ، دلایل جواز تبرّک به آثار اولیای خدا روشن گشت و معلوم گردید کسانی که شیعه که را به خاطر این رفتار ، به شرک و دوگانه پرستی ، متهم می کنند ، معنای توحید و شرک را درست تحلیل نکرده اند . زیرا شرک و پرستش غیر خدا ، بدان معنا است که در کنار پرستش خدا ، موجود دیگری را نیز خدا بدانیم و یا کارهای خدایی را به وی نسبت دهیم ، بطوری که او را در اصل هستی و یا اثربخشی ، مستقل و بی نیاز از خدا قلمداد نماییم .

در حالی که شیعه ، آثار اولیای خدا را مانند خود آنان ، مخلوق و آفریده خدا می داند که هم در اصل وجود و پیدایش خود وهم در منشأ آثار بودن ، نیازمند به خداوند یگانه اند .

شیعه تنها به پاس احترام پیشوایان خود و پیشتازان دین خدا و به منظور ابراز محبّت بی شائبه خود نسبت به آنان ، بدان آثار تبرّک می جوید .

اگر شیعیان به هنگام زیارت حرم پیامبر و اهل بیت آن حضرت ، ضریح را می بوسند ، و یا در و دیوار را لمس می کنند ، تنها بدان جهت است که به پیامبر گرامی و عترت او عشق میورزند و این یک مسأله عاطفی انسانی است که در وجود یک انسان شیفته ، تجلّی می کند .

ادیبی شیرین سخن می گوید :

أمُرُّ عَلَی الدِّیارِ دِیار سَلْمی * * * أقَبِّلُ ذَا الْجِدارَ وَذَا الْجِدارا

وَ ما حُبُّ الدِّیارِ شَغَفْنَ قلْبِیْ * * * وَلکِنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدِّیارا

ـ بر دیار سلمی می گذرم ، این دیوار و آن دیوار را می بوسم .

ـ دوستی آن دیار ، قلب مرا شاد نمی سازد ، بلکه محبّت ساکن آن است که مرا به وجد و سرور می آورد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ یوسف : 93

2 ـ یوسف : 96

3 ـ صحیح بخاری ، جزء 2 ، کتاب الحج ، باب تقبیل الحجر ، صفحه 152 ـ 151 ، ط مصر

4 ـ صحیح بخاری ، ج 3 ، باب مایجوز من الشروط فی الاسلام ، باب الشروط فی الجهاد و المصالحه ، ص 195

5ـ الاصابه ، ج 1 ، خطبه کتاب ، ص 7 ، ط مصر .

6 ـ تبرک الصحابه ، ( محمد طاهر مکّی ) ، فصل اول ، ص 29 ، ترجمه انصاری .

7 ـ صحیح مسلم ، جزء 7 ، کتاب الفضائل ، باب قرب النبی ـ ص ـ من الناس و تبرّکهم به ، ص 79 .

8 ـ به منظور آگاهی بیشتر ، می توانید به مدارک یاد شده در زیر ، مراجعه فرمایید :

. صحیح بخاری ، کتاب اشربه

. موطّأ مالک ، ج 1 ، ص 138 ، باب صلوت فرستادن بر پیامبر

. اسدالغابه ، ج 5 ، ص 90

. مسند احمد ، ج 4 ، ص 32

. الاستیعاب ، در حاشیه « الاصابه » ، ج 3 ، ص 631

. فتح الباری ، ج 1 ، ص 281 و 282

مقصود از ازدواج متعه چیست و چرا شیعه آن را حلال می داند ؟


پاسخ اجمالی : اسلام ، در هر زمانی توانایی حل مشکلات جوامع بشری را دارد نیز ، مشروعیت چنین نکاحی را با رعایت شرایط یاد شده ، تأیید می نماید ؛ زیرا امروزه یکی از روشهای نجات جوانان از منجلاب فساد و تباهی ، همان ازدواج موقت در چهارچوب شرایط خاص می باشد .

پاسخ تفصیلی : نکاح پیوندی است بین زن و شوهر . چیزی که هست این پیوند ، گاهی به صورت دائمی است و حد و مرزی برای آن در عقد ، بیان نمی شود و گاهی همان ماهیت ، به صورت محدود ، موقت و بامدتمعین است . هر دو به عنوان ازدواج شرعی انجام می گیرد و

تفاوت این دو تنها در « دائم » و « موقت » بودن آن است . در سایر خصوصیات با یکدگیر همانند و یکاسنند . شرایطی را که اینک یادآور می شویم در نکاح « متعه » بسان « ازدواج دائم » معتبر است :

1 ـ زن و مرد باید مانع شرعی در ازدواج ؛ از قبیل نسب و سبب و دیگر موانع شرعی ، نداشته باشند و گرنه عقد آنان باطل است .

2 ـ مهریه مورد رضایت طرفین باید در عقد ذکر شود .

3 ـ مدت ازدواج معین باشد .

4 ـ عقد شرعی اجرا گردد .

5 ـ فرزندی که از آنان متولد می شود ، فرزند مشروع آنان است .

همانگونه که برای فرزندان متولد شده بانکاح دائم ، شناسنامه گرفته می شود ، باید برای فرزندی که درنتیجه نکاح موقت متولد می گردد ، شناسنامه اخذ گرددو دراین مورد نیز تفاوتی بین عقدا دائم و موقت وجود ندارد .

6 ـ نفقه فرزندان ، بر پدر است و اولاد از پدر و مادر ارث می برند .

7 ـ آنگاه که مدت ازدواج به پایان رسید ، اگر زن در حد یائسه نباشد ، باید عده شرعی نگه دارد و اگر در اثنای عده روشن شود که باردار است ، باید از هر نوع ازدواج خودداری کند تا وضع حمل نماید .

همچنین ، سایر احکام ازدواج دائم باید درمورد متعه رعایت شود تنها تفاوت این است که چون ازدواج متعه برای رفع ضرورت ها تشریع شده است ، هزینه زن بر عهده شوهر نیست و در صورتی که زن به هنگام عقد ، شرط میراث ننماید ، از شوهر خود ارث نمی برد . و روشن است که این دو تفاوت ، تأثیری درماهیت نکاح ندارند .

همگی معتقدیم که آیین اسلام ، شریعت جاودانی و خاتم است که پاسخگوی تمام نیازها می باشد . اینک می گوییم جوانی که به منظور ادامه تحصیلات خود باید سالهای متمادی در یک کشور و یا شهر غریب به سر ببرد و به علت امکانات محدود ، نمی تواند به ازدواج دائم دست یابد ، در برابر خود سه راه مشاهده می کند که باید یکی از آنها را انتخاب کند :

الف ـ به همان حالت عزب باقی بماند .

ب ـ در منجلاب فحشا و آلودگی ها سقوط کند .

ج ـ در چهارچوب شرایط یاد شده ، با زنی که ازدواج او شرعاً جایز است ، برای مدت معینی ازدواج نماید .

در مورد صورت نخست باید گفت که غالباً با شکست روبرو می شود ، هر چند افراد انگشت شماری می توانند قید هر نوع عمل جنسی را بزنند و صبر

و بردباری پیشه سازند ولی این روش ، برای همه قابل اجرا نیست .

فرجام کسانی که راه دوم را برگزینند نیز تباهی و بیچارگی است و از دیدگاه اسلام عملی است حرام . و اندیشه تجویز آن به بهانه ضرورت ، نوعی گمراهی فکری و کج اندیشی می باشد .

