X
تبلیغات
نماشا
رایتل

ابوطالبی

دست نو شته های درسی ،عقیدتی، ورزشی

بازگشت به دنیا، امری عام نیست

رجعت و بازگشت مجدد به زندگی دنیا، قبل از قیامت (تولد دوباره) از جمله مباحث اختصاصی مذهب امامیه است که با آرای گوناگونی از اثبات، توأم با ذکر جزئیات تا انکار، مواجه است. در این مقال کوشش بر آناست تا چند رأی مبتنی بر اثبات رجعت و یک رأی مبتنی بر نفی رجعت را مورد ارزیابی قرار دهد.

یکی از آرزوهای دیرینه بشر گسترش عدالت به معنای واقعی در سرتاسر گیتی است و این امید و آرزو به شکل نوعی اعتقاد در ادیان الهی تجلی کرده است. در طول تاریخ کسانی که مدعی تحقق این ایده شدند، طرحها ریختند و چارهها اندیشیدند، ولی نتوانستند بشر خستهدل را امیدی بخشند. بر اساس این دیدگاه، در آستانه ظهور نورانی امام قائم (عج) که برای پرکردن جهان از عدل و داد و زدودن انحرافها و عینیت بخشیدن به آرزوی دیرینه بشر و وعده محتوم الهی یعنی وراثت و حکومت صالحان بر کره زمین (ان الارض یرثها عبادی الصالحون (انبیاء / 105) و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین - و نمکن لهم فی الارض... (قصص / 5 و 6) است، حادثه شگفت انگیز رجعت رخ خواهد داد و طی آن گروهی از مؤمنین محض به راه گل سرسبد انسانیت حضرت ختمی مرتبت و نیز گروهی از کافران محض، برای درک و تماشای عظمت و شوکت جهانی حکومت الهی، یعنی اثبات عملی تحقق حکومت عدل، به زندگی دنیا باز خواهند گشت.

از نظر این گروه، اعتقاد به رجعت از ضروریات مذهب شیعه بوده و اعتقاد به آن را اجماعی میدانند. به طوری که مطابق حدیث منقول از حضرت امام صادق (ع) روزهای خدا، 3 روز بوده که علاوه بر روز ظهور قائم و روز قیامت، رجعت نیز یکی از این سه روز مهم دانسته شده است (ایام الله ثلاثة: یوم یقوم القائم، یوم الکرة و یوم القیامة). برای اثبات این دیدگاه، بعضاً به 70 آیه قرآنی و حدود 500 حدیث استشهاد میشود که البته این تعداد آیه استشهادی مورد توافق همه قائلین به این دیدگاه نیست. اینان رجعت را غیر از معاد میدانند، زیرا میگویند: در معاد همه خلایق برای حسابرسی محشور میشوند. در حالی که رجعت اختصاص به کافران و مؤمنان خالص دارد و نیز رجعتیافتگان بعد از زندگی مجدد، دوباره خواهند مرد. اما در معاد، دیگر مرگ و ارتحالی نخواهد بود. همچنین ضمن قبول همزمانی رجعت با ظهور حضرت قائم (عج) آن دو را یکی نمیدانند. بلکه رجعت را یکی از وقایع مهمی میدانند که در آستانه ظهور رخ میدهد.

بعضی از استنادات قرآنی:

1- و یوم نحشر من کل امة فوجاً ممن یکذب با´یاتنا فهم یوزعون (نمل / 83). «و روزی که از میان امتها، گروههای تکذیبکننده آیات خود را محشور میکنیم و...)». این آیه شاید مشهورترین آیه رجعت باشد. چرا که به عقیده این گروه ظاهر آیه بخوبی بیانگر این مطلب است که حشر گروهی از هر امتی غیر از حشر در روز قیامت است. زیرا حشر در آیه فوق حشر همگانی نیست. درحالیکه حشر در روز قیامت شامل همه انسانها میشود. چنانکه در جای دیگر در وصف حشر روز قیامت آمده است: و حشرنا هم فلم نغادر منهم احداً (کهف /47).

(و همه را محشور کرده و احدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت) از دیگر استنادات مبنی بر اینکه آیه فوق (نمل 83) مربوط به قیامت نمیشود، این است که بحث قیامت از آیه 87 همین سوره و به طور مستقل آغاز شده است. آنجا که میفرماید: و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السموات و من فی الارض الا من شاءالله و کل اتوه داخرین (نمل / 87).

2- و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیراً (سبأ/ 28). «و ما تو را جز برای بشارت و بیم جهانیان نفرستادیم».

و اینگونه استدلال شده که چون تحقق عینی این بعثت و رسیدن پیام دعوت حضرت پیامبر اکرم (ص) به همه مردم جهان هنوز محقق نشده است، طبق مفاد برخی روایات این دعوت در روز رجعت عینیت خواهد یافت.

3- هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه و لوکره المشرکون (صف / 9، توبه / 33). «اوست که رسول خود را با رهنمون قرآن و با دین برحق فرستاد تا او را بر تمام جلوههای دین واقف و آگاه سازد و بر تمام جلوههای آن چیره سازد که چیزی ناگفته بر جا نماند، گرچه مشرکان را ناخوش آید». معتقدان استناد به این آیه، با ارجاع ضمیر «ها» در لیظهره به رسولاکرم(ص) معتقد به رجعت ایشان به منظور به کرسی نشاندم تمام جلوههای دین هستند.

4- ان الذی فرض علیک القرآن لرادک معاد (قصص/ 58) «آن کسی که اجرای قرآن را بر تو (ای پیامبر) فرض واجب کرد، بدون تردید تو را به بازگشتنی گاه، برمیگرداند». قائلین به برداشت رجعت از این آیه، ضمن رد احتمالات دیگر بر روی کلمه معاد میگویند: این سوره جزء سورههای مکیه است و الفاظ سوره نیز به نزول آن در مکه صراحت دارد. در آن تاریخ صحبت از هجرت و برون راندن رسول خدا در میان نبود و اگر بود، قطعاً عملی نشده بود تا تعبیر «لرادک الی معاد» ناظر به مکه باشد و همچنین استفاده از کلمه معاد برای قیامت نیز در اینجا درست نیست. زیرا قیامت فقط مخصوص پیامبر اکرم(ص) نیست، بلکه همه مسلمین و حتی همه مشرکین وارد عرضه قیامت میشوند و لذا از این آیه به طور صریح رجعت پیامبر اکرم(ص) را برای آنکه تمام احکام قرآن را به کرسی بنشاند استنباط میکنند و در این راستا از احادیث صحیح السند از جمله حدیث مندرج در جلد 53 بحارالانوار (ص 56، حدیث شماره 33) بهره میگیرند که ابوخالد کابلی از حضرت امام سجاد(ع) درباره این آیه سؤال کرد و ایشان در جواب فرمودند: یرجع الیکم نبیکم (پیامبرتان به سوی شما باز میگردد).