بنابراین ، تنها راهِ سوم متعین می شود که اسلام آن را پیشنهاد نموده و در زمان پیامبر نیز به آن عمل می شد و بعدها مورد اختلاف واقع گردید .

دراینجا از یادآوری یک نکته ناگزیریم و آن این که : کسانی که از نکاح متعه هراس دارند و آن را نامشروع می پندارند ، باید توجه داشته باشند که همه فقها و محققان اسلامی ، نظیر آن را ازنظر معنا ، در عقد دائم پذیرفته اند ، و آن این که زوجین ، عقد دائم ببندند ولی نیت هر دو آن باشد که بعد از یک سال و یا کمتر و بیشتر ، به وسیله طلاق از هم جدا گردند .

روشن است که چنین پیوندی ، به حسب ظاهر دائمی و در حقیقت موقت است و تفاوتی که این گونه نکاح دائم بامتعه دارد این است که متعه ، در ظاهر و باطن ، محدود و موقت است ولی این نوع ازدواج دائم ، به ظاهر پیوسته و همیشگی و در باطن محدود می باشد .

کسانی که این نوع از ازدواج دائم را ، که مورد پذیرش همه فقهای اسلامی است ، تجویز می کنند ، چگونه از تشریع و تجویز نکاح متعه بر خود بیم وهراس راه می دهند ؟

تا اینجا با ماهیت ازدواج متعه آشنا شدیم . اکنون وقت آن است که با دلائل حلال بودن و تشریع آن آشنا گردیم و شایسته است در اینجا در دو مرحله سخن بگوییم :

1 ـ مشروع بودن نکاح متعه در صدر اسلام .

2 ـ نسخ نشدن این حکم شرعی در زمان رسول خدا .

دلیل روشن مشروع بودن متعه ، این آیه است :

« فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنّ قآتوهُنّ أجُوُرَهُنّ فَرِیْضَةً » . ( 1 )

ـ پس هرگاه ، از آن زنان بهره مند شدید ، مزد آنان را ( که مهر معین است ) بپردازید .

الفاظ این آیه به روشنی گواه است که در مورد ازدواج موقت وارد شده ؛ زیرا :

اولاً : واژه « استمتاع » بکار رفته ، که ظاهراً در مورد « نکاح موقت » است . اگر نکاح دائم منظور بود نیاز به قرینه داشت .

ثانیاً : لفظ « اُجُورَهُنَّ » به معنای « مزد آنان » بکار برده شده است که گواه روشنی برمتعه است ؛ زیرا در مورد نکاح دائم کلماتی از قبیل « مهریه » و « صداق » بکار می رود .

ثالثاً : مفسّران شیعه و سنی بر آنند که آیه یاد شده ، در مورد نکاح متعه نازل گردیده است .

جلال الدین سیوطی در کتاب تفسیر « در المنثور » از ابن جریر و سدی نقل می کند که آیه فوق در مورد متعه است . ( 2 )

همچنین ، ابوجعفر محمد بن جریر طبری در تفسیر خود ، از سدی و مجاهد و ابن عباس نقل می کند که این آیه در مورد نکاح موقت است . ( 3 )

رابعاً : صاحبان صحاح و مسانید و جوامع روایی نیز این حقیقت را پذیرفته اند ؛ به عنوان مثال مسلم بن حجاج در صحیح خود به نقل از جابر بن عبدالله و سلمة بن اکوع ، روایت می کند که گفته اند : « خرج علینا منادی رسول الله ( علیه السلام ) فقال انَّ رسول الله قد أذن لکم أن تستمتعوا ؛ یعنی متعة النِّساء » . ( 4 )

ـ منادی پیامبر به سوی ما آمد و گفت : رسول خدا به شما اجازه استمتاع ( بهره مند شدن از زنها ) ؛ یعنی نکاح متعه زنان را عنایت فرمود .

روایات صحاح و مسانید در این زمینه ، بیش از آن است که در این نوشتار بگنجد . بنابراین ، اصل تشریع متعه در صدر اسلام و درعصر پیامبرگرامی مورد پذیرش دانشمندان و مفسران اسلامی است . ( 5 )

اینک ، سؤال این است : آیا مفاد آیه متعه منسوخ شده است ؟

شاید کمتر کسی پیدا شود که در مورد اصل مشروع بودن متعه در زمان رسول خدا تردید کند ، سخن درباره بقا و منسوخ نشدن این حکم است .

روایات و تاریخ اسلام ، حاکی ازآن است که عمل به این حکم الهی تا زمان خلافت خلیفه دوم در میان مسلمانان ، رایج بوده و خلیفه ، بنابر مصالحی از آن ، نهی کرده است .

مسلم بن حجاج ، در صحیح خود ، نقل می کند که ابن عباس و ابن زبیر ، درباره متعه نسا و متعه حج ، اختلاف نمودند ، جابر بن عبدالله گفت :

« فعلناهما مع رسول الله ( صلّی الله علیه وآله ) ثمّ نهانا عنهما عمر فلم نعد لهما » . ( 6 )

ـ ما همراه با پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) هر دو را انجام می دادیم ، سپس عمر مارا از آن دو نهی کرد و از آن پس دیگر به آن دو نپرداختیم .

جلال الدین سیوطی درتفسیر خود به نقل از عبدالرزاق و ابوداود و ابن جریر و آنها از « حکم » روایت می کنند که از وی سؤال شد آیا این آیه « متعه » نسخ شده است ؟ گفت نه ، و علی ( علیه السلام ) فرمود :

« لولا انّ عمر نهی عن المتعة ما زنی الاّ شقیّ » . ( 7 )

ـ اگر عمر از متعه جلوگیری نکرده بود ، جز افراد شقاوتمند ، کسی به زنا آلوده نمی شد .

علی بن محمد قوشچی نیز گوید : عمر بن خطاب بر روی منبر گفت :

« ایّها الناس ثلاث کنّ علی عهد رسول الله أنا أنهی عنهنّ و أحرّمهنّ و أعاقب علیهنّ و هی متعة النّساء و متعة الحجّ و حیّ علی خیر العمل » . ( 8 )

ـ ای مردم ، سه چیز در زمان رسول خدا بود که من آنها را نهی و تحریم می کنم و انجام دهنده آنها را به مجازات می رسانم . آنها عبارتند از « متعه زنان » ، « متعه حج » و « حی علی خیر العمل » .

لازم به ذکر است که روایت در این زمینه بیش از آن است که در اینجا یادآور شویم . ( 9 )

باید گفت که متعه از اقسام نکاح و ازدواج است ؛ زیرا نکاح به دائم و موقت تقسیم می گردد و زنی که با وی عقد نکاح موقت بسته می شود ، زوجه انسان و شوهر او نیز زوج آن زن می باشد و طبعاً چنین ازدواجی داخل در آیات مربوط به ازدواج است .

اگر قرآن می فرماید :

« وَالَّذِیْنَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ اِلاّ عَلی اَزْواجِهِمْ اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُمْ » . ( 10 )

ـ و آنانکه دامان خود را پاک نگاه می دارند مگر بر ازواج و جفت های خود یا کنیزان که مال آنها هستند .

زنی که به عقد موقت در چهارچوب شرایط یاد شده درآمده است ، از افرادو مصادیق « اِلاّ علی أزواجهِم » ( یعنی مگر بر جفت های خود ) می باشد و از چهارچوب آن خارج نیست ؛ به این معنا است که زنی که با عقد نکاح متعه به ازدواج مردی درمی آید ، همسر و زوجه او خواهد بود و واژه « ازواجهم » آن را شامل می گردد .

و اگر آیه یاد شده ( در سوره مؤمنون ) ، معاشرت جنسی را برای دو گروه از زنان تجویز می کند ؛ یکی همسران و دیگری کنیزان ، زنی که با نکاح موقت ، به ازدواج درمی آید ، در قسم اول ( همسران ) داخل است . شگفت از سخنانی کسانی که آیه یاد شده در سوره مؤمنون را ناسخ آیه متعه در سوره نساء دانسته اند . در حالی که همه می دانیم آیه ناسخ باید پس از آیه منسوخ نازل شود ، ولی در این مورد جریان به عکس است ، سوره مؤمنون که به عنوان ناسخ پنداشته شده ، مکی است ( یعنی در مکه مکرمه ، پیش از آن که پیامبر گرامی به مدینه مهاجرت نماید ، نازل گردیده است ) و سوره نساء که آیه متعه را دربردارد ، مدنی است ( بدین معنا که در شهر مدینه ، بعد از هجرت پیامبر فرو فرستاده شده است ) .

اینک می پرسیم آیه واقع در سوره مکی چگونه می تواند ناسخ آیه ای باشد که در سوره مدنی است ؟

دلیل روشن دیگری که بر نسخ نشدن آیه متعه در زمان پیامبر گواهی می دهد ، همان روایات فراوانی است که نسخ شدن آن را در زمان رسول خدا انکار می کنند ، نظیر روایتی که جلال الدین سیوطی در « در المنثور » نقل نمود و شرح آن گذشت . ( 1 1)

در پایان این نکته یادآور می شویم که امامان اهل بیت که به حکم حدیث ثقلین ، موجب هدایت امت و قرین جدایی ناپذیر قرآنند ، به مشروع بودن و نسخ نشدن ازدواج متعه ، تصریح نموده اند . ( 2 1)

و این که اسلام ، در هر زمانی توانایی حل مشکلات جوامع بشری را دارد نیز ، مشروعیت چنین نکاحی را با رعایت شرایط یاد شده ، تأیید می نماید ؛ زیرا امروزه یکی از روشهای نجات جوانان از منجلاب فساد و تباهی ، همان ازدواج موقت در چهارچوب شرایط خاص می باشد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ نساء : 24

2 ـ دّرالمنثور ، ج 2 ، ص 140 ، در ذیل آیه یاد شده

3 ـ جامع البیان فی تفسیر القرآن ، جزء 5 ، ص 9

4 ـ صحیح مسلم ، جزء 4 ، ص 130 ، ط مصر

5 ـ به عنوان نمونه برخی از این مدارک را یادآور می شویم :

1 ) صحیح بخاری ، باب تمتّع ، 2 ) مسند احمد ، ج 4 ، ص 436 و ج 3 ص 356 ، 3 ) الموطّأ ( مالک ) ، ج 2 ، ص 30 ، 4 ) سنن بیهقی ، ج 7 ، ص 306 ، 5 ) تفسیر طبری ، ج 5 ، ص 9 ، 6 ) نهایه ابن اثیر ، ج 2 ، ص 249 ، 7 ) تفسیر رازی ، ج 3 ، ص 201 ، 8 ) تاریخ ابن خلکان ، ج 1 ، ص 359 ، 9 ) احکام القرآن ( جصاص ) ، ج 2 ، ص 178 ، 10 ) محاضرات راغب ، ج 2 ، ص 94 ، 11 ) الجامع الکبیر ( سیوطی ) ، ج 8 ، ص 293 ، 12 ) فتح الباری ابن حجر ، ج 9 ، ص 141

6 ـ سنن بیهقی ، ج 7 ، ص 206 و صحیح مسلم ، ج 1 ، ص 395

7 ـ در المنثور ، ج 2 ، ص 140 ، در ذیل آیه متعه

8 ـ شرح تجرید قوشچی ، مبحث امامت ، ص 484

9 ـ برای آگاهی بیشتر ، به مدارک و اسناد ذیل مراجعه فرمایید :

1 ) مسند احمد ، ج 3 ، ص 356 و 363 ، 2 ) البیان و التّبیین ( جاحظ ) ، ج 2 ، ص 223 ، 3 ) احکام القرآن ( جصاص ) ، ج 1 ، ص 342 ، 4 ) تفسیر قرطبی ، ج 2 ، ص 370 ، 5 ) المبسوط ( سرخسی حنفی ) ، کتاب الحج ، باب القرآن ، 6 ) زاد المعاد ( ابن قیّم ) ، ج 1 ، ص 444 ، 7 ) کنزالعمال ، ج 8 ، ص 293 ، 8 ) مسند ابی داوود طیالسی ، ص 247 ، 9 ) تاریخ طبری ، ج 5 ، ص 32 ، 10 ) المستبین ( طبری ) ، 11 ) تفسیر رازی ، ج 3 ، ص 202 ـ 200 ، 12 ) تفسیر ابوحیّان ، ج 3 ، ص 218 .

10 ـ مؤمنون : 6 ـ 5

11 ـ در المنثور ، ج 2 ، ص 140 و 141 ، در ذیل آیه متعه

12 ـ وسائل الشیعه ، ج 14 ، کتاب النکاح ، باب اول از ابواب متعه ، ص 436

نظر شیعه نسبت به صحابه چیست ؟


پاسخ اجمالی:  از آیات قرآن و سنت پیامبر روشن می شود که اصحاب و افرادی که به مصاحبت پیامبر نایل شده اند ، همه در یک سطح و یک نواخت نبودند ، بلکه گروهی از آنان ، انسانهایی پیراسته و در اوج شایستگی بودند که خدمات ارزنده آنها سبب بارور شدن نهال نوپای اسلام گردید و دسته دیگر از همان آغاز ، افرادی دو چهره و منافق ، بیمار دل و و یا گناهکار بودند

پاسخ  تفصیلی  : از دیدگاه شیعه ، کسانی که به دیدار و مصاحبت پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) تشرف حاصل نموده اند ، به چند گروه ، تقسیم می شوند و ما پیش از آن که به شرح این سخن بپردازیم ، شایسته است به صورت اجمال ، « صحابی » را تعریف نماییم .