اما روایاتی که به بحث رجعت پرداخته، بسیار گوناگون و فراوان است. به طوری که در کتاب الایقاظ شیخ حر عاملی تعداد 520 حدیث آمده و محدث جزایری در شرح تهذیب ادعا کرده که 620 حدیث پیرامون رجعت دیده است. اولین حدیث معتبر همان است که قبلاً در ذیل آیه ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد گذشت و گفته شد با توجه به مدارک معتبر منظور بازگشت مجدد پیامبر اکرم(ص) به زندگی دنیا برای اجرای تمامی احکام قرآن است. احادیث مربوطه در خصوص بازگشت پیامبر اکرم(ص) زیاد است. دومین دسته از احادیث به همراه بازگشت پیامبر(ص)، مسأله رجعت امیرالمؤمنین را نیز مطرح میکند. منجمله: گفته بَکیر بن اعینی است که گفت امام باقر(ع) که هیچ شکلی به او ندادم، به من گفته است رسولالله(ص) و علی(ع)، بازخواهند گشت (قال لی من لا اشک فیه یعنی ابا جعفر(ع) ان رسول الله (ص) و علیماً سیرجعان).

دسته سوم روایاتی است، ناظر بر بازگشت مؤمنین خالص و یا مشرکین خالص و نه عمومی بودن رجعت؛ و این دسته از روایات نیز در کتب حدیث زیاد دیده میشود. مثلاً گفته امام صادق(ع): ان الرجعه لیست بعامة و هی خاصة لایرجع الا من محض الایمان محضاً او محض الشرک محضاً (بازگشت به دنیا، امری همگانی نیست، بلکه امری اختصاصی است و تنها کسانی رجعت میکنند که به ایمان خالص و یا شرکت خالص رسیده باشند).

دسته های دیگر روایات نیز وجود دارد. از جمله بازگشت پیامبران و افراد خاص و نیز امام حسین(ع) و... که به دلیل طولانیشدن بحث و نیز نیاز بیشتر به تعمق در آنها، از پرداختن به آنها خودداری میشود.

این گروه، شبهات و اشکالاتی را که دیگران بر مسأله رجعت مطرح کردهاند، جواب دادهاند، از جمله منتقدان گفتهاند که رجعت مستلزم قول به تناسخ است و یا بعضی دیگر گفتهاند اعتقاد به رجعت، زیر سؤال بردن قیامت و محاکمه اخروی است. گرچه در میان همین گروه، عدهای استناد به بعضی آیات قرآن را موجب این توهم دانستهاند و کاربرد آن آیات در رجعت را نپذیرفتهاند، معذلک بحث رجعت و نمایش قدرت الهی در برپایی حکومت عدل الهی در این جهان و محقق شدن عینی وعده الهی را غیر از بحث قیامت دانستهاند.

برخی دیگر که بعضاً از اساس منکر رجعت هستند، آن را توطئه یهود و از ساخته های فکری عبدالله بن سبای یهودی دانسته و پنداشته اند او بود که این تفکر را در میان شیعیان رواج داد. آلوسی از مفسران اهل سنت مینویسد: اولین کسی که معتقد به رجعت شد، عبدلله بن سبا بود. اما در ابتدا آن را به پیامبراسلام(ص) نسبت داد و سپس جابر جعفی در آغاز سده دوم از او متأثر و معتقد به رجعت حضرت امیر(ع) شد. اما زمانی برای آن مشخص نکرد. در قرن سوم بود که مذهب امامیه رجعت همه ائمه و دشمنانشان را اظهار داشته و زمان آن را هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) معین کرده و بر آن به روایات اهل بیت استدلال کرد.

احمد امینی مصری نیز میگوید: اندیشه رجعت را ابن سبا از یهود گرفته است و نزد آنان چنین بوده که الیاس به سوی آسمان رفته و بزودی برمیگردد و دین و قانون را اقامه میکند و این تفکر در زمانهای پیشین در مسیحیت وجود داشته است...

عدهای در پاسخ به شبهه آلوسی و احمد امینی، به پاسخ پرداختهاند و گفتهاند: راویان این داستان از آغاز تاکنون 22 نفر بودهاند که همگی این داستان را از سیفبن عمرو نقل کردهاند و لذا باید به شرح حال سیفبن عمرو پرداخت. سیفبن عمرو که راوی اصلی ماجرای عبدالله بن سبا است، در میان کتب رجالی معتبر اهل سنت، توثیقی نداشته و او را به دروغگویی و حتی کفر متهم کردهاند. یکی درباره او میگوید: حدیث او ضعیف و سست است. دیگری میگوید: او ضعیف است، حدیثش را ترک کردهاند، نه مورد اعتماد است و نه امین. سومی گفته: او بیارزش و بسیار دروغگو است و آخری گفته: حدیثهایی را که سیفبن عمرو خودش جعل کرده است، آنها را به شخص موثقی نسبت داده است و در ادامه میگویند: «از این بررسی بخوبی آشکار میشد که مستند سخنان منتقدین روایاتی است که از سیفبن عمرو نقل شده و طبق اظهار نظر بزرگان علم رجال و حدیث اهل سنت، سیفبن عمرو صلاحیت لازم را برای نقل حدیث نداشته و روایات او فاقد هرگونه ارزش تاریخی است. علاوه بر آن طبق تحقیق علامه عسکری درباره عبدالله بن سبا، آمده است: ما که دهها سال است در مدارک و مصادر اسلامی تحقیق و پژوهش میکنیم، تا به حال درباره نسب عبدالله بنسبا کوچکترین مطلبی نیافته ایم. اما از برخی تحقیقات چنین مستفاد میشود که عبدالله بن سبا همان عبدالله بن وهب است.

پاسخ دهندگان در ادامه میگویند: چون عبدالله بن وهب از رؤسای خوارج است که بعضی از آنها با او بهعنوان خلیفه پیامبر بیعت کردند و بدیهی است که او در زمره دشمنان جدی حضرت علی (ع) بوده است، چنین فردی نمیتواند مروج عقاید شیعی همچون وصایت یا رجعت در میان شیعیان بوده باشد؛ آنطور که احمد امین ادعا کرده است. بحث رجعت از دیدگاه اول به پایان میرسد. ولی لازم است یادآوری شود همیشه به موازات این دیدگاه نگاه دیگری نیز وجود داشته که مطابق آن دشمنان دین خدا و بویژه دشمنان مذهب شیعه و کنارزنندگان اهل بیت در آخرالزمان و به هنگام ظهور، به دنیا رجوع خواهند کرد و مورد عذاب و کیفر الهی واقع شده و حدود الهی بر آنها جاری خواهد شد که این دیدگاه جنبی بیشتر رنگ سیاسی داشته و شاید ناشی از تسلط و حکومت دیگران بر آنها و نیز در موضع ضعف قرار داشتن شیعه بوده است، که عوام شیعه را به این سمت، سوق داده است که بالاخره روزی از آنها انتقام گرفته خواهد شد. و اما تیزهوشان دیدگاه اول، ضمن تأکید بر دیدگاه خود، این نگاه جانبی را نفی کرده و آن را به منزله زیرسؤالبردن قیامت دانستهاند مثلاً شمربن ذی الجوشن، چون مردی همچون حسینبن علی(ع) امام سوم را به شهادت رسانده، مستحق عذاب الیم دوزخ است و هیچ یاوری نخواهد یافت که او را از عذاب سوزان دوزخ نجات بخشد. پس برای چه به دنیا رجعت کند؟ زیرا هیچ کیفری از کیفر الهی که عذاب دوزخ است، بالاتر نیست.