در اینجا ، تعریف های گوناگونی

پیرامون صحابی پیامبر وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

1 ـ سعید بن مسیب گوید : « صحابی کسی است که به مدت یک یا دو سال با پیامبر بوده و همراه وی در یک یا دو نبرد ، شرکت داشته و جنگیده است » . ( 1 )

2 ـ واقدی گوید : « دانشمندان برآنند که هرکس پیامبر را دیده و به اسلام گرویده و در امر دین ، اندیشه نموده و به آن راضی گردیده است ، نزد ما از اصحاب پیامبر محسوب می شود ، گرچه به مدّت یک ساعت از روز باشد » . ( 2 )

3 ـ محمد بن اسماعیل بخاری آورده است : « هر کس از مسلمانان با پیامبر مصاحبت داشته و یا او را دیده ، از اصحاب آن حضرت است » . ( 3 )

4 ـ احمد بن حنبل گوید : « هر کس یک ماه و یا یک روز و یا یک ساعت ، با پیامبر مصاحبت داشته و یا آن حضرت را دیده ، جزء اصحاب است » . ( 4 )

در میان علمای اهل سنت ، « عدالت صحابه » به عنوان یک اصل مسلّم پذیرفته شده است ، به این معنا که هرکس مصاحبت باپیامبر را درک کرده باشد ، عادل است ! ( 5 )

اینک در پرتو آیات روشنگر قرآن ، به بررسی این سخن می پردازیم و دیدگاه شیعه را که برخاسته از منطق وحی است ، می آوریم :

تاریخ ، نام و نشان بیش از دوازده هزار تن را به عنوان صحابه پیامبر ( صلّی الله علیه وآله ) ضبط نموده است که در میان آنان ، چهره های گوناگونی وجود دارد . شکّی نیست که مصاحبت با پیامبر گرامی ، افتخار بزرگی بود که نصیب گروهی گردید و امت اسلامی پیوسته به دیده احترام به آنان می نگریستند ؛ زیرا آنان ، پیشتازان آیین اسلام بودند که برای نخستین بار ، پرچم شوکت و عزّت اسلام را به اهتزاز درآوردند .

قرآن کریم نیز به تمجید از آن پرچمداران پیشگام می پردازد و می فرماید :

« لا یَسْتَوِیْ مِنْکُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الفَتْحِ وَقاتَلَ اُولئِکَ اَعْظَمُ

دَرَجَةً مِنَ الَّذِیْنَ اَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقاتَلُوا » . ( 6 )

ـ آنان که پیش از فتح ( مکه ) ، بخشش و مبارزه نمودند ، نسبت به کسانی که پس از آن ، انفاق و جهاد کردند ، مساوی نیستند ، بلکه در درجه ای بالاتر قرار دارند .

در عین حال باید اعتراف نمود که مصاحبت با پیامبر خدا ، کیمیایی نبوده است که ماهیت انسان ها را دگرگون سازد و همه آنان را تا پایان عمر بیمه کند و در جرگه دادگران قرار دهد .

برای روشن شدن مسأله ، سزاوار است پیش از هر چیز به قرآن که مورد اتفاق همه مسلمانان جهان است ، روی آوریم و در حل این مسأله ، از آن کتاب مقدس آسمانی مدد جوییم :

صحابی از دیدگاه قرآن

در منطق وحی ، انسانهایی که به محضر پیامبر گرامی شرفیاب شده و مصاحبت ایشان را درک کرده اند ، دو دسته اند :

گروه نخستین :

کسانی که آیات جاودانه قرآن ، به مدح و ستایش آنان می پردازد و از آنان به عنوان پایه گذاران کاخ مجد و شوکت اسلام ، یاد می کند و ما در اینجا برخی از فرازهای کتاب الهی را پیرامون این دسته از صحابه ، یادآور می شویم :

1 ـ پیشتازان نخستین

« وَالسّابِقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِیْنَ وَالاَْنْصارِ وَالَّذِیْنَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسان رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأعَدَّلَهُمْ جَنّات تَجْرییْ مِن تَحْتَهَا الاَْنْهارُ خالِدِیْنَ فِیها أبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ العَظِیْمُ » . ( 7 )

ـ و پیشتازان نخستین از مهاجران وانصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی نمودند ، خدا از آنان خشنود و آنان نیز از خدا خوشنودند و خداوند ، بهشت هایی را که در آنها نهرها جاری است ، برای آنان مهیّا فرموده و این به حقیقت ، رستگاری بزرگی است » .

بیعت کنندگان در زیر درخت

« لَقَدْ رَضِیَ اللهُ عَنِ المُؤْمِنینَ إذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأنزلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأثابَهُم فَتحاً قریباً » . ( 8 )

ـ خداوند از مؤمنانی که در زیر درخت با تو بیعت نمودند ، خوشنود گردید و آنچه در دلهای آنان می گذشت را دانست ، پس آرامش را بر آنان فرو فرستاد و پیروزی نزدیک را به آنان پاداش داد » .

3 ـ مهاجران

« لِلفُقَراءِ المُهاجِرِیْنَ الَّذِیْنَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَاَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَرِضْواناً وَیَنْصُرُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ اُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ » . ( 9 )

ـ برای مستمندان مهاجری که از دیار و دارایی خود رانده و دور شدند ، در جستجوی فضل و خوشنودی خدا هستند و خدا و پیامبر را یاری می نمایند . آنان راستگویان هستند .

4 ـ اصحاب فتح

« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِیْنَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَریهُمُ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَرِضْواناً سِیْماهُمْ فِیْ وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ » . ( 10 )

ـ محمد فرستاده خدا است و یاران و همراهانش بر کافران سخت دل و با یکدیگر مهربانند . آنان را در حال رکوع و سجود می بینی که در جستجوی فضل و خوشنودی خدا هستند و بر رخسار آنان ، آثار سجده پدیدار است .

گروه دوم

دسته دیگر از کسانی که مصاحبت پیامبر را درک کردند ، مردمانی بودند دو چهره یا بیمار دل که قرآن کریم به افشاگری ماهیت آنان پرداخته و پیامبر را از وجود آنان بیم می دهد . در اینجا چند نمونه از این گروه را نیز یادآور می شویم :

1 ـ منافقان شناخته شده

« اِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ اِنّکَ لَرَسُولُ اللهِ وَاللهُ یَعْلَمُ اِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللهُ یُشْهَدُ اِنّ المُنافِقِیْنَ لَکاذِبُونَ » . (1 1 )

ـ ( ای پیامبر ) آنگاه که منافقان نزد تو آمدند و گفتند : ما گواهی می دهیم که تو پیامبر خدایی ، خدا می داند که تو رسول او هستی و هم او گواهی می دهد که منافقان دروغ گویانند .

2 ـ منافقان ناشناخته

« وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الاَْعْرابِ مُنافِقُونَ وَمِنْ اَهلِ الْمَدیْنَةِ مَرَدُو عَلی النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ . . . » . ( 2 1)

ـ برخی از بادیه نشینان که در اطراف شما هستند ، منافقانند و برخی از اهل مدینه ، در نفاق فرو رفته اند ، تو آنها را نمی شناسی ، ما می شناسیم .

3 ـ بیماردلان

« وَاِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِیْنَ فِیْ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللهُ وَرَسُولُهُ اِلاّ غُرُوْراً » . ( 13 )

ـ هنگامی که منافقان و بیماردلان می گفتند وعده خدا و پیامبر ، فریبی بیش نبوده است !

4 ـ گناهکاران

« و آخَرُونَ اعْتَرَفُوْا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللهُ اَنْ یَتُوْبَ عَلَیْهِمْ اِن اللهَ غَفُورٌ رَحِیْمٌ » . ( 14 )

ـ برخی که به گناهان خود اعتراف کردند ، عمل شایسته را با کار بد به هم آمیختند ، باشد که خدا توبه آنان را بپذیرد ، خدا آمرزنده و مهربان است .

علاوه بر آیات شریفه قرآن ، روایات فراوانی ، از ناحیه پیامبرگرامی در مذمت برخی از صحابه رسیده است که به عنوان مثال دو نمونه از آنها را یادآور می شویم :

1 ـ ابوحازم از سهل بن سعد روایت می کند که گفته است پیامبر گرامی فرمود :

« أنا فرطکم علی الحوض من ورد شرب و من شرب لم یظمأ ابداً و لیردنّ علیّ أقوامٌ أعرفهم و یعرفوننی ثمّ یُحال بینی و بینهم » .