گفتار علامه طباطبایی:

علامه امینی ضمن رد اظهارات عدهای که روایات رجعت را مربوط به یهود و ساخته بعضی افراد بیاعتقاد مثل عبدالله بن سبا دانستهاند، میگوید: بعضی دیگر در مقام ابطال رجعت از راه دلیل عقلی وارد شده و به طور خلاصه گفته اند: مرگ امری است که با درنظر گرفتن عنایت پروردگار هرگز بر هیچ زندهای عارض نمیشود. مگر بعد از آنکه آن موجود زنده به حد کمال رسیده و زندگیاش کامل شده باشد، آنچه در قوه داشته به فعلیت رسیده باشد و چنین موجودی که تمامی کمالات بالقوه اش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به دنیا برگردد، در حقیقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است و اینکه چیزی که فعلیت یافته، (دوباره) برگردد و بالقوه شود، امری است محال، مگر اینکه مخبری صادق که یا خود خداست و یا خلیفهای از خلفای او، از چنین برگشتی خبر دهند... ولی نه از خدا و نه از یکی از خلفای او خبر معتبری نیامده که دلالت بر رجعت داشته باشد و روایاتی که قائلین به رجعت به آن تمسک میکنند، تمام نیست، آنگاه شروع کرده اند به تضعیف روایات.

علامه طباطبایی در جواب خود آمدن که اگر چیزی محال ذاتی باشد، دیگر استثنا نمیدارد که با خبر دادن مخبر صادق، از محال بودن برگردد و ممکن شود، لذا صدر دلیل منتقدین، ذیل آن را باطل میکند.

صاحب المیزان ضمن اینکه قبول دارد، چیزی که از قوه به فعلیت درآمد، دیگرمحال است بالقوه شود، مینویسد: «ما قبول نداریم که مسأله مورد بحث از این باب باشد. زیرا فرض او کسی است که عمر طبیعی خود را کرده و به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد و برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال باشد و اما مرگ اخترامی که عاملی غیرطبیعی از قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود، برگشتن انسان بعد از چنین مرگی به دنیا مستلزم هیچ محذور و اشکالی نیست. چون ممکن است انسان بعد از آنکه به مرگ غیرطبیعی از دنیا رفته باشد، در زمانی دیگر مستعد کمالی شود که در زمانی غیر از زمان زندگی امکانش، فراهم باشد و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را به دست آورد و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به اینکه مقداری در برزخ زندگی کرده باشد. چنین کسی بعد از مردن و دیدن برزخ دارای آن استعداد میشود و دوباره به دنیا برمیگردد تا آن کمال را به دست آورد که در هر یک از این دو فرض مسأله رجعت و برگشتن به دنیا جایز است و مستلزم محذور محال نیست.

علامه طباطبایی در ادامه مطالب خود، روایات مربوط به اصل رجعت را متواتر دانسته و لذا اعلام داشته که تواتر، با مناقشه و خدشه در تکتک احادیث باطل نمیشود. همچنین وی از بعضی آیات نیز در راستای اثبات رجعت استفاده کرده است: «روز ظهور قائم و روز رجعت و روز قیامت، مراتب مختلف یک حقیقتاند».

علامه طباطبایی میگوید: یک آیه، گاهی تفسیر میشود به روز قیامت و گاهی همان آیه تفسیر به روز رجعت میشود و گاه نیز به روزگار ظهور امام مهدی(عج) اینک میگویم آنچه از کلام خدای تعالی درباره قیامت و اوصاف آن به دست میآید، این است که قیامت روزی است که هیچ سببی از اسباب و هیچ کاری از خدای سبحان پوشیده نیست. روزی است که تمامی اوهام از بین میرود و آیات خدا در کمال ظهور ظاهر میشود و در سراسر آیات قرآنی و روایات هیچ دلیلی به چشم نمیخورد که دلالت کند بر اینکه در آن روز عالم جسمانی به کلی از بین میرود...

و خلاصه میان نشأه دنیا و نشأه قیامت مزاحمت و مناقضتی نیست تا وقتی قیامت بیاید دنیا به کلی از بین برود...

این حقیقت روز قیامت است، روزی که مردم برای رب العالمین بپا میخیزند. روزی که همه اسرارشان آشکار میشود، چیزی از ایشان بر خدا پوشیده نمیماند... و روایاتی که رجعت را اثبات میکند هرچند آحاد آن با یکدیگر اختلاف دارند، در یک جهت اتحاد دارند و آن یک جهت این است که سیر نظام دنیوی متوجه به سوی روزی است که در آن روز آیات خدا به تمام معنای ظهور ظاهر میشود. روزی که در آن روز، دیگر خدای سبحان نافرمانی نمیشود. بلکه به خلوص عبادت میشود، عبادتی که مشوب و آمیخته با هوای نفس نیست. عبادتی که شیطان و اغوایش هیچ سهمی در آن ندارد، روزی که بعضی از اموات که از خوبی و یا بدی برجسته بودند، یا ولی خدا بودند و یا دشمن خدا و دوباره به دنیا برمیگردند تا میان حق و باطل حکم شود. و این معنا به ما میفهماند روز رجعت خود یکی از مراتب روز قیامت است. هر چند که از نظر ظهور به روز قیامت نمیرسد. چون در روز رجعت باز شر و فساد تا اندازهای امکان دارد. به خلاف روز قیامت که دیگر اثری از شر و فساد نمیماند و ب همین جهت روز ظهور حضرت مهدی(عج) هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم به تمام معنا ظاهر میشود. هر چند که باز ظهور در آن روز کمتر از ظهور در روز رجعت است و از ائمه اهل بیت(عج) نیز روایت شده که فرموده اند ایام خدا سه روز است: روز ظهور مهدی(ع) روز برگشت و روز قیامت... و این معنا یعنی اتحاد این سه روز برحسب حقیقت و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور، باعث شده در تفسیر ائمه(ع) بعضی آیات گاهی به روز قیامت و گاهی به روز رجعت و گاهی به روز ظهور مهدی تفسیر شود.

 


اثبات‌ رجعت‌ به‌ روایتی‌ دیگر:

در دیدگاه‌ سنتی‌ رجعت‌، این‌ اشکال‌ وجود داشت‌ که‌ دقیقاً به‌ چگونگی‌ و کیفیت‌ بازگشت‌ انسان‌ها به‌ زندگی‌ این‌ جهان‌ نمی‌پرداخت‌ و شاید به‌ دلیل‌ سنتی‌ بودنش‌ عاری‌ از توضیحات‌ علمی‌ کافی‌ در این‌ خصوص‌ بود. در دیدگاه‌ جدید- که‌ به‌ نحوی‌ ناظر به‌ واقعیات‌ علمی‌ نیز هست‌- هویت‌ انسان‌ و کیفیت‌ رجعت‌ و برگشت‌ او و نیز رجعت‌ گروه‌ رجعت‌کننده‌ مورد ارزیابی‌ قرار گرفته‌ است‌.