ـ من شما را به سوی حوض ، می فرستم هرکس بر آن وارد شود از آن می نوشد و هرکس بنوشد ، تا ابد تشنه نمی شود و گروه هایی بر من وارد می شوند که من آنان را می شناسم و آنان نیز مرا می شناسند ، سپس بین من و آنان ، جدایی می افتد .

ابوحازم گفته است در حالی که من این حدیث را می خواندم ، نعمان بن ابی عیاش شنید ، پس گفت : این چنین از سهل شنیدی ؟ گفتم آری . گفت : گواهی می دهم که ابوسعید خدری نیز بر این حدیث چنین اضافه می کرد که پیامبر می فرماید :

« اِنَّهُمْ مِنِّی فیقال انّک لاتدری ما أحدثوا بعدک فأقول سحقاً سحقاً لمن بدَّل بعدی » . ( 15 )

ـ آنان از من هستند . پس گفته می شود تو نمی دانی که آنان بعد از تو چه کردند ! پس من می گویم دور باد از رحمت خدا آن که پس از من ( احکام را ) دگرگون ساخت .

از این جمله که « من آنها را می شناسم و آنان مرا می شناسند » و جمله دیگر که فرمود : « پس از من ، دگرگون ساخت » معلوم می گردد که مراد از آنان ، اصحاب آن حضرت هستند که مدّتی با ایشان همراه بودند ( این حدیث را بخاری و مسلم نیز ، روایت نموده اند ) .

2 ـ بخاری و مسلم از پیامبر روایت کرده اند که فرمود :

« یرد علیَّ یوم القیامة رهطٌ من اصحابی ـ أو قال من أمّتی ـ فیحلؤون عن الحوض فأقول یا ربّ أصحابی فیقول انّه لاعلم لک بما أحدثوا بعدک اِنّهم اِرتدّوا علی أدبارهم القهقری » . ( 16 )

ـ در روز رستاخیز ، گروهی از اصحاب من ـ یا فرمود از امّتم ـ برمن وارد می شوند پس از حوض ( کوثر ) دور می گردند ، ( از ورود و نزدیک شدن آنان به حوض کوثر جلوگیری می شود ) پس من می گویم : « خدایا ! این ها اصحاب من هستند » ، خدا می فرماید : تو به آنچه آنان پس از تو انجام دادند ، آگاه نیستی ، آنان به همان حالت سابق ( دوران جاهلیت ) بازگشتند .

نتیجه

از آیات قرآن و سنت پیامبر روشن می شود که اصحاب و افرادی که به مصاحبت پیامبر نایل شده اند ، همه در یک سطح و یک نواخت نبودند ، بلکه گروهی از آنان ، انسانهایی پیراسته و در اوج شایستگی بودند که خدمات ارزنده آنها سبب بارور شدن نهال نوپای اسلام گردید و دسته دیگر از همان آغاز ، افرادی دو چهره و منافق ، بیمار دل و و یا گناهکار بودند . ( 71 )

و بدین بیان ، نظر شیعه در مورد صحابه پیامبر که همان دیدگاه کتاب خدا و سنت است ، روشن می گردد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ اسدالغابه ، ج 1 ، ص 11 و 12 ، طبع مصر .

2 ـ اسدالغابه ، ج 1 ، ص 12 ـ 11

3 ـ همان

4ـ همان

5 ـ الاستیعاب فی اسماء الاصحاب ، ج 1 ، ص 2 ، در حاشیه « الاصابه » ، اسدالغابه ، ج 1 ، ص 3 به نقل از ابن اثیر

6 ـ حدید : 10

7 ـ توبه : 100

8 ـ فتح : 18

9 ـ حشر : 8

10 ـ فتح : 29

11 ـ منافقون : از آیه اول تا آخر

12 ـ توبه : 101

13 ـ احزاب : 12

14 ـ توبه : 102

15 ـ جامع الاصول ( ابن اثیر ) ، ج 11 ، کتاب الحوض فی ورود الناس علیه ، ص 120 ، ح 7972 .

16 ـ جامع الاصول ، ج 11 ، ص 120 ، ح 7973

17 ـ برای توضیح بیشتر ، به قرآن مجید ، سوره منافقون مراجعه فرمایید .

یا شیعه معتقد به تحریف قرآن است ؟


پاسخ اجمالی: : جمهور مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی برآنند که این کتاب آسمانی ، درست همان قرآنی است که بر پیامبر گرامی ، فرو فرستاده شده است و از هرگونه تحریف و دگرگونی و فزونی و کاستی در امان است

پاسخ تفصیلی : مشهور دانشمندان شیعه برآنند که هیچ گونه تحریفی در ساحت مقدس قرآن راه نیافته و قرآنی که امروز در دست ما است ، همان کتاب آسمانی است که بر پیامبر گرامی نازل شد و هیچ زیاده و نقصانی در آن صورت نگرفته است . برای روشن شدن این سخن ، به چند گواه روشن در این زمینه ، اشاره می کنیم :

1 ـ پروردگار عالم صیانت و پاسداری از کتاب آسمانی مسلمانان را تضمین نموده و می فرماید :

« اِنّا نَحْنُ نَزَّلْناالذِّکْرَ وَانّا لَهُ لَحافِظُوْنَ » . ( 1 )

ـ ما قرآن را فرو فرستادیم .

و یقیناً از آن نگهبانی می کنیم .

روشن است که شیعیان جهان ، از آنجا که قرآن را به عنوان سرلوحه اندیشه و رفتارخود قرار می دهند ، به این آیه شریفه ارج نهاده و به پیام آن در حفظ و صیانت کتاب خدا ، ایمان دارند .

2 ـ پیشوای بزرگ شیعیان علی ( علیه السلام ) که خود همواره همراه پیامبر گرامی و از کاتبان وحی بود ، در مناسبتهای گوناگون ، مردم را به سوی همین قرآن ، دعوت فرموده است که برخی از سخنان آن حضرت را در زیر یادآور می شویم :

« واعلموا أنّ هذا القرآن هو النّاصح الّذی لایغشّ و الهادی الّذی لایضلّ » . ( 2 )

ـ بدانید که این قرآن ، موعظه گری است که هرگز غش و خیانت نمی کند و راهنمایی است که هرگز گمراه نمی سازد .

« اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ لَمْ یَعِظْ أحَداً بِمِثْلِ هذَا الْقُرآنِ فَإنَّهُ حَبْلُ اللهِ الْمَتِیْنُ وَسَبَبُهُ الْمُبِیْنُ » . ( 3 )

ـ خداوند سبحان ، هرگز کسی را به مانند این قرآن نصیحت نفرموده است ، قرآن ریسمان ستبر الهی و وسیله استوار خدا است .

« ثم أنزل علیه الکتاب نوراً لا تطفأ مصابیحه ، و سراجاً لایخبوا توقّده . و منهاجاً لایضلّ نهجه . . . و فرقاناً لایخمد برهانه » . ( 4 )

ـ سپس خداوند کتابی را فرو فرستاد که نوری است خاموش نشدنی و چراغی است که هرگز بی فروغ نمی شود ، و راهی است که هرگز رهروانش را گمراه نمی سازد ، و مایه جدایی حق و باطل است که هیچگاه دچار خمودی برهان نمی گردد .