بر اساس‌ این‌ دیدگاه‌، قرآن‌ مجید هر یک‌ از انواع‌ نباتات‌ و حیوانات‌ را دارای‌ هویتی‌ مخصوص‌ به‌ خود می‌داند و هویت‌ هر حیوانی‌ در نطفه‌ آن‌ حیوان‌ نهفته‌ است‌. چنان‌که‌ هویت‌ هر گیاهی‌ در تخم‌ آن‌ گیاه‌ نهفته‌ است‌ و افراد بشر از این‌ قاعده‌ مستثنی‌ نیستند. نطفه‌ هر انسانی‌ مانند یک‌ مولکول‌ است‌ که‌ در دل‌ اسپرم‌ وجود دارد و قابل‌ مشاهده‌ نیست‌. این‌ مولکول‌ که‌ اخیراً شناسایی‌ شده‌ به‌ نام‌ DNA نامگذاری‌ شده‌ است‌. نطفه‌ افراد بشر یا همان‌ مولکول‌های‌ نامرئی‌ قبلاً آفریده‌ شده‌ و مطابق‌ روایات‌ اسلامی‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ در عالم‌ ذر وجود داشته‌ است‌. پس‌ نطفه‌های‌ بشری‌ در عالم‌ ذره‌ که‌ از دیدگاه‌ ما پنهان‌ است‌، وجود خارجی‌ دارند و صاحب‌ اراده‌ و تشخیصند و کاملاً حقایق‌ را درک‌ می‌کنند و در واقع‌ همان‌ نطفه‌ها (آدمک‌ها) بودند که‌ داوطلب‌ زندگی‌ و پذیرنده‌ امانت‌ الهی‌ شدند. (انا عرضنا الامانة‌ علی‌ السموات‌ والارض‌ والجبال‌ فابین‌ ان‌ یحملنها و اشفقن‌ منها و حملها الانسان‌ انه‌ کان‌ ظلوماً جهولاً. احزاب‌، 72) بر اساس‌ این‌ دیدگاه‌، هر فردی‌ از افراد بشر نطفه‌ و به‌ عبارتی‌ دیگر تخمی‌ مخصوص‌ به‌ خود دارد که‌ هر گاه‌ در دل‌ رحم‌ کشت‌ شود، خواه‌ ناخواه‌ تغذیه‌ می‌کند و می‌بالد و بزرگ‌ می‌شود و بالاخره‌ طبق‌ هویت‌ نطفه‌، اندام‌ او مشخص‌ می‌شود. موقعی‌ هم‌ که‌ دستگاه‌ مغزی‌ او آماده‌ شد، موجی‌ از روح‌القدس‌ در وجود او نفوذ کند و مولکول‌ اصلی‌ را به‌ تلاش‌ و تکاپو وامی‌دارد. با توجه‌ به‌ این‌ منطق‌ قرآن‌، جای‌ هیچ‌گونه‌ انکاری‌ نیست‌ که‌ برخی‌ افراد بشر چند نوبت‌ به‌ عالم‌ خلقت‌ و آفرینش‌ قدم‌ بگذارند. همان‌طور که‌ روز رستاخیز همگان‌ دسته‌جمعی‌ در مرداب‌ روی‌ زمین‌ کشت‌ می‌شوند و بعد از بالیدن‌ و بزرگ‌ شدن‌ و اندام‌ گرفتن‌، روح‌ قدسی‌ الهی‌ در آنان‌ نفوذ می‌کند و یکسره‌ موج‌ موج‌ از خاک‌ تیره‌ بپا می‌خیزند. اگر جای‌ شگفتی‌ و انکار باشد باید رستاخیر بشر را نیز منکر شد زیرا قطعی‌ است‌ که‌ احکام‌ طبیعت‌ در موارد مشابه‌ کاملاً یکسان‌ است‌ و اگر رستاخیز بشری‌ به‌ آن‌ صورت‌ که‌ در قرآن‌ ذکر شده‌ ممکن‌ و قطعی‌ باشد، رجعت‌ افراد بشر نیز ممکن‌ و قطعی‌ خواهد بود. پس‌ مطابق‌ این‌ رأی‌ خلاصه‌ منطق‌ قرآن‌ این‌ است‌ که‌ نطفه‌های‌ بشری‌، طبق‌ نظام‌ کنونی‌ طبیعت‌ از صلب‌ پدران‌ وارد رحم‌ می‌شوند و بدون‌ اینکه‌ از عالم‌ قبلی‌ (عالم‌ ذر) چیزی‌ به‌ خاطر داشته‌ باشند، بعد از دوران‌ بلوغ‌ با میزان‌ ایمان‌ و عمل‌ صالح‌ مورد امتحان‌ قرار گرفته‌ و از راهنمایی‌ کلاس‌ تربیتی‌ ادیان‌ بهره‌مند می‌شوند، تا اینکه‌ کلمه‌ حق‌ و فرمان‌ قطعی‌ دائر به‌ محکومیت‌ دوزخ‌ و یا دریافت‌ بهشت‌ درباره‌ آنان‌ صادر شود.

اگر در میان‌ افراد بشر کسانی‌ باشند که‌ بعد از طی‌ کردن‌ یک‌ دوره‌ از حیات‌ دنیوی‌، تکلیف‌ آنان‌ قطعی‌ نشده‌ باشد و به‌ عللی‌ پرونده‌ اعمالشان‌ ناقص‌ بماند، طبق‌ همین‌ نظام‌ کنونی‌ طبیعت‌ رجعت‌ می‌کنند. یعنی‌ باز هم‌ از راه‌ تغذیه‌ وارد خون‌ و از آنجا راه‌ صلب‌ و رحم‌ را پیش‌ گرفته‌ پا به‌ دایره‌ زندگی‌ و آزمایش‌ می‌گذارند. به‌ خاطر اینکه‌ آزمایش‌ و اختیار جنبه‌ تصنعی‌ نداشته‌ باشد، باز هم‌ دوران‌ گذشته‌ را از خاطر می‌برند. چنان‌که‌ گویا نوبت‌ اول‌ است‌ که‌ پا به‌ دایره‌ زندگی‌ گذاشته‌اند. این‌گونه‌ افراد (رجعت‌یافتگان‌)، بر اساس‌ منطق‌ عقل‌ و مبتنی‌ بر بیانات‌ قرآن‌ مجید، کسانی‌ خواهند بود که‌ از حوزه‌های‌ مکتب‌ ادیان‌ به‌ دور مانده‌ باشند، تا آن‌ حد که‌ حجت‌ الهی‌ بر آنان‌ تمام‌ نشده‌ باشند و یا اینکه‌ افرادی‌ مجنون‌ و عقب‌مانده‌ باشند و یا قبل‌ از شروع‌ دوره‌ تکلیف‌ و در سنین‌ کودکی‌ بدرود زندگی‌ گفته‌ باشند، قبل‌ از تکمیل‌ یک‌ دوره‌ عمر عادی‌ که‌ مهلت‌ طبیعی‌ برای‌ جبران‌ گذشته‌ها است‌، دچار سانحه‌ شده‌ باشند.