از سخنان والای پیشوای بزرگ شیعیان ، به خوبی روشن می گردد که قرآن کریم بسان چراغ فروزانی است که تا ابد ، روشنگر راه انسانهای پیرو آن ، باقی خواهد ماند و هیچگونه دگرگونی که موجب خاموشی فروغ آن و یا باعث گمراهی انسانها گردد ، در آن راه نخواهد یافت .

3 ـ دانشمندان شیعه ، اتفاق نظر دارند که پیامبر گرامی فرمود : « من در میان شما دو یادگار سنگین و گرانبها به جای می گذارم ؛ یکی کتاب خدا ( قرآن ) و دیگر اهل بیت و عترتم ، مادام که به آن دو تمسک جویید ، هرگز گمراه نمی شوید » .

این حدیث ، از احادیث متواتر اسلامی است که هر دو گروه شیعه و سنی آن را نقل کرده اند . از این بیان نیز به روشنی معلوم می گردد که از نظر شیعه ، کتاب خدا ( قرآن ) هرگز دچار دگرگونی نخواهد شد ؛ زیرا اگر تحریف در قرآن راه یابد ، تمسک به آن موجب هدایت و رفع گمراهی نمی شود و این نتیجه ، با نص این روایت متواتر ، ناسازگار است .

4 ـ در روایات پیشوایان شیعه ، که همه دانشمندان و فقیهان ما آنها را نقل کرده اند ، به این حقیقت تصریح شده است که قرآن ، معیار تشخیص حق و باطل و مایه جدایی درست از نادرست است ؛ به این معنا که هر سخنی حتی آنچه به اسم روایات به ما می رسد ، باید به قرآن بازگردانده شود ، اگر با آیات آن سازگار است ، حق و درست و در غیر این صورت ، باطل و نادرست خواهد بود .

روایات در این زمینه ، در کتابهای فقهی و روایی شیعه بسیار است که به یکی از آنها اشاره می کنیم :

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید :

« ما لَمْ یُوافِقْ مِنَ الْحَدِیْثِ الْقُرآنَ فَهُوَ زُخْرُفٌ » . ( 5 )

ـ هر سخنی که با قرآن سازگار نباشد ، بیهوده و باطل است .

از این روایات نیز به خوبی روشن می گردد که دگرگونی ، در قرآن راه ندارد و لذا این کتاب مقدس ، تا ابد می تواند به عنوان میزان شناخت حق و باطل ، قلمداد شود .

5 ـ دانشمندان بزرگ شیعه که همواره پیشتازان فرهنگ اسلام و تشیع بوده اند ، به این حقیقت اعتراف کرده اند که قرآن کریم هرگز دچار دگرگونی نخواهد شد . گرچه شمارش همه این بزرگان دشوار است ، لیکن به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می کنیم :

1 ـ ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بابویه قمی ، معروف به « صدوق » ( متوفای 381 هـ . ) می فرماید :

« اعتقاد ما درباره قرآن این است که آن سخن خدا و وحی است . و کتابی است که باطل و نادرسی در آن راه ندارد و از جانب پروردگار حکیم و دانا نازل گردیده است و او فرو فرستنده و نگهبان آن می باشد » . ( 6 )

2 ـ سید مرتضی علی بن حسین موسوی علوی ، معروف به « علم الهدی » ( متوفای 436 هـ . ) می فرماید :

« گروهی از صحابه پیامبر ؛ مانند عبدالله بن مسعود و اُبیّ بن کعب و غیر آنها ، بارها همه قرآن را از اول تا به آخر ، بر پیامبر گرامی خواندند و همه این ها به خوبی بر این حقیقت گواهی می دهند که قرآن گردآوری شده و مرتب و بدون کاستی و پراکندگی بوده است . ( 7 )

3 ـ ابوجعفر محمد بن حسن طوسی معروف به « شیخ الطائفه » ( متوفای 460 هـ . ) می فرماید :

« اما سخن در فزونی یاکاستی قرآن ، از مطالبی است که در خور این کتاب نمی باشد ؛ زیرا همه مسلمانان بر عدم فزونی قرآن ، اتفاق نظر دارند ، و در مورد کاستی آن هم ، ظاهر مذهب مسلمانان ، برخلاف آناست و این گفتار ( عدم زیادتی درقرآن ) ، به مذهب ما سزاوارتر است . این سخن را سید مرتضی پذیرفته و تأیید نموده است . و ظاهر روایات نیز همین حقیقت را به ثبوت می رساند . اندکی از مردم ، به روایاتی در مورد نقصان آیات و یا جابه جایی آنها اشاره کرده اند که از طریق شیعه و اهل سنت رسیده است ولی این روایات ، از قبیل خبرهای واحد هستند که موجب علم و یاعمل بر طبق آن نمی شوند و بهتر آن است که از آنها اعراض شود » . ( 8 )

4 ـ ابوعلی طبرسی ، صاحب تفسیر « مجمع البیان » می فرماید :

« در مورد فزونی قرآن ، همه امت اسلامی ، بر بی پایگی آن ، اتفاق نظر دارند ، و اما در موردکاسته شدن آیات آن ، اندکی از اصحاب ما و گروهی از فرقه « حشویه » از اهل سنت روایاتی آورده اند ، ولی آنچه از مذهب ما پذیرفته شده و صحیح است ، برخلاف آن می باشد » . ( 9 )

5 ـ علی بن طاووس حلی معروف به « سید بن طاووس » ( متوفای 664 هـ . ) می فرماید :

« نظر شیعه آن است که دگرگونی در قرآن راه ندارد » . ( 10 )

6 ـ شیخ زین الدین عاملی ( متوفای 877 هـ . ) در تفسیر آیه « اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکْرَ وَاِنّا لَهُ لَحافِظُوْنَ » می فرماید :

« یعنی ما قرآن را از هر دگرگونی و تغییر و فزونی محافظت و پاسداری می نماییم » . ( 1 1)

7 ـ قاضی سید نورالدین تستری ، صاحب کتاب احقاق الحق ، ( متوفای 1019 هـ . ) می فرماید :

« آنچه برخی به شیعه امامیه نسبت داده اند که آنان به دگرگونی قرآن قائل هستند ، مورد پذیرش همه شیعیان نیست . تنها اندکی از آنان ، چنین عقیده ای دارند که درمیان شیعیان ، به آنان اعتنا نمی شود » . ( 2 1)

8 ـ محمد بن حسین ، معروف به « بهاءالدین عاملی » ( متوفای1030هـ . ) می فرماید :

« صحیح آن است که قرآن عظیم ، از هرگونه فزونی و کاستی مصون است و این که گفته می شود : « نام امیر مؤمنان ( علیه السلام ) از قرآن حذف شده است ! » نزد دانشمندان پذیرفته نیست و هر کس که در تاریخ و روایات کاوش کند ، می داند که قرآن به دلیل تواتر روایات و نقل هزاران تن از صحابه ثابت و استوار است و همه آن در زمان پیامبر گرامی ، گردآوری شده است » . ( 3 1)

9 ـ فیض کاشانی ، صاحب کتاب وافی ( متوفای 1091 هـ . ) ، پس از آن که آیاتی از قبیل « اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکْرَ وَاِنّا لَهُ لَحافِظُوْنَ » را ، که بر عدم دگرگونی قرآن دلالت دارند ، ذکر می کند ، می فرماید :

« در این هنگام ، چگونه ممکن است تحریف و دگرگونی در قرآن راه یابد ؟ علاوه بر این که روایات تحریف ، مخالف کتاب خدا است . پس باید این روایات را بی پایه دانست » . (4 1 )

10 ـ شیخ حر عاملی ( متوفای 1104 هـ . ) می فرماید :

« انسان کاوشگر درتاریخ و اخبار ؛ بدرستی می داند که قرآن به دلیل تواتر روایات و نقل هزاران تن از صحابه ، ثابت و استوار است و در زمان پیامبر ، گردآوری شده و منظم بوده است » . (15 )

11 ـ محقق بزرگوار « کاشف الغطاء » در کتاب معروف خود « کشف الغطاء » می گوید :

« شکی نیست که قرآن ، در پرتو حفظ و صیانت الهی ، از هر کمبودی ( و دگرگونی ) محفوظ مانده است ، چنانکه صریح قرآن و اتفاق نظر دانشمندان در همه عصرها بر آن گواهی می دهد . و مخالفت گروه اندکی ، قابل اعتنا نمی باشد » .

12 ـ رهبر انقلاب اسلامی ، حضرت آیة الله العظمی امام خمینی ( قدس سره ) نیز در این زمینه سخنی دارند که به عنوان گواه روشن دیگر ، آن را یادآور می شویم :

« هرکس به عنایت مسلمانان در مورد گردآوری قرآن و نگهبانی و ضبط وتلاوت و نوشتن آن ، آگاه باشد ، بر بی پایگی پندار « تحریف قرآن » گواهی می دهد وآن را غیرقابل باور می یابد و اخباری که در این زمینه وارد شده ، یا ضعیف است که نمی توان به آنها استدلال نمود و یامجهول است که نشانه های ساختگی بودن آنها آشکار می باشد و یا روایاتی است که مضمون آنها ، تأویل و تفسیر قرآن است و یا اقسام دیگر که بیان آنها به تألیف کتابی جامع در این مورد نیاز دارد و اگر بیم خارج شدن از موضوع بحث نمی رفت ، تاریخ قرآن و آنچه در طول قرنها برآن گذشته را شرح می دادیم و روشن می ساختیم که قرآن مجید ، درست همین کتاب آسمانی است که در دست ما است و اختلاف نظری که در میان قاریان قرآن وجود دارد ، امری جدید است که هیچ ارتباطی با آنچه که جبرئیل امین بر قلب پاک پیامبر گرامی نازل نمود ، ندارد » . (6 1 )

نتیجه : جمهور مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی برآنند که این کتاب آسمانی ، درست همان قرآنی است که بر پیامبر گرامی ، فرو فرستاده شده است و از هرگونه تحریف و دگرگونی و فزونی و کاستی در امان است .

با این بیان ، بی پایگیِ نسبت ناروایی که به شیعیان داده اند ، به ثبوت می رسد و اگر نقل روایات ضعیفی در این مورد موجب این اتهام گردیده است ، می گوییم نقل این روایات به فرقه اندکی از شیعه اختصاص ندارد ؛ زیرا جمعی از مفسران اهل سنت نیز اینگونه روایات ضعیف را نقل کرده اند که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم :

1 ـ ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی در تفسیر خود از ابوبکر انبازی و او نیز از اُبیّ بن کعب روایت می کند که سوره احزاب ( با هفتاد و سه آیه ) در زمان پیامبر به اندازه سوره بقره ( که دویست و هشتاد و شش آیه دارد ) بوده است و آیه « رجم » نیز در این سوره قرار داشته ( 17 ) ( هم اکنون اثری از چنین آیه ای در سوره احزاب به چشم نمی خورد ! ) .

و نیز در همین کتاب ، از عایشه نقل می کند که گفته است :

« سوره احزاب در زمان پیامبر دویست آیه داشته ، پس چون مصحف نوشته شد ، به بیش از آنچه که الآن موجود است دست نیافتند ! » ( 18 )

2 ـ صاحب کتاب « الاتقان » نقل می کند که عدد سوره های مصحب « اُبیّ » یکصد و شانزده سوره بوده است ؛ زیرا دو سوره دیگر به نامهای « حفد » و « خلع » در آن وجود داشته است » . ( 19 )

در حالی که همه می دانیم قرآن کریم یکصد و چهارده سوره دارد و از آن دو سوره ( حفد و خلع ) در قرآن ، اثری نیست .

3 ـ هبة الله بن سلامه ، در کتاب « الناسخ و المنسوخ » از انس بن مالک نقل می کند که گفته است : « در زمان پیامبر سوره ای را می خواندیم که به اندازه سوره توبه بود و من تنها یک آیه از آن را حفظ کرده ام و آن این است :

« لَوْ اَنّ لاِبْنِ آدَمَ وادِیانِ مِنَ الذَّهَبِ لاَبْتَغی اِلَیْهِما ثالِثاً وَلَوْ اَنَّ لَهُ ثالِثاً لاَبْتَغی اِلَیْها رابِعاً وَلاَیَملأ جَوفَ اِبْنِ آدَمَ اِلاّ التُرابُ وَیَتُوبُ اللهُ عَلی مَنْ تابَ ! » .

در حالی که می دانیم چنین آیه ای در قرآن یافت نمی شود و اصولاً با بلاغت قرآن نیز سازگار نمی باشد .

4 ـ جلال الدین سیوطی در تفسیر « در المنثور » از عمربن خطاب روایت می کند که سوره احزاب به اندازه سوره بقره بوده و در آن نیز آیه « رجم » وجود داشته است . ( 20 )

بنابراین ، گروه اندکی از دو فرقه شیعه و سنی ، روایات ضعیف و سست بنیانی را در مورد « وقوع دگرگونی در قرآن » ، نقل کرده اند . این روایات ضعیف ، از دیدگاه اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان ؛ اعم از تشیع و تسنن پذیرفته نشده است ، بلکه نص آیات قرآن و روایات صحیح ومتواتر اسلامی واجماع واتفاق هزاران تن از اصحاب پیامبر و اتفاق مسلمانان جهان ، بر آن است که هیچگونه تحریف ، تغییر ، فزونی و کاستی در قرآن مجید ، راه نداشته و ندارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حجر : 9

2 ـ نهج البلاغه ( صبحی صالح ) خطبه 176 .

3 ـ نهج البلاغه ( صبحی صالح ) خطبه 176 .

4 ـ نهج البلاغه ( صبحی صالح ) خطبه 198 .

5 ـ اصول کافی ، ج 1 ، کتاب فضل العلم ، باب الأخذ بالسنّة و شواهد الکتاب ، روایت 4 .

6 ـ الاعتقادات ، ص 93 .

7 ـ مجمع البیان ، ج 1 ، ص 10 ، به نقل از جواب « المسائل الطرابلسیّات » سیّد مرتضی .

8ـ تبیان ، ج 1 ، ص 3 .

9 ـ مجمع البیان ، ج 1 ، ص 10 .

10 ـ سعد السعود ، ص 144 .

11 ـ اظهارالحق ، ج 2 ، ص 130 .

12 ـ آلاء الرحمن ، ص 25 .

13 ـ آلاء الرحمن ، ص 25 .