صاحب‌ این‌ دیدگاه‌، ضمن‌ عدم‌ قبول‌ بسیاری‌ از آیاتی‌ که‌ دیگران‌ برای‌ اثبات‌ رجعت‌ به‌ آنها متوسل‌ شده‌اند، تنها تعدادی‌ چند از آیات‌ مورد اشاره‌ را مستند برای‌ رجعت‌ می‌داند، من‌ جمله‌ آیه‌: قالوا ربنا امتنا اثنتین‌ و احییتنا اثنتین‌ فاعترفنا بذنوبنا فهل‌ الی‌ خروج‌ من‌ سبیل‌. غافر، 11 (دوزخیان‌ به‌ زاری‌ و تضرع‌ می‌گویند: پروردگارا، دو بار ما را میراندی‌ و دو بار زنده‌ کردی‌ و ما اعتراف‌ کردیم‌ که‌ بزهکار بوده‌ایم‌. آیا اینک‌ راهی‌ برای‌ خروج‌ از دوزخ‌ هست‌؟) این‌ آیه‌ گواه‌ آن‌ است‌ که‌ آنان‌، دو بار در زندگی‌ شرکت‌ کرده‌اند و در هر نوبت‌ که‌ به‌ عالم‌ برزخ‌ بازگشته‌ و پرونده‌ اعمال‌ خود را دیده‌اند، به‌ خطاکاری‌ خود معترف‌ شده‌ و در واقع‌ اظهار می‌کنند از شرکت‌ مجدد در کلاس‌ ایمان‌، نفعی‌ عایدمان‌ نشد. لذا اگر برنامه‌ دیگری‌ باشد، ارائه‌ کنید. باشد که‌ راهی‌ برای‌ خروج‌ از دوزخ‌ بیابیم‌.

دو بار به‌ زندگی‌ آوردن‌ و حیات‌ بخشیدن‌ و دو بار میراندن‌ و مرگ‌ دادن‌ در صورت‌ قبول‌ رجعت‌ کاملاً روشن‌ است‌. بر اساس‌ این‌ تفسیر، سخن‌ کسانی‌ که‌ مرگ‌ اول‌ را در این‌ آیه‌ مربوط‌ به‌ عالم‌ ذر می‌دانند، مردود است‌. زیرا در آیه‌ یاد شده‌ سخن‌ از دو نوبت‌ اماته‌ (به‌ معنی‌ میراندن‌) آمده‌ است‌ و میراندن‌ جز در مورد افراد زنده‌ صادق‌ نیست‌. صاحب‌ این‌ نظر، اولاً کیفیت‌ رجعت‌ بر اساس‌ برخاستن‌ از گور را- که‌ مطابق‌ دیدگاه‌ اول‌ به‌صورت‌ اجمال‌ (و نه‌ دقیق‌) به‌ آن‌ پرداخته‌ شده‌- با منطق‌ قرآن‌ و عقل‌ سازگار ندانسته‌ و آن‌ را برداشتی‌ کاملاً عامیانه‌ می‌داند که‌ با حدیث‌ اهل‌ بیت‌ نیز هرگز تأیید نشده‌ است‌. ثانیاً، به‌ روش‌ خاص‌ خود، ضمن‌ رد تناسخ‌ در میان‌ همه‌ مذاهب‌، رجعت‌ را چیزی‌ غیر از تناسخ‌ می‌داند که‌ از بیانات‌ گذشته‌ نیز این‌ غیریت‌ به‌دست‌ می‌آید. این‌ در حالی‌ است‌ که‌ قائلین‌ به‌ دیدگاه‌ سنتی‌ نیز رجعت‌ را جدای‌ از تناسخ‌ می‌دانستند. ولی‌ نحوه‌ استدلال‌ آنها، غیر از روشی‌ است‌ که‌ در این‌ دیدگاه‌ مشاهده‌ می‌شود. البته‌ نویسنده‌ دیدگاه‌ اخیر، علاوه‌ بر ارائه‌ بحث‌ جدیدی‌ از رجعت‌، بخشی‌ از دیدگاه‌ سنتی‌ را که‌ ناظر به‌ رجعت‌ در آخرالزمان‌ است‌ قبول‌ دارد. من‌جمله‌ رجعت‌ بی‌تردید شخص‌ پیامبر اکرم‌(ص‌) به‌منظور اجرای‌ قرآن‌ که‌ قبلاً شرح‌ آن‌ در شماره‌ 81، ذیل‌ آیات‌ (قصص‌، 85 و صف‌، 9 و توبه‌، 33) ذکر شد. همچنین‌ وی‌ استبعادی‌ در رجعت‌ مؤمنین‌ محض‌ و مشرکین‌ محض‌ نمی‌بیند. منتها طریقه‌ بحث‌ این‌ دیدگاه‌ با دیدگاه‌ اول‌ کاملاً تفاوت‌ می‌کند. یعنی‌ رجعت‌ افراد مؤمن‌ و مشرک‌ محض‌ بدون‌ وابستگی‌ و یادآوری‌ خاطرات‌ زندگی‌ اول‌ است‌. در نتیجه‌ آنان‌ با فراموشی‌ خاطرات‌ گذشته‌ و از طریق‌ پدر و مادری‌ دیگر مجدداً پا به‌ عرصه‌ حیات‌ و زندگی‌ می‌گذارند تا شاهد تحقق‌ عملی‌ وعده‌ الهی‌ باشند، درصورتی‌که‌ در دیدگاه‌ سنتی‌ چنین‌ بیانی‌ نبود.

د- انکار رجعت‌:

یکی‌ از منکرین‌ رجعت‌ می‌نویسد: رجعت‌ از عقاید دیرینه‌ یهود است‌. منشأ این‌ عقیده‌ در آنان‌، حدیث‌ معروف‌ عزیز و مخصوصاً قضیه‌ هارون‌ بود. بعد از آنکه‌ هارون‌ در بیابان‌ وفات‌ کرد، یهود متفقاً گفتند که‌ موسی‌ از روی‌ حسد او را کشته‌ است‌ و چون‌ نسبت‌ به‌ هارون‌ بیش‌ از موسی‌ متمایل‌ و علاقه‌مند بودند، در نتیجه‌ همین‌ علاقه‌مندی‌ قائل‌ به‌ رجعت‌ وی‌ شده‌، همواره‌ منتظرش‌ بودند. ولی‌ در اسلام‌، اصلاً اسمی‌ از آن‌ امر در بین‌ نبود تا اینکه‌ عبدالله‌بن‌ سبای‌ یهودی‌، این‌ قضیه‌ را در اسلام‌ منتشر ساخت‌. سپس‌ پایه‌ و اساس‌ مذهب‌ فرقه‌ سبائیه‌ و دیگر فرق‌ غلاة‌، قرار گرفت‌ و اخبار زیادی‌ هم‌ در این‌ قسمت‌ جعل‌ و منتشر شد.