14 ـ تفسیر صافی ، ج 1 ، ص 51 .

15 ـ آلاء الرحمن ، ص 25

16 ـ تهذیب الاصول ، تقریرات دروس امام خمینی ، ج 2 ، ص 96 ] به قلم استاد جعفر سبحانی [ .

17 ـ تفسیر قرطبی ، جزء 14 ، ص 113 ، در ابتدای تفسیر سوره احزاب .

18 ـ تفسیر قرطبی ، جزء 14 ، ص 113 ، در ابتدای تفسیر سوره احزاب .

19 ـ اتقان ، ج 1 ، ص 67 .

20ـ در المنثور ، ج 5 ، ص 180 ، در ابتدای تفسیر سوره احزاب

محمد بن عبد الوهاب: اهل سنت و شیعه کافر و واجب القتل هستند

محمد بن عبد الوهاب بنیانگذار فرقه ضاله وهابیت مسلمانان را واجب القتل می داند هرکس که به کتب محمد بن عبدالوهاب مراجعه کند، ملاحضه می کند که این شخص به عنوان بنیان گذار فرقه ضاله وهابیت  تمام مسلمانان را اعم از سنی و شیعه، کافر و واجب القتل می‏دانست. او صریحا گفته است:

«یباح قتل المسلمین الذین یعتقدون عقیدة أهل السنة و اغتنام اموالهم»«کشتن و غارت اموال مسلمانانی که به عقیده‏ی اهل سنت معتقدند، مباح است»(کشف الشبهات والایمان و الاسلام ص44 طبع استانبول سال 1986 م-)
 شایان ذکر است که   همه‏ی جنگهائی که سعودیها در عصر او و بعد از مرگ او به راه انداختند، همه به استناد فتوای وی بوده است

اهانت بی‌شرمانه شبکه ماهواره‌ای وهابی به رسول‌الله(ص)

"طارق الحبیب" روان شناس وهابیسعودی

است که چند روز پیش در یک برنامه

تلویزیونی پیامبر اکرم اسلام (ص) را دارای

"شخصیتی ناقص" معرفی کرد.

به گزارش "بیداری اسلامی"، "طارق الحبیب" روان شناس وهابی سعودی است که چند روز پیش در یک برنامه تلویزیونی پیامبر اکرم اسلام (ص) را دارای "شخصیتی ناقص" معرفی کرد.


وی که در یکی از برنامه های شبکه ماهواره ای MBC در مورد علل علاقه برخی مردان به ازدواج با دختران کم سن و سال و یا ازدواج دختران با پسران کوچک تر از خودشان سخن می گفت، افزود: مردانی که علاقه دارند با دختران کم سن و سال ازدواج کنند دارای اختلالات شخصیتی هستند.

"طارق الحبیب" افزود: پیامبر نیز در حالی با حضرت خدیجه ازدواج کرد که چندین سال از او کوچک تر بود و این نشان دهنده این است که ایشان پیش از بعثت دارای "شخصیت ناقصی" بودند! علت این مسأله هم این بود که ایشان در سن کودکی مادر خود را از دست داده بود!

در پی این اظهارات، کمیته جهان دفاع از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) با صدور بیانیه ای رسمی به شدت اظهارات این روان شناس وهابی را مورد حمله و انتقاد قرار داد و آن را اظهاراتی شدیدا نادرست دانست که ناشی از قرائتی غلط و شاذ از شخصیت و سیرت پیامبر اکرم اسلام است.

این بیانیه در ادامه افزود: این گونه سخن گفتن در مورد شخصیت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، در شأن ایشان نبوده است. ما اظهاراتی این روان شناس را نزد مفتی أعظم عربستان سعودی هم که بردیم، وی به شدت خشمگین شد و آن را محکوم کرد و از او خواست که اظهاراتش را پس بگیرد و اعلام برائت کند

.

هتاکی مفتی وهابی به ایران و شیعیان؛ وحدت یک مسائله قدیمی است و بیشتر شدن آن باعث از بین رفتن دین و منفعت شیعه است

در ادامه جنجال های رسانه ای سران وهابیت علیه ایران و شیعیان، یکی دیگر از وهابیون هتاک در گفتگو با شبکه ‏ی تلویزیونی ضد شیعی « صفا» علیه ایران و شیعیان سخنان عجیبی را بر زبان جاری کرد.

 
شیخ ناصر بن سلیمان العمر مسئول پایگاه خبری "المسلم" عربستان، سخنان و اعتقادات شیعیان درباره  اسلام و پیامبر اعظم(ص) را بخشی از حمله  جهانی به اسلام دانسته است!وی همچنین از عقاید شیعه درباره  پیامبر(ص) و صحابی ایشان به تصرفات فردی یاد کرده است.این عالم هتاک وهابی با انتقاد از اهل سنتی  که قائلند نباید اختلافات را بزرگ جلوه داد، اظهار داشت: این نظر بسیار خطرناکیست و ما باید به تمامی این سخنان و اعمال اهمیت دهیم.ایشان همچنین با عصبانیت تمام گفت: این موضوع مرا یاد حادثه سوزاندن مسجد الاقصی در سال 1969 توسط یهودیان می اندازد که بعد گفتند سوزاندن مسجد کار یک دیوانه بود و حالا شخصی مقابل رسانه ها به پیامبر(ص) و صحابی دروغ می بندد و بعد می گویند این دیوانه است و در حقیقت این طور نیست.عمر در ادامه گفت: افکار و سخنان شیعیان جزئی از یک نقشه متکامل جهانی است! و البته ایران مسئولیت این موضوع را به عهده دارد! همان طور که می بینید درگیریهای حوثیان در یمن و مشکلات لبنان و عراق همه به دست ایران پایه ریزی می شود و همیشه ایران را پشت این صحنه ها دیده ایم!وی درباره  وحدت و نزدیکی شیعه و سنی گفت: این دعوت به وحدت یک مسائله قدیمی است و بعضی از علمای الازهر از روی حسن ظن آنرا مطرح می کنند اما به عقیده من  بیشتر شدن آن باعث از بین رفتن دین و منفعت شیعه می باشد چون شیعیان اقلیتی در عالم اسلام هستند و در خلال این نزدیکی می خواهند به خود مشروعیت ببخشند!همه این سخنان در حالی مطرح می شود که با دستگیری فتنه گران و گروهک های تروریستی در خاک ایران، عراق، لبنان و سایر کشورهای اسلامی، اعترافات، اسناد و مدارک همگی بر ارتباط واضح و روشن آنها و سایر تفرقه افکن ها به سران سعودی و وهابیت بر ملا شده است.لازم بذکر است که علمای شیعه که از منطق و استدلال قوی و متانت و شخصیت بالایی برخوردار بوده اند تا کنون بارها از علمای اهل سنت و وهابیت دعوت نموده که در ایران و یا هر کجا که آنها مایلند در محیطی کاملا علمی و بدور از جنجالهای سیاسی به مناظره بپردازند که متاسفانه به جز موارد اندک پاسخی شنیده نشده است که از این موارد می توان به دعوت به مناظره آیت الله حسینی قزوینی در هفته های اخیر اشاره کرد. 

 

نقل از

http://vahhabi.mihanblog.com/

تاریخ ارسال: جمعه 7 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 10:59 ب.ظ | نویسنده: حسن ابوطالبی | چاپ مطلب 0 نظر