وی‌ در ادامه‌ می‌نویسد: این‌ مسأله‌ گذشته‌ از اینکه‌ چرخ‌ مذهب‌سازی‌ را رسماً به‌ کار انداخته‌ و سبب‌ تشکیل‌ فرق‌ بابی‌، بهائی‌ و ازلی‌ شده‌، لطمه‌ بزرگی‌ هم‌ به‌ ارکان‌ تشیع‌ وارد آورده‌ است‌ و این‌ مذهب‌ را با آن‌ مبانی‌ متقن‌ و اساس‌ محکمی‌ که‌ مخصوص‌ آن‌ است‌ مورد حملات‌ شدید طوایف‌ اسلام‌ و غیره‌ قرار داده‌ است‌.

انکارکنندگان‌ رجعت‌، آن‌ را برخلاف‌ اصل‌ ثابت‌ در عالم‌ هستی‌ و سنت‌ حتمیه‌ خداوند می‌دانند، زیرا می‌گویند: رجعت‌ و برگشتن‌ مردگان‌ به‌ سوی‌ دنیا از جهت‌ اینکه‌ مستلزم‌ حرکت‌ قهقرایی‌ و به‌ قول‌ فلاسفه‌ مستلزم‌ خروج‌ از فعلیت‌ به‌ قوه‌ است‌، برخلاف‌ سنت‌ الهی‌ و خارج‌ از جریان‌ نظام‌ عالم‌ طبیعت‌ است‌ و بالاخره‌ امری‌ است‌ که‌ عادتاً محال‌ است‌. چنان‌که‌ برگشتن‌ انسان‌ به‌ مراحل‌ اولیه‌ خلقتش‌ برخلاف‌ سنن‌ حتمیه‌ و نوامیس‌ تغییرناپذیر الهیه‌ و عادتاً محال‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، از جمله‌ سنن‌ حتیمه‌ و اصول‌ مسلمه‌ خداوند در این‌ عالم‌، عالمی‌ که‌ تمام‌ اجزایش‌ همیشه‌ در ترقی‌ و تکامل‌ است‌ و موجوداتش‌ پیوسته‌ به‌طرف‌ کمال‌ حرکت‌ دارد، این‌ است‌ که‌ هر موجودی‌ که‌ از عالمی‌ به‌ عالم‌ دیگر منتقل‌ می‌شود، دیگر به‌ عالم‌ اولی‌ بازگشت‌ نکند، زیرا در این‌ موقع‌ تمام‌ مزایای‌ عالم‌ اول‌ را استیفا کرده‌ و آنچه‌ را که‌ در آن‌ وقت‌ از خصوصیات‌ این‌ عالم‌ بالقوه‌ واجد بوده‌، در این‌ موقع‌ همه‌ به‌ فعلیت‌ رسیده‌ است‌. بدیهی‌ است‌ که‌ با این‌ حال‌ برگشت‌ او به‌ عالم‌ اول‌ مستلزم‌ خروج‌ از فعلیت‌ به‌قوه‌ و بالبداهه‌ محال‌ است‌. آنگاه‌ نویسنده‌ برگزیده‌ این‌ دیدگاه‌ به‌ نقد روایات‌ مؤید رجعت‌ پرداخته‌ و ظمن‌ رد تواتر آن‌، به‌ عنوان‌ نمونه‌، مجموع‌ روایات‌ باب‌ رجعت‌ کتاب‌ بحارالانوار مجلسی‌ را ارزیابی‌ می‌کند و می‌نویسد: روایات‌ مذکور (در کتاب‌ بحار) 198 روایت‌ است‌ و به‌ غیر از شش‌ روایت‌ که‌ حدیث‌ حسن‌ است‌، مابقی‌ آنها (192 حدیث‌) ضعیف‌ است‌ که‌ از این‌ میان‌ 79 روایت‌ آن‌ را منتهی‌ به‌ غلاة‌ می‌داند و 15 روایت‌ آن‌ را، روایتی‌ می‌داند که‌ علمای‌ رجال‌ به‌ مناسبت‌ فساد عقیده‌، تضعیف‌ کرده‌اند و 46 روایت‌ آن‌ را حدیث‌ مرسل‌ می‌داند و 35 روایت‌ را روایتی‌ می‌داند که‌ راویانش‌ مجهول‌الحال‌ هستند و راوی‌ 17 روایت‌ را گمنام‌ می‌داند.

نمونه‌هایی‌ از جرح‌ روایات‌:

یکی‌ از معروف‌ترین‌ استنادات‌ دیدگاه‌ سنتی‌ در اثبات‌ رجعت‌، آیه‌ و یوم‌ نحشر من‌ کل‌ امة‌ فوجاً است‌. علی‌بن‌ ابراهیم‌ می‌گوید: از حضرت‌ صادق‌(ع‌) معنی‌ آیه‌ مزبور را پرسیدند. ایشان‌ فرمودند: مردم‌ درباره‌اش‌ چه‌ می‌گویند؟ پرسش‌کننده‌ گفت‌: می‌گویند که‌ راجع‌ به‌ قیامت‌ است‌. امام‌ فرمود: مگر خداوند در قیامت‌ از هر امت‌، فوجی‌ را محشور کرده‌ و بقیه‌ را به‌ حال‌ خودشان‌ واگذار می‌کند؟ نه‌ این‌طور نیست‌. این‌ آیه‌ مربوط‌ به‌ رجعت‌ است‌ و آیه‌ای‌ که‌ راجع‌ به‌ قیامت‌ است‌، این‌ است‌: وحشرنا هم‌ فلم‌ نغادر منهم‌ احداً» و در جواب‌، این‌چنین‌ نقل‌ می‌کنند: اولاً این‌ روایت‌ ضعیف‌ و مرسل‌ است‌. ثانیاً بر دانشمندان‌ پوشیده‌ نیست‌ که‌ وصف‌ در صورتی‌ مفهوم‌ دارد که‌ علت‌ منحصره‌ ثبوت‌ حکم‌ در موضوعش‌ باشد وگرنه‌، ابداً مفهوم‌ ندارد. مثلاً اگر بگویید که‌ من‌ امروز علما را ضیافت‌ خواهم‌ کرد در صورتی‌ که‌ علت‌ ضیافت‌ کردن‌ شما علما را وصف‌ عالمیة‌ نباشد، ابداً دلالت‌ ندارد که‌ سایر طبقات‌ را ضیافت‌ نخواهید کرد. بنابراین‌ اگر بنا شود آیه‌ مذکور دارای‌ مفهوم‌ باشد، باید وصف‌ مکذبیة‌ علت‌ منحصره‌ ثبوت‌ حشر یعنی‌ رجعت‌ باشد. در این‌ صورت‌ باید ائمه‌ و سعدا رجعت‌ نکنند، با اینکه‌ پایه‌ و اساس‌ عقیده‌ رجعیین‌ همانا رجعت‌ ائمه‌ و مردمان‌ سعید باشد. علاوه‌ بر این‌ اگر وصف‌ در این‌ آیه‌ مفهوم‌ داشته‌ باشد، باید در آیه‌: «یوم‌ بنعث‌ من‌ کل‌ امة‌ شهیداً» هم‌ که‌ بدون‌ شبهه‌ راجع‌ به‌ قیامت‌ است‌، مفهوم‌ داشته‌ باشد و در نتیجه‌ باید بگوییم‌ که‌ بعث‌ در قیامت‌ مخصوص‌ به‌ شهدا یعنی‌ انبیاء است‌، با اینکه‌ هیچ‌ عاقلی‌ نمی‌تواند ملتزم‌ به‌ این‌ معنی‌ شود.

از دیگر روایات‌ تفسیری‌، روایتی‌ است‌ منسوب‌ به‌ امام‌ صادق‌(ع‌) که‌ ایشان‌ آیه‌: ربنا امتنا اثنتین‌ و احییتنا اثنتین‌ را درباره‌ رجعت‌ می‌داند و این‌ گروه‌ ضمن‌ ضعیف‌ و مرسل‌ دانستن‌ روایت‌، آن‌ را اصلاً مربوط‌ به‌ رجعت‌ نمی‌دانند و تفسیر این‌ آیه‌ را که‌ حاوی‌ 2 اماته‌ و 2 احیاء است‌ از آیه‌ دیگر قرآن‌: «کیف‌ تکفرون‌ بالله‌ و کنتم‌ امواتاً فاحیاکم‌ ثم‌ یمیتکم‌ ثم‌ یحییکم‌ ثم‌ الیه‌ ترجعون‌. بقره‌، 27» می‌گیرند که‌ 2 موت‌ آن‌ عبارت‌ از: موت‌ پیش‌ از خلقت‌ و موت‌ بعد از خلقت‌ و 2 حیات‌ آن‌، همانا حیات‌ در دنیا و حیات‌ در آخرت‌ می‌باشد و در پاسخ‌ به‌ این‌ اشکال‌ که‌ در آیه‌ مربوطه‌ دو موت‌ نیامده‌، بلکه‌ 2 اماته‌ (میراندن‌) آمده‌ است‌ و لذا موت‌ اول‌ (مدت‌ پیش‌ از خلقت‌) را شامل‌ نمی‌شود، چنین‌ گفته‌اند: کلمه‌ اماته‌ چنان‌که‌ در معنی‌ ازاله‌ حیات‌ استعمال‌ می‌شود، در معنی‌ ایجاد الشئی‌ میتاً و جعل‌ الشئی‌ عادم‌ الحیوة‌ هم‌ زیاد استعمال‌ می‌شود (پس‌ اماته‌ اول‌ چنین‌ می‌شود: ما را به‌ صورت‌ فاقد حیات‌ آفریدی‌) بنابراین‌ طبق‌ این‌ نظر، مستفاد از آیه‌: ربنا امتنا اثنتین‌، یک‌ موت‌ و یک‌ اماته‌ است‌ همان‌طوری‌که‌ از آیه‌: وکیف‌ تکفرون‌ بالله‌ و کنتم‌ امواتاً.... استفاده‌ می‌شود. ولی‌ اگر مراد از آن‌ آیه‌ دو اماته‌ (اماته‌ در این‌ دنیا و اماته‌ در رجعت‌) باشد، پس‌ باید برای‌ انسان‌ سه‌ احیاء یعنی‌ سه‌ دفعه‌ زنده‌ شدن‌ ثابت‌ شود، با اینکه‌ این‌ معنی‌ مخالف‌ با صریح‌ قرآن‌ است‌.

نفی‌کنندگان‌ رجعت‌ برای‌ رد بازگشت‌ مجدد به‌ دنیا، به‌ آیه‌ای‌ استناد می‌کنند که‌ قائلین‌ به‌ رجعت‌ نیز همان‌ را برای‌ تأیید مدعای‌ خود به‌کار می‌برند و اینک‌ چون‌ دیدگاه‌ نافیان‌ رجعت‌ را می‌خوانیم‌، از زبان‌ آنها می‌شنویم‌: «و حرام‌ علی‌ قریة‌ اهلکناها انهم‌ لایرجعون‌. حتی‌ اذا فتحت‌ یأجوج‌ و مأجوج‌ و هم‌ من‌ کل‌ حدب‌ ینسلون‌ انبیاء 95 و 96» ترجمه‌: «هر قریه‌ای‌ که‌ ما اهل‌ آن‌ را هلاک‌ کرده‌ و می‌میرانیم‌، واجب‌ و لازم‌ است‌ اینکه‌ به‌ دنیا برنگردند تا موقع‌ بازشدن‌ سد یأجوج‌ و مأجوج‌ و پراکنده‌ شدن‌ آنان‌ در روی‌ زمین‌»، یعنی‌ تا موقع‌ انقراض‌ عالم‌ و قیام‌ قیامت‌، زیرا فتح‌ سر یأجوج‌ و مأجوج‌ به‌قرینه‌ آیه‌ بعد و به‌اتفاق‌ همه‌ مفسرین‌ از شیعه‌ و سنی‌ از نشانه‌های‌ قیامت‌ است‌. خلاصه‌ مفاد این‌ آیه‌ این‌ است‌ که‌: هر یک‌ از اهل‌ دنیا و ساکنین‌ روی‌ زمین‌ که‌ ما آنها را می‌میرانیم‌، واجب‌ است‌ یعنی‌ سنت‌ و قضای‌ حتمی‌ خداوند بر این‌ جاری‌ شده‌ که‌ مادامی‌ که‌ این‌ دنیا باقی‌ است‌ به‌ دنیا برنگردند، بلکه‌ برای‌ آنکه‌ به‌ سزای‌ اعمال‌ خود برسند بازگشت‌ آنان‌ تنها در نشأه‌ آخرت‌ خواهد بود. پوشیده‌ نیست‌ که‌ این‌ معنی‌ صریحاً نافی‌ رجعت‌ است‌. اما همین‌ آیه‌ شریفه‌ را، اثبات‌کننده‌ رجعت‌ به‌ روایتی‌ دیگر (بند ج‌) چنین‌ توضیح‌ می‌دهد: «این‌ آیه‌ کریمه‌ از یک‌ بخشنامه‌ الهی‌ حکایت‌ می‌کند که‌ خطاب‌ به‌ کارگزاران‌ عالم‌ خلقت‌ صادر شده‌ باشد. یعنی‌: ای‌ بشر مطلع‌ باش‌ که‌ فرشته‌های‌ موکل‌ بر نفوس‌ بشری‌، مردودین‌ کلاس‌ تکلیف‌ هستند و آنهایی‌ را که‌ دوره‌ آزمایش‌ را طی‌ کرده‌اند و حکم‌ قطعی‌ در پرونده‌ آنان‌ ثبت‌ شده‌ است‌، دیگر به‌ دایره‌ تکلیف‌ و کلاس‌ امتحان‌ و زندگی‌ مجدد بازنمی‌گرداند و لذا، این‌ مفهوم‌ به‌ روشنی‌ قابل‌ درک‌ است‌ که‌ بازگردانیدن‌ افراد عادی‌ و مستضعف‌ امثال‌ کودکان‌ و نوجوانان‌ که‌ حکم‌ قطعی‌ درباره‌ آنان‌ صادر نشده‌ و باصطلاح‌ پرونده‌ آنان‌ ناقص‌ است‌، بلامانع‌ است‌.» به‌ نظر می‌رسد با توجه‌ به‌ کلمه‌ اهلکنا که‌ در آیه‌ مربوطه‌ به‌کار رفته‌ است‌، تفسیر اخیر، مناسب‌تر باشد.

این‌ دیدگاه‌ ضمن‌ نقل‌ روایت‌ پیامبر(ص‌) که‌ فرمود: «شما مسلمین‌، اخلاق‌ و آداب‌ و بالاخره‌ رویه‌ مردمی‌ را که‌ پیش‌ از شما بودند بدون‌ کم‌ و زیاد پیروی‌ خواهید کرد، به‌طوری‌که‌ آنان‌ اگر در سوراخ‌ سوسماری‌ داخل‌ شوند، شما پیروی‌ خواهید کرد...»، معتقد است‌ آنچه‌ که‌ با استناد به‌ امثال‌ این‌ احادیث‌، قائلین‌ به‌ رجعت‌ از آن‌ استفاده‌ می‌کنند، من‌جمله‌ مدلول‌ آیه‌ 54 و 55 سوره‌ بقره‌: «و اذقلتم‌ یا موسی‌ لن‌ نؤمن‌ لک‌ حتی‌ نری‌ الله‌ جهرة‌ فاخذتکم‌ الصاعقة‌ و انتم‌ تنظرون‌. ثم‌ بعثناکم‌ من‌ بعد موتکم‌ لعلکم‌ تشکرون‌» که‌ اشاره‌ به‌ بعث‌ و برانگیختگی‌ تعدادی‌ از افراد قوم‌ موسی‌ بعد از موت‌ دارد، دلالت‌ بر رجعت‌ ندارد، زیرا می‌گویند در مثل‌ چنین‌ آیه‌ای‌، صریحاً دلالتی‌ نداریم‌ که‌ در زمان‌ حضرت‌ موسی‌، خدا جمعی‌ را پس‌ از مردن‌ زنده‌ کرده‌ و بالاخره‌ رجعت‌ کرده‌ باشند. زیرا احتمال‌ دارد که‌ مراد از موت‌، غشوه‌ باشد و مقصود از بعث‌، به‌ هوش‌ آمدن‌ (و نیز احتمالات‌ دیگر) و ثانیاً بر فرض‌ که‌ این‌ آیه‌ دلالت‌ بر رجعت‌ داشته‌ باشد، قضیه‌ای‌ است‌ که‌ مربوط‌ به‌ معجزه‌ آن‌ حضرت‌ بوده‌ است‌ که‌ برای‌ تثبیت‌ نبوت‌ موسی‌(ع‌)، انجام‌ شده‌ است‌. در آخرالزمان‌ هم‌ که‌ پیامبری‌ نداریم‌ که‌ خدا برای‌ اثبات‌ رسالتش‌ چنین‌ معجزه‌ای‌ کند. ثالثاً مگر زنده‌ کردن‌ مردگان‌ توسط‌ خدا، از سنن‌ و آداب‌ یهود است‌ که‌ مسلمین‌ آن‌ سنت‌ و طریقه‌ را پیروی‌ کنند تا حدیث‌ شریف‌ پیامبر(ص‌) صحیح‌ باشد؟ این‌ دیدگاه‌ در خصوص‌ ادعای‌ اجماعی‌ که‌ دیدگاه‌ اول‌ قائل‌ به‌ آن‌ (اجماع‌ شیعه‌ بر رجعت‌) می‌گوید: همه‌ محققین‌ بر آنند که‌ اجماع‌ منقول‌ دلیل‌ مستقلی‌ نیست‌، بلکه‌ از اقسام‌ خبر واحد است‌ و اجماع‌ منقول‌ بر فرض‌ ثبوت‌ حجیتش‌، آن‌ از ادله‌ ظنیه‌ است‌ و دلیل‌ ظنی‌ در مسائل‌ اعتقادیه‌ به‌طور کلی‌ مردود و غیرقابل‌ قربول‌ است‌.

رجعت‌ آثار و دولت‌ ائمه‌:

طبق‌ این‌ دیدگاه‌، چنانچه‌ اخبار و روایات‌ مربوط‌ به‌ رجعت‌ صحیح‌ بود، می‌توانستیم‌ بگوییم‌ مراد از رجعت‌، رجعت‌ آثار و دولت‌ ائمه‌ اطهار است‌. چنان‌که‌ سید مرتضی‌ می‌گوید: «جمعی‌ از اصحاب‌ ما رجعت‌ را تأویل‌ به‌رجعت‌ آثار و دولت‌ ائمه‌ کرده‌اند». یعنی‌ چون‌ عقول‌ و افکار بشر پیوسته‌ در ترقی‌ و تکامل‌ است‌ و بالاخره‌ روزی‌ خواهد رسید که‌ اکثریت‌ هر جمعیتی‌ از مردمان‌ عاقل‌ و مفکر تشکیل‌ بشود، البته‌ در آن‌ روز مردم‌ حقایق‌ دین‌ اسلام‌ و این‌ آیین‌ فطرت‌ و عقل‌ را که‌ اصلاً طرف‌ توجهش‌ عقلا می‌باشد، کاملاً دریافته‌ و بالاخره‌ عظمت‌ و رونق‌ اولیه‌ اسلام‌ که‌ در حقیقت‌ از آثار ائمه‌ گرامی‌ است‌، به‌ حالت‌ اولیه‌اش‌ برگشته‌ و رجعت‌ می‌کند. البته‌ بر هر مسلمانی‌ فرض‌ است‌ که‌ به‌ رجعت‌ به‌ این‌ معنی‌ معتقد بوده‌ و همواره‌ منتظر همچو روزی‌ بوده‌ باشد.

به‌ نظر می‌آید این‌ دیدگاهها که‌ به‌ کلی‌ رجعت‌ را زیر سؤال‌ برده‌اند، در نفی‌ رجعت‌ بیشتر تحت‌ تأثیر آرای‌ افراطی‌ دیدگاه‌ اول‌ بوده‌اند تا پرداختن‌ به‌ مقوله‌ رجعت‌ به‌عنوان‌ یک‌ بحث‌ علمی‌ و مستقل‌.

 

 

 

تاریخ ارسال: دوشنبه 5 دی‌ماه سال 1390 ساعت 11:40 ب.ظ | نویسنده: حسن ابوطالبی | چاپ مطلب 0 نظر